کتاب قدرت بخشیدن نوشتهی عظیم جمال و هاروی مک کینون، حاوی درسی فوقالعاده ارزشمند است: هرچه بیشتر ببخشید، بیشتر به دست میآورید. همچنین کمکتان میکند موهبتهایی را کشف کنید که از آن شماست تا پیشکش کنید.
بخشیدن باعث ایجاد رابطهای نمادین میشود؛ به هر دو طرف سود میرساند. گیرندهها از بخششهای شما سود میبرند و شما خود در اثرِ بخشنده بودن سود میبرید. بعضی اوقات میتوانید مزایای بخشش خود را، به راحتی و به صورت آنی مشاهده کنید. در دیگر مواقع ممکن است مزایای نهایی عمل شما، سالها بعد معلوم شود. عمل شما میتواند کمک به بیماران، تأمین مالی طرحی برای مؤسسهی خیریهی مورد علاقهتان یا کمک به بچهای برای یادگیری چیزی ارزشمند باشد. شما هرچه ببخشید از جمله زمان، پول یا تلاش شما، اثری مثبت خواهد داشت.
در طرف دیگر این معادله مزایایی نیز برای شما وجود دارد. ممکن است این مزایا ملموس و آنی، یا شاید هم ناملموس و با تأخیر باشد. حتی ممکن است شما آنها را بهعنوان مزایا تشخیص ندهید. ممکن است بهصورت تخفیفی مالیاتی باشد. شاید هم به تواناییتان در کمک به دیگران به خود ببالید. ممکن است در قالب تشکرهایی باشد که از صمیم قلب ابراز میشود یا بهصورت حفاظت از چیزی باشد که باورش دارید یا تغییر در جایی که به دنبالش بودهاید. وقتی افراد میبخشند، گامهایی مهم در مسیر منتهی به رسیدن به توانایی شخصی خویش برمیدارند، زیرا از طریق اعمالشان دنیا را به مکانی بهتر تبدیل میکنند.
ست گودین، نویسندهی کتاب گاو بنفش دربارهی این کتاب میگوید: «مدتها بود که به چنین کتابی نیاز داشتیم. حال نوبت شماست کمک کنید. آن را بخرید، در میانش بگذارید، نسخهای از آن را به دوستی بدهید. این کتاب میتواند همه چیز را تغییر دهد.»
جک کنفیلد، یکی از نویسندگان "مجموعه کتابهای سوپ مرغ برای روح"، کتاب قدرت بخشیدن (The Power of Giving) را اینگونه توصیف میکند: «اگر همهی مردم پندهای این کتاب فوقالعاده را اجرا میکردند، دنیای ما به جایی غنیتر، منصفتر، و امنتر تبدیل میشد. من شخصا تحت تأثیر پیام ژرف آنها قرار گرفتهام. قدرت بخشیدن خواندنش واجب است. از خواندنش سود میبرید. آن را به هر کسی که دوست دارید توصیه کنید.»
در بیستوپنج سال گذشته، عظیم جمال (Azim Jamal) به طور متوسط هفتهای بیست ساعت صرف فعالیتهای داوطلبانه کرده است. وی ریاست بسیاری از سازمانهای خیریه را به عهده داشته است؛ از انجمنهای خیریه گرفته تا سازمانهای جوانان. او در مأموریت برای این سازمانها بارها به آفریقا، اروپا، استرالیا، نیوزیلند، آمریکا، و آسیا سفر کرده و فرصتهای فراوانی برای خدمت در مناطق جنگزده و مصیبتزده، از جمله کمک به آوارگان افغان در پاکستان، داشته است. پیش از اینکه عظیم سخنران حرفهای شود، بهطور داوطلبانه چندصد سخنرانی الهامبخش در سراسر دنیا دربارهی «تعادل زندگی» ایراد کرد، که شامل قدرت بخشیدن هم میشد.
هاروی مک کینون (Harvey McKinnon) بیش از سی سال، روی «نتایج بخشیدن» کار کرده و در طول این ایام با دهها مؤسسهی غیرانتفاعی به طور افتخاری کار کرده است. او هر کاری را انجام میداد از پر کردن پاکتهای نامه و شستن ظرفها گرفته تا ریاست هیئتهای داخلی برخی از بزرگترین مؤسسات غیرانتفاعی جهان.
در بخشی از کتاب قدرت بخشیدن میخوانیم:
در آمریکای لاتین و جزایر کارائیب، اغلب فقدان تخصصهای پزشکی، فناوری، و پول در دسترس ارگانهای بهداری و بهزیستی حس میشود. ولی پدر و مادر بچههایی که زندگیشان در خطر است برای کمک به فرزند خود هر کاری از دستشان بربیاید انجام میدهند. بسیاری از آنها به فلوریدا نقل مکان میکنند، و بهتدریج در بیمارستان کودکان هولتز ظاهر میشوند، که بخشی از مرکز پزشکی یادبود جکسون در دانشگاه میامی است.
رونالدو رودرگز، مدیر بنیاد بیمارستان یادبود جکسون، از تعداد خانوادههایی که به بیمارستان مراجعه میکردند و با التماس تقاضای کمک به بچههایشان را داشتند، ناراحت بود. چگونه میتوانست نَه بگوید؟ در پاسخ، بنیاد صندوق بینالمللی کودکان را تأسیس کرد تا به بچههای آمریکای لاتین و جزایر کارائیب، برای گرفتن درمان لازم، کمک کند.
بچهی مبتلا به سرطان، یکی از محزونترین چیزها در جهان است. رابرت آریاسِ پنجساله، از جمهوری دمینیکان، سرطان خون داشت. دکترش، رزا نیوز، به پدر و مادر رابرت گفت هیچ کار دیگری نمیتواند برای او انجام دهد، ولی وقتی دربارهی صندوق بینالمللی کودکان به آنها گفت، بارقهای از امید به آنها داد.
خبر خوب: رابرت کوچولو درمان شد، و امروز دو مرتبه به خانهاش در جمهوری دمینیکان برگشته است، مثل هر پسر هفتسالهی دیگری صحیح و سالم است. ما مطمئن هستیم شما میتوانید مجسم کنید پدر و مادرش چقدر سپاسگزارند. آنها زمانی به امید دست یافتند که بهنظر میرسید امیدی وجود ندارد.
بله
























عالی بود👏👏👏