کتاب سال خرگوش نوشته آرتو پاسیلینا و ترجمه فرناز تیمورازف، داستان شگفتانگیز مردی است که زندگی خود را در شهر رها میکند تا در بیابان فنلاند با یک خرگوش وحشی زندگی کند.
روزنامهنگار و عکاسی در یک بعد از ظهر آفتابی دوستداشتنی در کنار هم قرار میگیرند. همانطور که مشغول رانندگی هستند، خرگوشی را زیر میگیرند و داستان از اینجا آغاز میشود.
آرتو پاسیلینا (Arto Paasilinna)، متولد 20 آوریل 1942 در کیتیلا واقع در منطقۀ لاپلاند فنلاند است. آرتو پیشتر روزنامهنگار بود. سردبیر مجلۀ آپو و پس از آن در چند نشریه ستون ثابت داشت. سپس به نویسندگی در سبک کمدی روی آورد. هر چند هنوز هم برای مجلات و رادیوی فنلاند مقاله مینویسد.
در سال 1975 و در سن 33 سالگی، شغل روزنامهنگاری را بیمعنی و کممایه یافت و کوشید زندگی حرفهایاش را دگرگون کند. تابستان همان سال، برای تأمین معاش قایقش را فروخت و مشغول نوشتن رمان سال خرگوش شد. او یکی از موفقترین نویسندگان فنلاند است و از آثارش در جهان چنان استقبال شده که در ادبیات فنلاند بیسابقه بوده. طبق یک آمارگیری، رمان سال خرگوش رتبۀ پنجم را از بین 10 کتاب برتر فنلاند به خود اختصاص داد.
در سال 2000 نام پاسیلینا در چاپ ششم کتاب نویسندگان ادبی فنلاند جای گرفت. آینو لاینو روزنامهنگار، در سال 2002، به مناسبت شصتمین زادروز پاسیلینا، زندگینامهاش را منتشر کرد. همان سال پاسیلینا زندگینامۀ شخصیاش را با نام نه رؤیای شبانه به دست چاپ سپرد.
در سالهای 2008 و 2009 که هنوز در اسپو زندگی میکرد، شایعات زیادی دربارهاش سر زبانها افتاد. از جمله رفتارهای ناشایست و بیملاحظگی در رانندگی و... در اکتبر 2009 به دلیل سکته، مدتی در بیمارستان بستری بود و در آوریل 2010 برای بهبود، مدتی به آسایشگاه رفت.
کتابهای پاسیلینا به حداقل 27 زبان زندۀ دنیا از جمله آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، مجارستانی، ایتالیایی، هلندی، سوئدی، اسپانیایی، کرهای، اوکرائینی، کاتالونیایی، اسلوونیانی و استونیایی ترجمه شده است.
کتاب سال خرگوش (The year of the hare)، معروفترین اثر پاسیلیناست، که در سال 1975 نوشته شد و پر فروشترین کتاب در فنلاند و فرانسه بود و به 18 زبان ترجمه شد و سه جایزۀ بینالمللی کسب کرد و دو فیلم با اقتباس از آن ساخته شد، یک فیلم فنلاندی در 1977 با نام سال خرگوش و یک فیلم فرانسوی در 2006 به نام خرگوش واتانن.
پاسیلینا حدود 12 کتاب غیر داستانی و 35 رمان نوشته و تقریبا هر سال یک رمان جدید به علاقهمندانش عرضه میکند. ناشرش میگوید: «کتابهای سالانۀ پاسیلینا به اندازۀ برگهای پائیزی درخت غان است، که در فنلاند به زمین میریزند».
کتابهای پاسیلینا بازتابی از زندگی روزمرۀ فنلاند و اغلب مردهای روستایی میانسال این کشور است. زبان صریح، بیپیرایه و شوخ و شنگ او در بسیاری از داستانهایش، نمایانگر نوعی رندی در کلام است، که سبک «پیکارسک» را تداعی میکند. رمانهایش روایتی واقعگرا دارند و ساختاری اتفاقی و تصادفی و شکل گرفته از ماجراهایی دارند که به دلیل وجود شخصیتی واحد، یکپارچه و منسجم جلوه میکنند. لحن هجو آمیزش برای خواننده جذابیتی تأثیرگذار دارد.
پاسیلینا در کتابهایش جامعه یا سیاست را به طور مستقیم مورد خطاب قرار نمیدهد و همۀ موارد را با طنز بیان میکند. همین امر باعث میشود خواندن کتاب سهل و لذت بخش باشد و درک آن مشکل، چرا که فهم طعنههای نویسنده، که خود را در زرورق طنز پیچیدهاند، مستلزم ذکاوت و دانش است.
در بخشی از کتاب سال خرگوش میخوانید:
میکلی در نور خورشید به انسان حس آزادی بی حد و حصر میبخشید. واتانن روی یک نیمکت در پارک شهر نشسته بود. خرگوش سرش را در چمن فرو کرده بود و دنبال غذا میگشت. در راه از ایستگاه اتوبوس به پارک، چهار زن کولی که دامنهای رنگارنگ و به رنگهای شاد پوشیده بودند، جلوی واتانن را گرفتند تا خرگوش را تماشا کنند و با واتانن گپ بزنند. پر شور و سردماغ بودند و خواستند خرگوش را بخرند.
میدانستند دفتر حمایت از حیوانات ساوونیای جنوبی کجاست و واتانن را راهنمایی کردند. یکی از آنها اصرار میکرد فال او را بگوید. شروع کرد به فالگیری: «یک تغییر بزرگ در بختت میبینم. تحت فشار بودهای و تصمیم بزرگی گرفتهای. خط سرنوشتت تا وسط کف دستت اومده. برایت آیندهای محشر میبینم. زیاد سفر خواهی کرد. ترس به دلت راه نده».
بله























