سیده سحر عظیمی در کتاب مدرسه نردبان سازی: راهنمای عملی و گامبهگام موفقیت نوجوانان، راهکارهایی را ارایه میدهد که میتوانیم زندگیمان را جوری که دوست داریم بسازیم. نمیشود این کتاب را خواند و زندگیمان بهتر نشود.
آنها از خودشان «سؤال» میپرسند. هر چند دلهره دارند، هر چند ترسیدهاند، اما خود را نباختهاند. امید هستند و آرزو. چیزهایی که هر آدمی بدون آنها، از حرکت باز میایستد، به قول دکتر شریعتی، «هجرت کن، که در ماندن میپوسی. هجرت، داستان شدن انسانهاست.»
این هجرت، این داستان شدن، البته تمامی ندارد. این طور نیست که آدمی در شانزده سالگی تصمیم بگیرد «بشود» و هجده ساله که شد، «شده» باشد و باقی زندگیاش را فقط عشق و حال کند! اصلا معنای عشق و حال یک چیز متفاوت است با آن چیزی که آدم در اول جوانی تصور میکند و این کتاب، مفهوم حقیقی شادمانی را هم به خوانندهاش نشان میدهد.
اما از بحث «شدن» دور نشویم. ما همواره در حال رفتن هستیم، همواره در مسیر هستیم، و هر لحظه با هر تصمیم و اقدام، در حال تبدیل و تبدلیم.
یکی از آفات کتابهای موفقیت در ایران، ترجمهای بودن اغلب آنها و آن هم ترجمههای ناقص و بومی نشده است. اما کتاب مدرسه نردبان سازی از پایه با دل نویسنده نوشته شده است. داستانی است کاملا ایرانی که برای مخاطب ایرانی نوشته شده است. جدیدترین و پیشرفتهترین دستاوردهای علمی در این کتاب گنجانده شده، اما همه در قالب داستانی جذاب و پر کشش که شما را در یک نشست، از ابتدا تا انتها با خود همراه میکند.
هر چند این کتاب ساده خوان است، اما برای تبدیل شدن به آن چیزی که هدف از نوشته شدن این کتاب آن چیز است (یعنی زندگی مثل یک آدمیزاد خوشبخت)، باید این کتاب را بارها و بارها و با تأمل، با خط کشی زیر جملات، هایلایت کردن و یادداشت برداشتن، خواند و نکتههای آن را به اجرا درآورد.
بله

















