کتاب دری ز جانب کریم برای پیدا کردن خداوند حکیم نوشتهی حسن کارگر شورکی، مجموعهای از داستانهای اخلاقی و واقعی برای رسیدن به خداوند است.
در بخشی از کتاب دری ز جانب کریم برای پیدا کردن خداوند حکیم میخوانیم:
در آن روزها که شهرستان میبد استان یزد هنوز به شهر تبدیل نشده بود و دارای 17 پارچه آبادی جدا از هم بود بنده در نانوایی که زیر بازارچه محله خانقاه میبد قرار داشت بهعنوان یک شاگرد نانوا مشغول کار بودم و از این راه امرارمعاش میکردم، یادم میآید در آن زمان فرد سیدی وجود داشت که خانهاش نزدیک بازارچه بود و عادت داشت هر روز به نانوایی آمده و از زغالهای آتشین نانوایی تکهای را با دست برداشته و آن را روی چوپوقش بگذارد خلاصه اوضاع به همین منوال پیش میرفت تا این که روزی اهالی بازار سید را به خاطر این کارش مسخره کردند و بنویسد از این که در آن سن و سال در میان مردم بازار ریش خند شده بود خیلی ناراحت شد و دخترش را از آن جا صدا زده و به او گفت دخترم برای من یک لنگ بیاور و پس از این که او لنگ را برای پدرش آورد سید به داخل نانوایی آمده تمام لباسهای خود را کنده و پس از بستن لنگ به طرف جلو حرکت کرد و زمانی که به هیزمهای کنار نانوایی رسید به روی آنها رفته و روی آنهای نشست و سپس به نانوا گفت زیر آن را روشن کند نانوا وقتی این حرف سید را شنید به همراه مردم از سید عذرخواهی کرد و از او خواهش کرد به پایین بیاید اما هر چه نانوا از سید خواهش کرد فایدهای نداشت و سید رو به مردم کرده گفت یا باید سید بودن من به همه شما اهالی کوچه و بازار امروز ثابت شود یا این که من باید همین امروز بمیرم خلاصه وقتی مردم با اصرارهای زیاد سید روبهرو شدند بهناچار زیر هیزمها را روشن کردند و پس از روشن کردن آتش آنقدر هرم آتش زیاد بود که مردم از ترس سوختن با هرم این آتش از آن محل فرار کردند بعد از این که مردم از آنجا فرار کردند و به محل امنی رسیدند پس از مدتی هر کس با خود راجع به این ماجرا فکری میکرد یکی با خود میگفت حتماً تا الآن سید با آن هرم آتش سوخته و جزغاله شده است یکی میگفت عجب اشتباهی کردیم آبروی سید را با این کار ریختیم خدا ما را ببخشد تا این که بالاخره همه با هم کمکم به محل قبلی بازگشتند و دیدند آتش خاموش شده و سید دارد خاک زغالها را از تن خود میرباید و از آن مکان بیرون میآید از آن به بعد آن فرد سید به سید آتشی معروف شد و مردم خیلی به او و فرزندانش احترام میکردند.
بله

















