کتاب فرشتهی بیادب: مجموعه داستان جنگ، 10 داستان کوتاه از 9 نویسنده را دربردارد. از عناوین داستانهای این کتاب میتوان به: «چهارصدمین نفر»؛ «فرشتۀ بیادب»؛ «چشمهای آبی برادرم»؛ «همۀ کودکی من»؛ «پازوک» و «بوی زندگی» اشاره کرد.
فرشته بیادب که با اولین داستان با نام «چهارصدمین نفر» نوشته پرویز شیشهگران شروع میشود روایت رزمندهای است که همراه 17 نفر دیگر در مقری نزدیک اروند رود حضور دارند و لحظات خاصی را درباره شهدا تجربه میکند.
داستان بعدی با نام «فرشته بیادب» به قلم سارا نعیمی داستان پرستاری است که برای نگهداری از یک جانباز استخدام میشود. اما جانباز حاضر به پذیرش پرستار زن نیست.
«چشمهای آبی برادرم» با نویسندگی مرجان ریاحی از کسانی میگوید که از خاطرات سالهای جنگ برای منافع شخصی خود استفاده میکنند و «بوی زندگی» نوشته عذرا موسوی روایت زندگی زنی تنهاست که همسرش به شهادت رسیده و در حوالی آبادان زندگی میکند.
در بخشی از متن کتاب فرشتهی بیادب میخوانیم:
همین که فهمید قرار است من پرستارش باشم، چنان قشقرقی به پا کرد که بیا و ببین. حتی حاضر نبود مرا توی اتاقش راه بدهد. پدرش آنقدر حرف زد تا آرامش کرد. پدرش معمولاً خانه نبود. دو هفته بعد از مرگ مادرش وقتی دید نمیتواند به او برسد، تصمیم گرفت برایش پرستار بگیرد. آنطور که من از دعواهای پدر و پسر فهمیدم، من پنجمین پرستاری بودم که میخواست ردم کند. پدرش میگفت پرستار مرد گیر نیاورده. اگر هم گیر میآمد، غیر ممکن بود کارها و رفتارهای او را تحمل کند. آخر هم پدرش گفته بود: یا با همین خانوم کنار میای، یا میری... به اینجا که رسیده بود، گریه امانش نداده بود و از اتاق آمده بود بیرون. از من خواهش کرد که در هیچ صورتی او را ترک نکنم. قول داد با هر قیمتی که بگویم، موافقت کند.
بله



















