کتاب قاصدک کوچک من، دربردارنده سه داستان به قلم آمنه محمودیزاده به نامهای قاصدک کوچک من، پنجرهای برای رز و آرزو است.
در بخشی از کتاب قاصدک کوچک من میخوانیم:
بعد از صرف صبحونه آماده شدم. سبد خرید رو برداشتم و حرکت کردم. ترجیح دادم پیاده برم و قدم بزنم حیفم میومد این هوای زیبا و تمیز بارونخورده رو آلوده کنم، قدم زدم و با هر قدمی که برمیداشتم یه نفس عمیق میکشیدم و دیافراگمم رو پر از هوای تازه میکردم. صدای پرندهها، بوی خاک و شکوفه زدن درختان، حالمو عوض کرد.
دوباره یه بهار دیگه اومد و من 55 ساله که بهار میبینم خداروشکر که این همه نعمت و میبینم. نمیدونم سال بعد هستم یا نه!
نه نمیخوام به مرگ فکر کنم میخوام لذت ببرم، لذت ببرم که بعد این همه سال انگار خیلی چیزها رو تازه دارم میبینم. حس نکردم انقدر که ذهنمو مشغول کارها و حرفهایی که نباید میکردم...، اما کردم.
بله
















