علی طاهری در کتاب چالشهای مدیریت دولتی در عصر خصوصیسازی، سرگذشت اصلاحات بازارگرای بخش دولتی را روایت میکند.
در این کتاب سیر تاریخی، مبانی، فرضیات و ادعاهای حامیان نهضت مدیریت دولتی نوین، بررسی و نقد میشود و پیامدهای نامطلوب این جنبش بر اخلاق عمومی، پاسخگویی دولت، ویژگی همگانی بودن خدمات دولتی، مقبولیت حکومت و نظایر آنها مورد واکاوی و کنکاش قرار میگیرد.
در حوزهی سیاستگذاری عمومی، خصوصیسازی یکی از موضوعاتی است که طی ربع آخر قرن بیستم به طور بیسابقه و فراگیری در سراسر دنیا ظهور یافت. در دهههای اخیر، حکومتها فارغ از زمینههای اقتصادی، جهتگیریهای سیاسی و یا دیدگاههای ایدئولوژیک خود، شکلهای متنوعی از خصوصیسازی را آغاز کردند و این در واقع مغایر با جهتگیری قبلی آنها در دوران پس از جنگ جهانی به حساب میآمد.
در کشورهای سرمایهدار و پیشرفته، ظهور رویکرد اقتصادی دولتمحور بازتابی از مسئلهی شکست بازار و رشد تقاضا برای بهرهمندی از حقوق شهروندی از جمله داشتن یک زندگی با سطح استاندارد مناسب، آموزش و مراقبتهای بهداشتی و درمانی کافی، و تأمین حداقلی از عدالت و برابری اجتماعی بود. حال آنکه دلایل انتخاب رویکرد دولتمحور در کشورهای در حال توسعه، شامل تضمین توسعه ملی، باز توزیع ثروت در جامعه، ایجاد اشتغال و خوداتکایی اقتصادی میشد. در حقیقت در این کشورها، غیر از مؤلفههای بیرونی نظیر سرمایهگذاری خارجی و کمک سازمانها و نهادهای بین المللی، همواره بخش دولتی نقشی حیاتی در شتاب بخشی به توسعهی اقتصادی و اجتماعی بر عهده داشته است.
در بخشی از کتاب چالشهای مدیریت دولتی در عصر خصوصیسازی میخوانیم:
چالش انگیزش بخش دولتی، نه تنها از نگرش منفی به این بخش، کاهش اعتماد عمومی و انتقادهای دانشگاهیان متأثر شده بلکه مسائل و مشکلات مربوط به اخلاقیات بخش دولتی نیز آن را تشدید کرده است. برای کارمندان دولتی علاوه بر منابع فرعی ایجاد رضایت شغلی نظیر حقوق، پست سازمانی و شرایط کاری، مولفههای اصلی، مهم و منحصر به فرد دیگری نظیر استانداردهای اخلاقی نیز وجود دارد که ابزار مهمی برای دستیابی به نیازها، اهداف شخصی و رضایتمندی از خویش میباشد.
«پری و وایز» سه دستهی مشخص از محرکهای اصلی برای انگیزش کارکنان خدمات دولتی را شناسایی و معرفی کردهاند. این دستهها شامل محرکهای عقلانی، محرکهای هنجاری و محرکهای عاطفی میشوند. به طور مشابه «هندلی» بیان کرده است که احساس خوشایند ناشی از خدمت به منافع عمومی یکی از بزرگترین مشوقهای کارگزاران دولتی میباشد.
«جابز و زوسمان» در موردکاوی بوروکراسی فدرالی کانادا دریافتند که علاوه بر مشوقهای مالی، انگیزهی کارگزاران دولتی با احساس تعهد به منافع عامه و نیک خواهی نسبت به آنها افزایش مییابد. «کمپل و هالیگان» پس از مطالعهی استرالیا بیان کردند که یک منبع دیرینه برای رضایت کارگزاران ارشد دولتی، مشارکت آنها در سیاستگذاری ملی و خدمات دولتی بوده است در حالی که با غلبهی جو خصوصیسازی، چنین منابع مهمی برای ایجاد انگیزش و تعهد به شدت تضعیف شده است ضمن آنکه مدیران و کارگزان دولتی در حالی مجبور به رعایت ارزشهای برآمده از اسلوب مدیریت بخش خصوصی شدهاند که حتی از پاداشهای اعطایی به مدیران بخش خصوصی نیز بهرهای نمیبرند.
بله













