کتاب جامعهشناسی سرقت و بزهکاری تألیف عبدالغفور ایرندگانی، صادق ستوان و رضا بلوچی، به بررسی علل گرایش نوجوانان پسر به سرقت از نظر جامعهشناختی در ایرانشهر با داشتن شرایط خاص مرزی و قومی میپردازد.
بزهکاری ریشه در تاریخ زندگی اجتماعی انسانها دارد و به سبب همین استمرار جرم در بستر زمان است که دورکیم، جامعهشناس فرانسوی نیمه اول قرن بیستم، از آن به عنوان پدیده عادی و اجتنابناپذیر در کنار سایر پدیدههای زندگی اجتماعی یاد میکند. به عبارت دیگر، همانگونه جامعهای که بدون قانون و ضابطه وجود ندارد، اجتماع بشری که در آن جرم و جنایت اتفاق نیفتد و به تعبیر جامعهشناختی همه افراد بدون استثناء ارزشهای حاکم بر جامعه را محترم شمرده و آنها را از آن خود شمارند نیز، جز در عالم خیال وجود خارجی ندارند.
از دیدگاه جامعهشناسی انحرافات، انحراف اجتماعی به دو طبقه بزهکاری و جرم قابل تقسیم است. گفتنی است که این طبقهبندی نه بر حسب نوع و شدت رفتار انحرافی، بلکه براساس سن افراد در هنگام ارتکاب چنین اعمالی است. بنابراین، چنانچه رفتار انحرافی توسط بزرگسالان صورت گرفته باشد، آن را جرم مینامند و در صورتی که توسط نوجوانان و جوانان انجام شده باشد، به عنوان بزهکاری محسوب میشود.
مسئلهی بررسی علمی بزهکاری سال هاست مورد توجه قرار گرفته و متخصصان و دانشمندان رشتههای مختلف علوم به خصوص روانشناسان، روانپزشکان، جامعهشناسان، حقوقدانان و مربیان هر یک از دریچهای به بررسی این مسئله همت گماردهاند. البته ذکر این نکته ضروری است که بزهکاری نوجوانان در جوامع انسانی مسئله جدیدی نیست و این پدیده از آغاز تاریخ مکتوب بشر پدیده آشنایی بوده و رد پای آن در گذشتههای بسیار دور نیز مشهود است.
آمارهایی که از سوی نهادهای بینالمللی همه ساله انتشار مییابد مبین این است که جامعهی جهانی در حوزهی کودک و نوجوان با پدیدهی «انفجار بزهکاری» مواجه است به گونهای که روز به روز به این آمار افزوده میشود. مروری بر کثرت جرایم در جهان و در کشور ایران گویای این واقعیت است که بزهکاری یکی از بلاهای بزرگ امروز در دنیاست. بزهکاری کنشی است که مبین ضعف تعلق جمعی رسمی و در نتیجه نارسایی تفکیک پذیری اجتماعی و عدم توازن بین تمایل جامعه شیدای جامعه ستیزی در شخصیت کنشگر میباشد.
در میان جرایم نوجوانان، همواره سرقت از اهمیت بالایی برخوردار بوده است. این جرم پدیدهای منحصر به عصر جدید نیست و از گذشته به عنوان یکی از با سابقهترین جرایم نوجوانان یاد شده است و آنچه که در عصر حاضر اهمیت این بزه را دو چندان میکند، فراوانی و ازدیاد آن در بین نوجوانان است. تا آنجا که برخی از جرمشناسان بر این اعتقادند که میزان سرقت نسبت به سایر جرایم نوجوانان به اندازهای زیاد است که میتوان حتی مبحث جرایم کودکان و نوجوانان را به سرقتهای ارتکابی آنان اختصاص داد.
در ایران سرقت یکی از جرایمی است که شیوع نسبتاً زیادی دارد و اهمیت آن در میان سایر جرایم رو به افزایش است. وقوع سرقت معلول انگیزهها، شرایط، علل و عوامل بسیاری است. این پدیده نه تنها باعث ایجاد ضرر و زیانهای مادی برای افراد جامعه میشود، بلکه به وضعیت روانی و احساس امنیت مردم نیز لطمه بسیار میزند. پیشگیری از وقوع سرقت، رسیدگی و کشف آن در حیطه مسئولیت و وظایف عمومی ناجا و بخصوص پاسگاهها و مأموران آگاهی است. پدیدهی بزهکاری نوجوانان باعث تباهی بسیاری از فرزندان و آیندهسازان جامعه میشود؛ هزینههای کلان و گزافی را بر جامعه تحمیل میکند؛ جامعه را از داشتن نیرو انسانی کارآمد، متخصص و متعهد محروم میسازد.
در بخشی از کتاب جامعهشناسی سرقت و بزهکاری (Sociology Theft and delinquency) میخوانیم:
طرفداران نظریه «خرد فرهنگ بزهکاری» مدعیاند که نوجوان بزهکار دارای مجموعهای از ارزشها و عقاید است که موافق کژرفتاری است. به نظر آنها همه اعضای خرده فرهنگ بزهکاری یا گروه بزهکار، آن ارزشها را کاملاً پذیرفتهاند و به آنها اعتقاد دارند. اما ماتزا نظر دیگری دارد و معتقد است که نوجوان به ارزشهای بزهکارانه کاملاً دل نمیبندد، بلکه نسبت به ارزشهای دو گروه حالتی میانه دارد. اگر آنان واقعاً به ارزشهای بزهکاری کاملاً دل بسته باشند به هنگام دستگیری نباید احساس خطا و ندامت کنند. عکسالعمل آنها باید به صورت اعتراض بر ضد غیرعادلانه بودن قوانین جامعه باشد و نسبت به قواعد جامعه ابراز تنفر کنند؛ در حالی که اکثر بزهکاران نوجوان از عمل بزهکارانه خود احساس گناه و خطا میکنند و ابراز ندامت میکنند.
همچنین مشاهدات ماتزا نشان میدهد که نوجوان برای افراد مطیع قوانین جامعه احترام قایل است. نوجوان افراد ریاکار و دورو را زود میشناسد و افراد واقعا پرهیزکار، نظیر مادر سادهدل و پارسای خود، را میستاید. نوجوان بزهکار کسانی را که تابع قانون هستند نادرست و ضد ارزشهای خود نمیداند. همچنین در بسیاری موارد درستی نظام هنجاری متعارف جامعه را میپذیرد. همه این شواهد نشان میدهد که ارزشهای اجتماعی در نوجوان درونی شده است و او حداقل تا حدودی به هنجارهای اجتماعی پیوسته میماند و همین پیوستگی باعث میشود هنگامی که به کجروی دست میزند، احساس گناه میکند. حال این سئوال پیش میآید که چگونه که تا حدودی هنجارهای اجتماعی را درونی کردهاند، آنها را نقض کرده و اعمال بزهکارانه مرتکب میشوند؟
ماتزا سعی میکند با کشف فنون خنثیسازی این سئوال را پاسخ دهد. رمز اصلی پاسخ به این سئوال آن است که قواعد و هنجارهای اجتماعی ضمن آن که راهنمای شایسته اعمال آدمیاند، اما اجرای آنها به شرایط زمان، مکان، خصوصیات فرد و مقتضیات اجتماعی مربوط میشود؛ مثلاً مصادره و توزیع کالای کمیاب در زمانی که جامعه نیازمند آن است به نظر بسیاری امری صحیح محسوب میشود، در حالی که در وضعیت عادی جامعه، تصرف در اموال مردم عملی ناپسند است.
بله




















