نقد، بررسی و نظرات کتاب دزد - مارکوس زوساک
رویا حیاتی
۱۴۰۴/۱۱/۱۲
00
دیدگاه اول: چه تجربه عجیبی بود خوندن این کتاب! دیشب کتاب رو خریدم و امروز عصر تمومش کردم. کی فکرشو میکرد مرگ بتونه به این قشنگی قصه بگه و زشتی جنگ رو به این زیبائی ترسیم کنه!! برای من خوندن این کتاب مثل خوندن کتاب های هاینریش بل بود، هر دو از درون آدما و خوشی ها و غصه هاشون صحبت میکنن و مطالبی سنگین و انسانی رو به سادگی بیان میکنن و تو میفهمیشون!! کتاب پر از رنگ بود و دلخوشی و زندگی در ایام تیره و تار جنگ جهانی دوم که تموم دنیا با دیوونگی و جنون یه سری آدم (نمیگم انسان) گرفتار شده بودن، هرچند که غم سختی اون دوران توی هر صفحه موج میزد، ولی مثل یه موسیقی غمگین بود که تو ازش لذت میبری، مثل گوش دادن به آهنگ های کلاسیک. دلخوشی های ساده و به قول فروغ فرخزاد «بهانه های ساده خوشبختی» شخصیت اصلی چه معصومانه بیان شده بود، هرچند که در کنارش کار غیر معصومانه ای مثل دزدی کتاب اتفاق بیفته. شخصیت های ناپدری و نامادری لیزل رو خیلی دوست داشتم، آدم های کمیابی که قلبی از طلا دارن و انسانیت رو با وجود گرسنگی و فقر و مشکلات دوران جنگ، فراموش نکردن. !! اسپویل!!: هرچند کتاب پر بود از مرگ و میر و تراژدی، ولی بعد خوندنش غصه دار نمیشی، انگار تک تک شخصیت ها باید به سرانجام خودشون میرسیدن و مرگ هم جزو بزرگی از اون روزگار بوده، حتا اگر جنگ هم نباشه، مرگ اجتناب ناپذیرترین اتفاق زندگی ما هست و در اون دوران سیاه به قول خود کتاب حتی مرگ برای یه سری آدم ها بهترین اتفاق بوده و میخواستن که راحت بشن و از درد و بدبختی که بر سرشون نازل شده بود خلاص بشن. تصورش رو بکنین که یه یهودی در اردوگاه کار اجباری باشین که هیچ راه فرار و امیدی ندارین و هر روز بدتر و سخت تر از دیروزه،
از همان خط اول چنگی به دلم نزد، اما با پیش رفتن داستان، به عاشقانهای تقریبا طنزآمیز، ماجراجویی و... متوسل شدم تا ادامه بدهم و رمان را کنار نگذارم.
نقطه تمایز کتاب راویاش بود؛ مرگ! و اینکه گاهی یادت میرفتراوی خود مرگ است نه یک سوم شخص عادی... اما خب در همین پرداختن به مرگ هم نقطه ضعفهای پررنگی داشت. انگار جاهایی بود که نویسنده هم فراموش کرده راوی مرگ است!
مسئله آخرش پرداختن به مسائل جنگ جهانی دوم و یهودیها در آلمان نازی است. که این قسمت کتاب را هم نه به زیبایی و نه با بینشی ظریف یا دقت نظری خاص که خیلی بی مایه تر و کم جان تر از چیزی که میتوانست باشد تصویر کرده است.
دو ستاره یعنی تقریبا نصف. یعنی از خواندنش همانقدر راضیم که میشد از نخواندنش! و البته یک و نیم ستارهاش فقط بخاطر رودی است... از پسرک کله شق با موهای لیموییاش خوشم میامد
نقطه تمایز کتاب راویاش بود؛ مرگ! و اینکه گاهی یادت میرفتراوی خود مرگ است نه یک سوم شخص عادی... اما خب در همین پرداختن به مرگ هم نقطه ضعفهای پررنگی داشت. انگار جاهایی بود که نویسنده هم فراموش کرده راوی مرگ است!
مسئله آخرش پرداختن به مسائل جنگ جهانی دوم و یهودیها در آلمان نازی است. که این قسمت کتاب را هم نه به زیبایی و نه با بینشی ظریف یا دقت نظری خاص که خیلی بی مایه تر و کم جان تر از چیزی که میتوانست باشد تصویر کرده است.
دو ستاره یعنی تقریبا نصف. یعنی از خواندنش همانقدر راضیم که میشد از نخواندنش! و البته یک و نیم ستارهاش فقط بخاطر رودی است... از پسرک کله شق با موهای لیموییاش خوشم میامد
عالی بود واقعا خیلی خوب بود و به زیبایی توضیح داده بود که باعث میشد کاملا به اون دوران جنگ برویم و از نزدیک تمام سختیها و مشقتهای جنگ رو همراه با حس نوع دوستی انسانها نسبت بهم را حس کنیم، نیمه دوم داستان برایم جذاب تر بود و اخر داستان دردناک ودر عین حال شیرین به پایان رسید نویسنده بسیار خوبی داشت و ترجمه هم خوب و روان بود. ودر عین حال جالب بود که داستان از زبان مرگ بیان میشد.
عالی بود، واقعا عالی، نمیشه زمین بزاری کتاب رو، البته ترجمه جالبی نداشت و من نسخه چاپی رو از نشری دیگه هم خوندم واقعا بهتر بود
عاشق داستانم زندگی کردم باهاش و بعد از دوبار خوندنش و دیدن فیلمش بازم دوست دارم بخونمش، عاشق پاپا و روابط لیزل و رودی میشید و آخراش هم واقعا نمیتونید گریه نکنید بشدت تحت تاثیر قرار میگیرید.
بهترین رمانی که خوندم بعد مدتها، عالی بود
عاشق داستانم زندگی کردم باهاش و بعد از دوبار خوندنش و دیدن فیلمش بازم دوست دارم بخونمش، عاشق پاپا و روابط لیزل و رودی میشید و آخراش هم واقعا نمیتونید گریه نکنید بشدت تحت تاثیر قرار میگیرید.
بهترین رمانی که خوندم بعد مدتها، عالی بود
