کتاب کوچولویی که دنبال خدا میگشت نوشتهی محمدرضا عرب یارمحمدی، داستانی کودکانه، به صورت مصور و با بیانی ساده و دلنشین به رشتهی تحریر درآمده است.
در بخشی از کتاب کوچولویی که به دنبال خدا میگشت میخوانیم:
آویسا کوچولو داشت دنبال خدا میگشت. آخ، ببخشید کوچولوهای گلم فراموش کردم، آویسا کوچولو تازه شش سالش شده بود. البته اون حتما دختر خوبی بود وگرنه شما الان قصه اون رو انتخاب نمیکردید برای خواندن. خلاصه یکی بود یکی نبود. مادر آویسا داشت توی خونه جارو میزد که صدای جیغ و گریهی آویسا کوچولو رو شنید. اون میدونست صدای گریه از توی حیاط مییاد. چون آویسا رفته بود تا کنار باغچه بازی کنه. باغچه پر بود از گلهای قشنگ و رنگارنگ.
بله

















