کتاب چرا بعضی مردان خیانت میکنند؟ نوشته حامدی کال یونجی، به بررسی عواملی که مردان را به داشتن چند همسر تشویق میکند و راههایی که در صورت مورد خیانت واقع شدن قابل انجام است، میپردازد.
چنانچه جامعه مملو از انسانهایی باشد که چشمان خود را بر روشنایی بسته باشند، همهجا تیره و تار خواهد شد، که در این تاریکی و ظلمت جز خفاشها چیز دیگری دیده نمیشود، به دلیل اینکه خفاشهای جامعه، تنها در مکانهایی که تاریکی حکم فرماست وجود دارند.
برخی از افراد نداشتن توانایی و موفقیتهای خود را مانند ضربالمثل گربه دستش به گوشت نمیرسد میگوید بو میدهد، با کوچک شمردن هدف خود، توجیه میکنند و اینگونه خود را فردی منطقی نشان میدهند.
حامدی کال یونجی (Hamdi Kal Yuhci) در کتاب چرا بعضی مردان خیانت میکنند؟ (Erkekler Neden Aldatir) اشاره دارد زمانی که مسئولیتی قبول میکنید یا نقشی که بر عهدهی شما گزاردهاند بازی میکنید، یا وقتی که سعی میکنید از نظرتان در مقابل همسر، دوست و اطرافیان دفاع میکنید، یا حتی وقتی که از اعتراف کردن بعضی از افکار خویش خودتان هم ترس دارید یا فضاهایی تهی میان باورها و این ذهنیتهای گفته شده احساس میکنید، همهی اینها به معنی این است که در شرایط روحی خوبی قرار ندارید.
وجود دلایل عاطفی و احساسی، جنسی، تمایل داشتن به فرزند، متعادل نبودن تعداد زنان و مردان جامعه، جنگها و دلایل اقتصادی از جمله عواملی هستند که میتواند دلیل بروز و دفاع از تعدد زوجات باشد که باید با خونسردی و بیطرفانه، مورد بررسی قرار داد، چرا که موجب ترس و کابوس برای بسیاری از زنان شده و همچنین ممکن است موجب ایجاد ترس در دختران جوان شود و آنها را از ازدواج باز دارد و از مردها بیزار شوند. زندگیهایی که با حسادت تبدیل به کابوس شدهاند. حس حسادت از دلایل اولیهی واکنش زنان به خاطر وجود احتمالی زن دیگری در زندگی همسرشان است. با این حس بسیاری از زنان، وقتی که هنوز هیچ اتفاقی برایشان نیفتاده، در ذهن خود این احتمال را تقویت میکنند و زندگی را به کام خود تلخ میکنند.
در بخشی از کتاب چرا بعضی مردان خیانت میکنند؟ میخوانید:
احساس مالکیت مردانه، در زنهای شما، تأثیرگذارتر است. مردها اگر به زنی احساس تمایل و نزدیکی داشته باشند، تمایل خود را به مالکیت آن زن نشان میدهند. به طور متقابل در برابر چنین مردانی، احساس تعلق داشتن زن ارضاء میشود. هنگامی که این احساس مهم زنها و مردها در قلب احساس شد، صمیمیت و علاقهی بیشتری بین دو طرف ایجاد میشود که در آن صورت، متأهل بودن مرد چندان اهمیتی ندارد.
شرایط بسیار سختی داشتم. اوایل با چند همسری مردها بسیار مخالف بودم. اصلاً مانند امروز فکر نمیکردم. حتی تصور اینکه روزی اینگونه فکر کنم را نمیکردم. اما شرایط سختی دارم. چه کاری میتوانم انجام دهم؟ وقتی که با این آقا آشنا شدم، هنوز به طور کامل از همسر اولم جدا نشده بودم. او خانه را ترک کرده بود. هر چند آن زمان هم که بود، تفاوت چندانی با نبودنش نداشت. پس از این که متوجه عقیم بودن و بچهدار نشدنش شد، رفتارهای خصمانهای با من شروع کرد. انگار من تقصیر کار بودم. مدتها بود که با هم حتی یک صحبت عادی هم نمیتوانستیم داشته باشیم. بحثهای ما همیشه با دعوا پایان مییافت. نمیدونم اگر او نمیرفت، باز هم ممکن بود که از او جدا شوم و همسر دوم مرد دیگری شوم؟ اما به عنوان زن تنهایی که همسرش او را ترک کرده بود، متوجه شدم که نمیتوانم به تنهایی به زندگی ادامه دهم. این را از نگاههای دوستانم که سعی داشتند مرا از همسران خود دور نگه دارند، متوجه شدم و همین طور از حس حسادتی که در نگاههای آنها میدیدم.
همسر فعلیام بسیار متفاوت با قبلی است. او متأهل بودن خود را از من پنهان نکرد، هنگامی که رابطهی ما نزدیکتر شد، به من گفت: جدایی تو از همسرت تنها در عمل کافی نیست، تو باید به طور قانونی از او جدا شوی. من هم از همسر اولم که به طور جدا از یکدیگر زندگی میکردیم به صورت توافقی جدا شدیم. پس از آن او مرا به عنوان همسر خود به اطرافیانش معرفی کرد. در واقع متأهل بودن به هیچ وجه مرا ناراحت نکرد و خود را نسبت به هیچکس تحقیر شده یا گناهکار احساس نمیکنم. این کار من شاید تا حدودی تنها به زن اول شوهرم مربوط است. در غیر این صورت هیچکس دیگری حق انتقاد از من را ندارد. کسی که شرایط مشابه مرا تجربه نکرده باشد، هرگز نمیتواند مرا درک کند. مگر من میتوانستم انتظار درک آن را داشته باشم؟!
بله


















