کتاب ادبیات کودک و کتابهای فرهنگساز: مقالهها و مصاحبههای مصطفی رحماندوست حاصل تلاش حسین حداد به جهت علاقه وی در امر پژوهش و ثبت احوال نویسندگان و شاعران شاخص عرصهٔ ادبیات کودک و نوجوان است.
ادبیات کودک و کتابهای فرهنگساز از پنج بخش تشکیل شده است که بخش اول شامل مقالهها و نقدهای جناب رحماندوست و دربرگیرندۀ هفده قسمت (چهارده مقاله و سه نقد) است. بخش دوم شامل مصاحبهها و میزگردها و دربرگیرندۀ بیست مصاحبه و گفتگوی حضوری و میزگرد است. بخش سوم شامل یادها و تجربههای ارزشمند مصطفی رحماندوست است و بخش چهارم متشکل از دیدگاه دیگران دربارهی ایشان میباشد. در این بخش مطالب ویژهنامۀ ششمین جشنوارۀ مطبوعات کودک و نوجوان که به بهانۀ بزرگداشت ایشان با عنوان «صد دانه یاقوت» چاپ شده بود و نیز متن سخنرانی مصطفی رحماندوست در مراسم بزرگداشتش آمده که در جایی چاپ و منتشر نشده است. بخش پنجم متعلق به نمایهها است؛ نمایههای نام افراد، نام مکانها، آیات قرآن و جملات عربی، نام نشریهها، نام سازمانها و مؤسسات، اصطلاحات و نمایۀ کتابها.
در بخش مقدمه کتاب به نقل از مصطفی رحماندوست اینگونه آمده است: برخی از حرفهایم بوی کهنگی میدهد و یا خندهدار به نظر میآید، چه میشود کرد. هر کسی چند روز نوبت اوست و هر حرفی در زمان خودش معنی دارد. من هم حافظ و مولانا نیستم که صحبتی کنم و چند قرن پس از من خلق الله بنشینند و سبک سنگینش کنند. چه قابل استفاده، چه تازه، چه بیربط، چه کهنه یا خندهدار. شاید این حرفها بخشی از حاصل عمر من و وضعیت ادبیات کودکان در دهه گذشته را برای خواننده به تصویر بکشد.
رحماندوست از جمله افرادیست که با ورودش به عرصۀ ادبیات کودک با مجال برای دیگرانی که علاقهمند هستند به این عرصه وارد بشوند و احتمالا آشنایی کافی یا امکان لازم برای ورود به این عرصه را ندارند، در یک زمان اتفاق افتاد.
این قابلیت جریانسازی اساسا به معنای نبوغ نبوده چرا که گاهی شخصی به دلیل نبوغش یک جریانی را شروع میکند اما خودش دیگر حضور ندارد و نبوغ او منتهی میشود به اینکه یک جریانی متولد شود و دیگران بدون نیاز به حضور آن شخص میآیند و آن راه را ادامه میدهند، ایدههای مخالف و موافق داده، فضاهای بحث و انتقاد باز شده بدون اینکه دیگر نیازی به حضور آن شخص باشد، اما این قابلیت جریانسازی مستلزم چنین نبوغی نیست، بلکه شایستگیها و درایتهایی میخواهد که به نظر من یک هنرمند در درجه اول باید به آن آراسته شود و بعد به این وادی پا گذارد.
در بخشی از متن کتاب ادبیات کودک و کتابهای فرهنگساز میخوانیم:
فراموش نمیکنم روزهایی را که در میان نویسندگان و شاعران حیطۀ ادب کودک و نوجوان این بحث مطرح بود که آیا برای بچهها میتوان از جنگ نوشت یا نه. این بحث، همزمان با آغاز جنگ بود. جنگ آغاز شده بود و جایجای میهن در آتش جنگ میسوخت و مردم مظلوم رنج جنگی ناخواسته را بر دوش جان و عزیزان خویش تحمل میکردند، اما هنوز شاعران و نویسندگان مردمی برای همدردی هم که شده، دست به قلم نمیبردند. چرا که اغلب، پذیرفته بودند بندهایی که کودکان را به زندگی پیوند میدهد، بسیار نازک و کمتوان است و نباید با گفتن و نوشتن و سرودن درباره جنگ خونآلود و دردناک، این بندهای ضعیف را پاره کرد و روح یأس و ناامیدی را در میان بچهها رواج داد.
کارشناسان حیطۀ ادب کودک حتی کشته شدن جوجه نافرمان را به دست گربۀ فرصتطلب برنمیتابیدند، چه رسد به اینکه تصویر شهادت پدری را تحمل کنند و یا ویران شدن خانهای را بپذیرند.
زمانی که نامآوران و قلمداران درماندۀ این گفتوگوها بودند، جنگ سرزده وارد شد و خودش را به زندگی و قلم آنها تحمیل کرد و پیش از آنکه این بحثها به نتیجهای برسد، آثار پیرامون جنگ در میان کتابهای ویژۀ کودکان و نوجوانان رخ نمود. یعنی همان گونه که جنگ بر ما تحمیل شده بود، نوشتن دربارۀ جنگ هم خودش را تحمیل کرد. چرا که وقتی از هر کوچه چند نفر به جبهه رفتند و جای خالی آنها حس شد، وقتی آوارگان جنگی حتی چهرۀ شهرهای دور از جنگ را هم تغییر دادند، وقتی اثرات اقتصادی جنگ در داخل خانۀ مخالفان جنگ هم چهره نمود، وقتی که بچهها جای خالی بابا را حس کردند و مجبور شدند درس آژیرهای قرمز را از رادیو و تلویزیون با ترس و لرز بیاموزند، جنگ واقعیتی شده بود که از آن گریزی نبود و نویسنده و شاعر بچههای ایرانی نمیتوانست از جنگی که ابعاد مختلف زندگی مخاطبش را تحت تأثیر قرار داده است، غافل بماند.
بله

















