کتاب اخلاق پژوهش و نگارش نوشتۀ نرگس خالقی، دربردارنده مقالههایی از نویسندگان مختلف درباره جنبههای نظری و عملی اخلاق پژوهش و نگارش و برخی از چالشها و راهکارهای مرتبط با آن است.
هر کس که گامی در فرایند پژوهش برداشته باشد، ممکن است در مسیر پژوهش، خود را در موقعیتی بیاید که از لحاظ اخلاقی نسبت به وظایف و تصمیمات خود دچار تردید شود. در آن حال، ضروری میداند که به پرسشهای اخلاقی پیرامون موضوع پژوهش خود پاسخ دهد. مجموعۀ اصول و راهبردهای اخلاقی پژوهش و نگارش به پژوهشگر کمک میکند تا از زمان شروع کار پژوهشی خود تا اتمام آن همواره آن اصول را مبنا قرار دهد و وظایف اخلاقی خود در قبال خویشتن، جامعه و مشارکتکنندگان در پژوهش را به جا آورد.
"اخلاق پژوهش" ضرورتی است که در رشته پزشکی بیش از علوم انسانی و اجتماعی بدان توجه شده است اما با نگاهی ژرف میبینیم که تنوع موضوعات و به تبع آن تنوع پژوهشهای انجام شده در حوزه علوم انسانی و اجتماعی، همچنین آثاری که نتایج حاصل از این گروه پژوهشهای علوم انسانی و اجتماعی، به طور مستقیم و غیرمستقیم بر مسائل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جامعه مینهد، اهمیت این حوزه را بیش از حوزه پزشکی نشان میدهد. با وجود اهمیت فراوان "اخلاق پژوهش در حوزه علوم انسانی و اجتماعی" در کشور ما، تاکنون غالبا به عنوان بخشی اندک از کتابهای روش تحقیق و گاه برخی مصاحبهها و نوشتارهای پراکنده به این مبحث پرداخته شده است.
در بخشی از کتاب اخلاق پژوهش و نگارش میخوانیم:
قدرت تجزیه و تحلیل، ارائه نظرات و تصورات، ابتکار عمل و بدعتگذاری، از جمله سرمایههای حیاتی برای معدودی از سردبیران مانند مدیران است. بدون اینگونه مهارتهای ذهنی پایه، طراحی به عنوان یک مانع محکم در برابر سردبیر قرار دارد. طراحی چیزی غیر از فعال کردن یا گاهی ایستا کردن فعالیتها نیست.
طراحی به عنوان یک مهارت مدیریتی به سردبیر این امکان را میدهد که به جای نشاندادن عکسالعمل نسبت به رویدادهای ناگهانی، به آنها نظم ببخشد. بهطوری که برای هر رویدادی، راهکاری بیابند. ترس از شکست، از دلائل دیگر دوری از طراحی است، به ویژه زمانی که تجربهای در برنامهنویسی ندارند.
بعضی از سردبیران ذاتا برنامه گریزند. آنها ترجیح میدهند به جای برنامهریزی برای مقابله با انواع وضعیتها، نسبت به هر وضعیتی واکنش مناسب نشان دهند. چنین سردبیرانی باید با مشکلاتی که در آینده روی میدهد، سازش داشته باشند. مثلا تاخیر در جایگزینی یک نیروی انسانی که قرار است سال آینده بازنشسته شود.
نداشتن برنامه از تمایلات ناخود آگاه برخی از سردبیران است که گاها منجر به بحرانهایی میشود. وقتی بحران به وجود آمد طبیعتا از سردبیر انتظار میرود که چارهاندیشی کند. از آنجا که در هنگام بحران، کارکنان به سردبیر نگاه میکنند، او احساس میکند که فردی است که دیگران به حضورش نیازمند هستند. ارائه چنین نقش و حضوری، به کار سردبیرانی میآید که در حرفه خود امنیت ندارند.
اطمینان نداشتن به خود، سبب میشود که اینگونه سردبیران از برنامهنویسی و دادن مسئولیت به دیگران پرهیز کنند. در شرایط نبود یک شبکه روابط منسجم که بر پایه طرحریزی اثرگذار همراه با دادن اختیار شکل گرفته باشد، هدایت گروه کارکنان ناممکن میشود. حاصل این کار، بحران مدیریت و بیهودگی فرایندهای کاری همکاران است.
بله

















