کتاب سیر تفکر جدید در جهان و ایران، حاوی بررسی اجمالی سیر تحول جریانهای فرهنگی و سیاسی غرب (پس از رنسانس) و ایران بعد از مشروطیت است.
تفکر جدید به تفکری گفته میشود که پس از قرون وسطی، آرام آرام در اروپا پدید آمده و رشد یافته است و نهایتا به صورت فلسفه و علم و هنر و بالاخره به صورت تکنولوژی جدید ظاهر میشود. از آن جایی که این نحوۀ تفکر را مقابل و متضاد با تفکر قرون وسطایی تلقی میکنند، قرون وسطایی هم مربوط به گذشته قبل از رنسانس میشود لذا این تفکر را تفکر جدید مینامند.
در بخشی از کتاب سیر تفکر جدید در جهان و ایران میخوانید:
امروزه تفکری در غرب رایج است و آن این که دین یک مقوله فلسفی به شمار نمیآید و به طریق اولی موضوع تجسس «علم» هم قرار نمیگیرد بنابراین راه معرفت دینی، همان طریق «شناخت هنری» یعنی «احساس قلبی» هر فرد و تفکر «فوق منطقی» اوست. در این گونه تفکر، سعی بر شناخت «بیواسطه» یا حضوری «اشیاء و امور» است، به همان نحو که انسان به هستی خود، بیواسطه آگاهی دارد.
در این بینش، ملاک حقیقت و بطلان هر معرفتی با خود فرد است نه خارج از او. هنرمند خود، راه خود را میجوید و میپوید و ما نمیتوانیم بگوییم که وی منتسب به حق است یا نیست. خودش برای خودش ضوابطی دارد و خودش در عالم خودش، محق و درست پندار و درست کردار است.
بنابراین دیانت و ایمان، یک امر صرفا شخصی است و البته اعتقادات خصوصی و «قلبی» نمیتوان به نحو استدلالی و «قالبی» برخورد کرد. تکالیف و آداب دین نیز چه فردی باشند و چه جمعی منوط به تشخیص و حال خود فرد است و هیچ قوه و قدرت خارجی به عنوان شارع او را محدود نمیکند. فرد هست و خدای خودش و کسی را مجال فضولی نیست!
کمال چنین بینشی را در عرفان ملاحظه میکنم. در اینجا نیز مثل هنری بنابر علم حضوری فرد است که شهود و کشف خوانده میشود، منتها برای رسیدن به چنین مرتبهای فرد باید تا آن جا که میتواند فردیت خود را از عالم واقع جدا کند. با ریاضیات، رهبانیتها، چله نشستنها و ملالتها و ملامتهایی که امکان چنین تجریدی را فراهم میکند، عارف میکوشد تا فردیت الهی خود را از کثرت شیطانی جهان نجات دهد.
بله

















