در کتاب گفتوگو؛ ابزار یا گفتمان نوشته عماد افروغ، به طور عمده به قابلیتها و ظرفیتهای نرمافزاری و معرفتی و غالبا مغفول انقلاب اسلامی در ابعاد خارجی و بینالمللی اشاره میشود.
دو گفتار بنیادگرایی و بحران معرفتی غرب به برخی واقعیتها و زمینههای مستعد دریافت پیامها و ظرفیتهای انقلاب اسلامی در غرب میپردازد. به نظر میرسد انقلاب اسلامی در ساحت نظر و معنا این قابلیت را داشته باشد تا پیامی برای مواجهه با ابزارگرایی و توجیه ابزار به واسطه هدف و بحران معنا و هویت موجود در غرب داشته باشد. البته این بدین معنا نیست که ما خود در داخل نیز کمابیش اسیر گونهای از بحرانهای فوق و لزوم دریافت پیام مزبور و ناشی از قابلیتهای انقلاب اسلامی نیستیم. چه بسا بد فهمی انقلاب نیز به گونهای مشدد بحرانهای فوق، به ویژه بحران ناشی از اشاعه پراگماتیسم و ماکیاولیسم از جنس ارزشی و اخلاقی آن در کشور بوده است.
در رویکردی نو به بنیادگرایی و تقسیم آن به بنیادگرایی سخت و نرم کوشش میشود تا ضمن دفاع از یک نوع بنیادگرایی حقیقی به معنای دفاع از کرامت و حقوق مبسوط انسانی با عنایت به شرایط و نیازهای متحول زمانی مکانی و بازتاب آن بر حقوق انسانی، نگاه ابزارگرایانه از یک سو و نگرش مضیق و محدود به حقوق انسانی به قیمت نا دیده انگاشتن سایر حقوق از سوی دیگر، مورد نقد واقع شود. منظور از بنیادگرایی سخت یا ضمخت، تحجرگرایی و قشریگری و یا تقدیس ابزار به جای تقدیس غایات و اهداف است.
در بحران معرفتی نیز به طور عمده به سه بحران معنا یا بحران کیستی و چیستی انسان غربی و ناشی از افسونزدایی از عالم، بحران مربوط به خرد ابزاری و معطوف به شیء وارگی تمام پدیدههای طبیعی و اجتماعی و در جهت بیشینه سازی سود و بهرهوری و هزینههای اقتصادی و محیطی، اجتماعی و روانشناختی آن و بحران آزادی یا کاهش انتخابهای فردی و اجتماعی و وجود نوعی استبداد لین یا نرم ناشی از فردیت افراطی اشاره میشود.
به دلیل مبانی ذاتگرایانه و حقیقتگرایانه انقلاب اسلامی باید از نگاه نسبیگرایانه گفتمانی و ناشی از عقل مفاهمهای هابرماسی به گفتوگو و در نتیجه حقیقت پرهیز کرد و بیشتر به آن به مثابه یک ابزار مفاهمه و احتجاج نگاه کرد. نفی ازلی و ابدی بودن حقیقت و آن را ناشی از عقل مفاهمهای دانستن چندان سنخیتی با مبانی و اصول اسلامی و لایههای آن ندارد. به هر حال، با توجه به شرایط کنونی جهان، قابلیتهای نهفته در انقلاب اسلامی و لایههای تو در توی آن و ملزومات فلسفی و نظری گفتوگو، ضروری است که در نگاه خود به جهان تغییراتی اساسی به وجود آوریم و ضمن وقوف بر ضرورت گفتوگو، به ویژه گفتوگوی بین ادیان، قابلیتهای مزبور را به رخ کشیده و در معرض داوری قرار دهیم.
در بخشی از کتاب گفتوگو؛ ابزار یا گفتمان میخوانید:
روشنفکران حقیقتگرا و انسانهای آزاده، چه تفسیری از این مواضع، آن هم در شرایط خاص تاریخی آن میکنند. آیا اگر بگوییم متأسفانه ایشان و برخی اصحاب کلیسا تبدیل به ابزار استیلا و تجاوزات استکبار جهانی در پیوند با صهیونیسم بینالملل شدهاند، قضاوت نادرست و عجولانهای کردهایم؟ کدام فیلسوف سیاسی و نظریهپرداز اجتماعی و سیاسی تأیید میکند که در برابر تجاوزات بیگانه و سلطهطلبیها باید سکوت کرد؟ و اگر اعتراض و قیامی صورت گرفت، اصل این قیام زیر سؤال برود؟ نیم نگاهی به آراء نظریهپردازان اجتماعی ستیز در خود غرب کافی است تا توجیهی باشد برای این مقاومتها و مقابلهای باشد با این مواضع غیر اصولی و غیر واقعبینانه و البته غیر انسانی. و آیا اگر مسلمانان جهان تقاضای حداقل یک عذرخواهی از جناب پاپ بندیکت شانزدهم را داشته باشند، تقاضای گزافی است؟ به هر حال اگر ایشان و دیگران بر این موضع اصرار میورزند دعوت عالمان اسلامی را برای انجام یک گفتوگو بپذیرند و پس از انجام این گفتوگو اتخاذ موضع کنند. بماند که عذرخواهی نسبت به تحریک عواطف و احساسات میلیاردی مسلمانان در جای خود و مستقل از گفتوگوی فوق جای توجیه و تعجیل دارد، حداقل برای پیشگیری از عواقب مترقبانه و غیر مترقبانه آن.
بله





















