کتاب ماه پیشونی نوشتهی فاطمه قنبری، داستانی کودکانه است که به صورت مصور و با بیانی ساده و دلنشین به رشتهی تحریر درآمده.
در بخشی از کتاب ماه پیشونی میخوانیم:
باد کلاف پنبه را با خودش به جنگل برد. گلنار هم به دنبالش! کلاف رفت و رفت تا اینکه وارد کلبهای جنگلی شد؛ گلنار به دنبال پنبه تا جلوی در کلبه رفت و صدا زد: صاحبخانه؟ جوابی نیامد، با شک و تردید جلو رفت و در زد، در باز شد و گلنار وارد کلبه شد. انگار کلبه سالها تمیز نشده بود، گلنار به دنبال پنبهاش میگشت، یکهو پیرزنی وارد کلبه شد و گفت: آهای دختر، تو با اجازهی کی وارد کلبهی من شدی؟
بله

















