هدف کتاب نظریههای دموکراسی: مقدمهای انتقادی بر نظریههای متاخر دموکراسی اثر فرانک کانینگهام، بازخوانی نظریه های معاصر دموکراسی و استخراج نقشه راهی است که به اجرای اصول دموکراتیک کمک کند.
خوانندگانی که با کلیات و چارچوبهای دموکراسی آشنایی دارند، با خواندن کتاب نظریههای دموکراسی (Theories of democracy) متوجه خواهند شد که جزئیاتِ دموکراسی، نقصهایی دارد. این کتاب مانند نقشهای است که چیزهایی را نشان میدهد اما همه چیز را نمیتواند نشان دهد. اما در همین محدوده کوچکش، بنیادهای دموکراسی را آنگونه که در ایالات متحده و اروپای غربی فهمیده شده و به کار گرفته شده است، با دقت واکاوی میکند. ویژگی بسیار مهم این کتاب این است که با وجود مطرح کردن متفکرانی با تفاوتهای بسیار زیاد، به دام توصیه و تجویز نیفتاده و تاکیدش بر توصیف است و البته فرانک کانینگهام (Frank Cunningham) این را هم صادقانه گفته است که هر کسی لاجرم تابع باورها و ارزشهایی است که بر نوشتهاش اثر میگذارند.
این کتاب به نظریههای دموکراتیک در اروپای غربی و آمریکای شمالی و حتی به صورتی محدودتر به نظریهپردازانی محدود میشود که آثار خود را به زبان انگلیسی نوشتهاند یا راه انتشار گسترده آثار خود را در نوشتن به این زبان یافتهاند. علت چنین گزینشی این نیست که نظریهپردازی دموکراتیک مهم دیگری یافت نمیشود، بلکه به واقع این کتاب توسط یک آنگلو-آمریکایی و بر پایه آثار نظری دموکراتیک موجود در محیط فکری وی تهیه میشود.
درست همانطور که یک نقشه، مسیرهایی را به سمت انواع اهداف نشان میدهد و در برابر این امر سکوت میکند که کدامیک از آنها را باید انتخاب کرد یا در هنگام رسیدن چه باید کرد، این کتاب نیز بیشتر توصیفی خواهد بود تا تجویزی. همزمان اگر نویسنده یا خوانندگان فرض کنند مباحثی که در ادامه میآید تحت تاثیر هیچگونه ارزشگذاری سیاسی و تمایلات نظری دموکراتیک نیست، چندان به صواب نخواهد بود.
مفاهیم دموکراسی، معضلات دموکراسی، دموکراسی مشارکتی، دموکراسی شورایی، به کارگیری نظریههای دموکراتیک و جهانی شدن از مباحث مهمی هستند که کانینگهام در کتابش مطرح کرده است.
در بخشی از کتاب نظریههای دموکراسی میخوانیم:
به طور خلاصه، هر جامعه سیاسی که در آن انتخابات آزاد وجود دارد، به اندازه هر جامعه دیگری بر اساس این تعریف، دموکراتیک است، اما شومپیتر فکر میکرد دموکراسیها هنوز میتوانند بر اساس نحوه برآورده کردن پیششرطهای روش دموکراتیک برای «موفق شدن» درجهبندی شوند.
به گفته او این شروط عبارتند از: در دسترس بودن رهبران سیاسی واجد شرایط، تضمین اینکه نه مردم بلکه متخصصان درباره موضوعات نیازمند دانش تخصصی یا استعداد تصمیم میگیرند، دیوانسالاری برخوردار از آموزش خوب، و جامعهای که اعضای آن یکدیگر را تحمل کنند و برای اعطای آزادی عمل نسبی به سیاستمدارن برای اداره امور آماده شوند.
شومپیتر این ترس را کتمان نمیکند که آن شکل از سوسیالیسمی که میتوانست این شروط را تامین کند، هنوز مستعد بود که «شرمی بیش از آن چیزی به بار آورد که دموکراسی سرمایهداری به بار آورده بود» (302)، با این حال معتقد بود، روی هم رفته به جامعهای سوسیال-دموکرات بیشترین امید را میتوان بست، زیرا میتواند دیوانسالاری ماهرتری از جامعه تحت سلطه سرمایهداری ارائه کند که بیشتر مستعد ایجاد اختلافهای عمیق در میان جمعیت است و به این صورت اعتماد به رهبران سیاسی و مدارا، به سختی حفظ میشود.
اگرچه این نمونهای آرمانی نبود اما شومپیتر، زمامت رمزی مکدونالد از [حزب] کارگر که در سال 1924 در بریتانیا روی کار آمد، ستایش کرد، زیرا معتقد بود وی به رهبری معیار سوسیالدموکراسی نزدیک شده است.
بله





















