کتاب زلفهای پرماجرا، مجموعه داستانهای کوتاه از نویسنده معاصر، محمدحسن سرائی است.
در این مجموعه که شامل 27 داستان کوتاه است، نویسنده سعی کرده تا داستانهایی با مضمون اجتماعی و عاشقانه را در قالب کوتاه و با ریتمی پرماجرا به رشته تحریر درآورد. عاشقانههای این اثر جنبه واقعگرایی دارند و پایان هر داستان غیرقابل پیشبینی است.
در بخشی از کتاب زلفهای پرماجرا میخوانیم:
حساسیت و دقت پیش از حد داشت، چیزی در حد وسواس، ساعتها جلوی آیینه میایستاد و برای چهار تا رشته مو بیشترین وقت خود را در طول روز صرف میکرد، موهایش خط قرمزش بودند و هیچکس حق نداشت به موهایش دست بزند طوری که گاهی اوقات از باد هم گله میکرد که بیوقت شروع به وزیدن کرده و مدل و حالت موهایش را دستکاری کرده است. زلف دوستی کمال مربوط به دوران نوجوانی و جوانیش نبود و از همان کودکی عاشق زلفهایش بود طوری که هم بازیهای قدیم محل و بچههای مدرسه هنوز هم پس از گذشت سالها کمال را به نام کمال زلفی میشناختند و صدا میکردند.
زمانی که مدرسه راهنمایی میرفت یک بار معلم ریاضی کمال برای اینکه کمال درس بخواند و وقتش را بیشتر صرف درس و بحثش کند و زیادی با موهایش بازی نکند کمال را بخاطر نمره هشتی که گرفته بود تنبیه کرد و دست برد بین موهایش و تا میتوانست جلوی بچهها موهایش را بهم ریخت و کمال از شدت عصبانیت روز بعد به جای مدرسه یک راست به اداره آموزش و پرورش شهرشان رفت و یک پرونده شکایت قطور برای معلم ریاضیاش بهم پیچید و بیجاره معلم ریاضی به جرم اینکه به موهای کمال دستکاری کرده از آن مدرسه برای همیشه اخراج شد.
بله

















