کتاب کلنگری دینی پیشا-رشتهای نوشتهی منصور متین، به بررسی مواردی از قبیل تعاملات علم و دین، نگرش سیستمی و متون دینی کلاسیک میپردازد.
برجسته شدن نقش یک ملت در روند جهانی تولید علم به واسطه نوآوریهای مکرری است که تدریجا جنس تازهای از دانایی را به منصه ظهور رسانده یا روایتی نو از اندیشیدن را به ملل دیگر عرضه دارد. در این صورت است که جهان بینی آن ملت گفتمان یا گفتمانهای موجود را در مینوردد. اما اولین قدم در این راه جستجوی ظرفیتها و زمینههایی است که امکان همزبانی و نفوذ در آن فضا را فراهم میکند.
طی چندین دههی گذشته، جنبشی از طرف برخی متفکران و دانشمندان ایجاد شد که خواستار «همگرایی» رشتهها و دانشپژوهان به منظور تلفیق داناییها و نتیجتا درک ژرفتر از امور بود. خاستگاه اولیهی این جریان نظریهی مشهور «کلگرایی» و اندیشهی موسوم به «وحدت علم» بود که نهایتا به تاکید بر «مناسبات بینرشتهای» ختم میشد.
در این میان، پیروان ایدئولوژیها و اهالی علوم دینی، بیشتر از همه نسبت به این نهضت که شامل بهرهمندی متقابل علم و دین از معارف و یافتههای یکدیگر هم میشد، علاقه نشان دادند. بعضی از این علاقمندان حتی خاستگاه کلنگری و تفکر کلگرایانه را در تاریخ تفکر دینی دانستند، و برای مدعیات خود به آثاری از حکما و فرزانگانِ دوران ماقبل آکادمیک مانند ملاصدرا و ابن سینا و دیگران، استناد میکردند. در مقابل، صاحبنظرانی از محافل آکادمیک چنین ادعایی را دربارهی کلنگری نوین (دانش تلفیقی و میانرشتهای) نمیپذیرند.
در بخشی از کتاب کلنگری دینی پیشا-رشتهای میخوانیم:
چون انسان خود را تجزیه و ترکیب کند و از لحاظ عقلی بسنجد، میبیند [که] انسان در خارج با آنکه به یک وجود موجود است، دارای بدنی است که مرتبهی ظاهر اوست و بالطبع مانند نباتات عرضا و طولا بزرگ میشود. و بدون علم و اراده، افعال و اعمالی از او صادر میشود؛ مانند جریان خون در عروق و حرکات ریه و قلب و معده و غیره؛ و مانند روییدن مو از سطح بعضی از اعضاء و غیرها که بالطبع و بدون اختیار این افعال و اعمال از بدن صادر میشود. و در عین حال میبیند [که] دارای قوایی است در ظاهر بدن (قوای خمسه ظاهره)، و قوایی در باطن که متعلق به دماغ است (قوای خمسه باطنیه). و میبیند [که] حرکاتی بالاختیار از او صادر میشود که مربوط است به روحی که این قوا مربوطاند به او؛ همان روح حیوانی که حکمای طبیعی و اطباء تعریف کردهاند آن را به بخار غلیظی که حامل قوهی حس و حرکت ارادی است. و عرفا تعریف کردهاند آن را به جوهر لطیف بخاری که حامل قوهی حیات و حس و حرکتِ بالاراده، و واسطه است بین قلب و بدن به شرح و تفصیلی که انشاءالله خواهد آمد.
به علاوه، از بعضی جهات و خصوصیات او میفهمیم که [انسان] دارای قلبی است که حکما تعبیر میکنند از آن - و [از] عقل و روح انسانی کلا - به نفس ناطقه؛ و عرفا تعریف میکنند آن را به جوهر مجرد نورانی که واسطه است بین نفس (روح حیوانی) و عقل. و این قلب همان مرتبهای است که اول درجهی ظهور انسانیت بدان متحقق میشود، و عمل و خاصیت آن ادراک جزئیات و کلیات هر دو است به شرح آینده. به علاوه، از بعض جهات و خصوصیات میفهمیم [که انسان] دارای عقلی است که فقط مدرک کلیات و واسطه است بین قلب و روح انسانی به شرح آینده.
بله




















از علاقه مندان دعوت میکنم مطالعه کنند