غلامحسن اولاد (م. اندیش)، شاعر پیشکسوت و صاحب سبک شیرازی در کتاب از خودت ای حوصله سر رفتهای، مجموعهای از غزلیات، دوبیتیها و ترانههایش را گردآوری کرده است.
در بخشی از کتاب از خودت ای حوصله سر رفتهای میخوانیم:
پشت این پنجره مردم قفسی ساختهاند
در قفس، طرح گل و بلبلی انداختهاند
دل خود را به گل سرخ امانت دادیم
باغ را سبز اگر این همه پرداختهاند
برگها هر ورقی آیت نفرین دلیست
شاخساران به دعا دست برافراختهاند
در چمن مرغ سحر پر زدن از یادش رفت
زاغها صف به صف از هر طرقی تاختهاند
چشم میترسد اگر پلک تکانی بخورد
از تراش مژهها دشنه مگر آختهاند؟
سنگ در دست به سروقت دلم آمدهاند
قدر این سینه چون آینه نشناختهاند
عاشقان تا نشود باورشان بازی عشق
شاعران در دل ما قافیه را باختهاند
باز کن پنجرهها را اگر این باد گذاشت
تا ببینی که خلایق به چه دل باختهاند!
بله




















