نظر رویا حیاتی برای کتاب دزد

کتاب دزد
مارکوس زوساک، مرضیه خسروی
۴.۶
(امتیاز ۸۲ نفر)
رویا حیاتی
۵
۱۴۰۴/۱۱/۱۲
دیدگاه اول: چه تجربه عجیبی بود خوندن این کتاب! دیشب کتاب رو خریدم و امروز عصر تمومش کردم. کی فکرشو میکرد مرگ بتونه به این قشنگی قصه بگه و زشتی جنگ رو به این زیبائی ترسیم کنه!! برای من خوندن این کتاب مثل خوندن کتاب های هاینریش بل بود، هر دو از درون آدما و خوشی ها و غصه هاشون صحبت میکنن و مطالبی سنگین و انسانی رو به سادگی بیان میکنن و تو میفهمیشون!! کتاب پر از رنگ بود و دلخوشی و زندگی در ایام تیره و تار جنگ جهانی دوم که تموم دنیا با دیوونگی و جنون یه سری آدم (نمیگم انسان) گرفتار شده بودن، هرچند که غم سختی اون دوران توی هر صفحه موج میزد، ولی مثل یه موسیقی غمگین بود که تو ازش لذت میبری، مثل گوش دادن به آهنگ های کلاسیک. دلخوشی های ساده و به قول فروغ فرخزاد «بهانه های ساده خوشبختی» شخصیت اصلی چه معصومانه بیان شده بود، هرچند که در کنارش کار غیر معصومانه ای مثل دزدی کتاب اتفاق بیفته. شخصیت های ناپدری و نامادری لیزل رو خیلی دوست داشتم، آدم های کمیابی که قلبی از طلا دارن و انسانیت رو با وجود گرسنگی و فقر و مشکلات دوران جنگ، فراموش نکردن. !! اسپویل!!: هرچند کتاب پر بود از مرگ و میر و تراژدی، ولی بعد خوندنش غصه دار نمیشی، انگار تک تک شخصیت ها باید به سرانجام خودشون میرسیدن و مرگ هم جزو بزرگی از اون روزگار بوده، حتا اگر جنگ هم نباشه، مرگ اجتناب ناپذیرترین اتفاق زندگی ما هست و در اون دوران سیاه به قول خود کتاب حتی مرگ برای یه سری آدم ها بهترین اتفاق بوده و میخواستن که راحت بشن و از درد و بدبختی که بر سرشون نازل شده بود خلاص بشن. تصورش رو بکنین که یه یهودی در اردوگاه کار اجباری باشین که هیچ راه فرار و امیدی ندارین و هر روز بدتر و سخت تر از دیروزه،
رویا حیاتی
۱۴۰۴/۱۱/۱۲
دیدگاه دوم: یا حتی یه سرباز آلمانی که بخاطر روانی بودن امثال هیتلر توی روسیه گیر افتاده، سردشه و زخمیه و درد میکشه، اعضای بدنش رو بخاطر جراحت از دست داده و عذاب میکشه و دچار عفونت شده، مرگی که در این کتاب، راوی هست، اون ها رو با مهربانی میبره، حتی مهربان تر از خیلی از آدم هایی که در اون سال ها قدرت رو در دست داشتن.
👋 سوالی دارید؟