کتاب نبضم را بگیر، همهمه بودن دارد تألیف منیژه آرمین و فاطمه ابراهیمی در سه بخش داستانی، نقد آثار و احادیث دیگران، درباره مرحوم طاهره صفارزاده به نگارش درامده است.
این یک کتاب عاشقانه است، اما نه از آن گونه دلدادگیها که بین دو نفر اتفاق می افتد؛ «نبضم را بگیر، همهمه بودن دارد» قصه عشق زنی است به خداوند، به زندگی و به ایمان در کوران حوادث سهمگین زندگی. فاطمه ابراهیمی در فصل اول کتاب، شما را با خود همراه میکند تا با شگفتی و حیرت ببیند که چگونه طاهره صفارزاده از گردباد خفقان رژیم پیشین، حوادث تلخ زندگی شخصی، غربت و تنهایی به سلامت عبور کرده و توانسته نام خود را به عنوان شاعر، مترجم قرآن و دین پژوهی ممتاز به ثبت رساند.
فصل دوم این کتاب، «احادیث به روایت دیگران» نام دارد. در اینجا ابتدا منیژه آرمین خاطرات خود را از دیدارهایش با صفارزاده و بعد پرواز این شاعر فقید، بیان کرده است. سپس فاطمه ابراهیمی به ذکر خاطرهای از دکتر سازور پرداخته که از شاگردان صفارزاده بوده است.
فصل پایانی کتاب به نقد و بررسی آثار این شاعر و مترجم قرآن اختصاص دارد که خود به سه بخش تقسیم شده است؛ «پیوندان جاویدان» (تاملی در شعر طاهره صفارزاده) و «گفت وگو با دکتر طاهره صفارزاده» هر دو به قلم آرمین است و «وارث آب و خرد و روشنی» نقدی از رضا اسماعیلی است.
در بخشی از کتاب نبضم را بگیر، همهمه بودن دارد میخوانید:
به نظر من بدتر از شکنجهگران ساواک کسانی بودند که در این روزنامهها و اصولا رسانههای گروهی در جریان کار بودند. نهتنها مقاومتی به منزله دفاع از من به عنوان یک اهل قلم نشان نمیدادند، خود عامل اجرای این رفتارهای شنیع بودند. آزردگی روحی من، بیشتر، از تصور مسخ شدن آدمها ناشی میشد؛ آدمهایی منحنی و خمشده در برابر پول؛ آدمهایی معتاد و فارغ از قیود انسانی که در شعر «آوار زلزله» آنها را «حشرات کتابخوان» نامیدهام.
بله




























