کتاب داستان انسان نوشتۀ ابراهیم حسینی، حکایت انسانهایی است در گذشته تا مگر چراغی باشد فرا راهمان در آینده. این کتاب داستان انسان است داستانی که برای گذشتگان اتفاق افتاده و برای آیندگان نیز به نحوی تکرار خواهد شد.
این داستانها، تخیلی نیستند بلکه اکثر آنها از کتابهای معتبر حدیث گرفته شده و قهرمانان داستان یکی از پیشوایان یا بزرگان دین هستند، اما تمام داستانها اینگونه نیست، در این کتاب از کتابهای تاریخ، سیره و... هم استفاده شده و داستانهایی از اصحاب علما و سایر شخصیتها نیز آورده شده که سودمند و آموزنده است.
در بخشی از کتاب داستان انسان میخوانیم:
پس از جنگ خیبر، از جانب زنی یهودی، به جان پیامبر خدا سوء قصد شد. از این رو، بسیاری از یاران پیامبر نگران بودند. مبادا دوباره دشمن به جان ایشان سوء قصد کند. نقل میکنند در بازگشت از جنگ خیبر، سپاه اسلام، شب را در منزلی در میان راه اتراق کرد. ابو ایوب که بیشتر از دیگران نگران جان پیامبر بود، تصمیم گرفت از پیامبر محافظت کند.
بنابراین، وقتی خیمهها را برپا کردند و رسول خدا (ص) به خیمه خود رفت، ابوایوب نیز بیدرنگ برای مراقبت از جان ایشان به نزدیک خیمه پیامبر آمد و به حالت آماده باش و مسلح دور خیمه قدم زد و تا صبح بیدار ماند. چون سحرگاه پیامبر از خیمه بیرون آمد، ابو ایوب را دید که به حالت آماده باش ایستاده است. وقتی ابو ایوب پیامبر را سلامت دید، تکبیر گفت. پیامبر پرسید: ای ابو ایوب، چه خبر شده است؟
ابو ایوب پاسخ داد: ای رسول خدا، ترسیدم که از جانب دشمن به شما گزندی برسد. به همین سبب مراقب شما بودم. رسول خدا (ص) تبسمی کرد و فرمود: پروردگارا! ابو ایوب را محافظت فرما. همانگونه که او از من محافظت کرد. در جای دیگر نقل شده است که پیامبر دوبار فرمود: "رحمک الله یا ابا ایوب؛ ای ابوایوب، خدا تو را رحمت کند."
بله














