سلام. در مورد داستان باید بگم داستان کوتاه و بدتر ترسناک بود تا پندآموز. یه چیز بی ربط مثل خسیس بودن رو به علت رفتار جنون آمیز زن و مرد ربط داده بود. داستان از دید منطقی، تنها در صورتی منطقی در میاد که اون زن و مرد خسیس دیوانه شده باشن یا حداقل عقلشون در اون لحظه سرجاش نبوده باشه. چون این کارشون کاملاً احمقانه بود. این رفتارشون به خسیس بودنشون ربط نداشت. بیشتر این رفتار از جنون میومد تا خسیس بودن. در ضمن اگه قرار باشه داستان رو صرفاً بررسی کنیم، حتی برای مثال زدن نویسنده هم نمیشه حساب کرد چون مثال احمقانهای هست. داستان جالبی بود ولی تنها اگر از دید و تئوریای که مطرح کردم به قضیه نگاه کنیم قابل درکه که اونم بیشتر داستان ترسناک حساب میشه تا پندآموز. یعنی اون زن و مرد اینقدر خودشون رو از همه جدا کردن که دیوانه شدن و اونقدر شرایطشون بد بود که فرق تصویر خودشون و خود واقعی شون رو نمیفهمیدن.
به نظر من این داستان یکم جنبه ترسناک داره زیرا آن ها از خساست زیاد حتی به تصویر خودشان که در آب و بشکه افتاده بود وحشت زده فکر کردند که دزد است یعنی آن ها انقدر احمق بودند که نفهمیدند که آن تصویر خودشان است شاید نویسنده خواسته فقط یک مثال بزند که بگوید خساست زیاد باعث می شود به خودتان ضرر برسانید بله در واقع آن ها با چنگ زدن به آب بشکه تمام آب را هدر دادند تصویر ناپدید شد و به خودشان ضرر زدند نادانی آن ها از نفهمیدن فقط یک مثال بود خوب است که انسان بخشنده باشد و اگر چیزی دارد با دیگران قسمت کند.
موضوع خوب ولی به صورت ابتدایی به رشته تحریر درآمده بود.
اون قسمتی که زن و مرد تصویر خود را در آب دیدن، ولی بازم هم نفهمیدن که تصویر خودشون به دلیل انعکاس در آب افتاده، خنده دار بود. در واقع شاید نویسنده میخواست بگه که اون قدر زن و مرد در پی ثروت اندوزی و جمع آوری وسایل و... بودن که حتی به خودشان هم شک میکردن که شاید دزد باشه، بس که در ترس و اضطراب از دست دادن اموال زندگی میکردن.
متاسفانه گروه سنی برای داستان مشخص نشده بود و داستان بچگانه بود. اما خب مفهوم آن خوب بود. این که خساست و طمع بسیار موجب از دست رفتن مال و داشتهها میشود. همانطور که زن و مرد قصه، آب ذخیره شده را به خیال پنهان شدن دزدی درون بشکه، بیرون ریخته و تباه کردند.
یعنی مرده و زنه وقتی نزدیک بشکه شدن، و تصویر هردو افتاد تو آب، آیا همدیگرو مگه ندیده بودن؟ چرا بش نگفت اینکه خودتی؟ گیریم که اون زمان آینه نبود. ولی مرده که زنه رو دیده! زنه که مرده رو دیده.. مسسسسخرس
و ادمهای که درون خود دزدهای دارن
و چه ادمهایی که خسیس هستن و از زندگی لذت نمیبرن
و خود دزد مال خود میشن از بس بهش فکر میکنن که کسی مال شون رو نبره
کوتاه پر مفهوم
عالی بودهمه ما یه دزد درونی داریم که فقط در آینهای به پاکی آب میتونیم اونو ببینیم و باید با دستهای خودمون اونو از آینه ذهنمون پاک کنیم. واقعا تعابیر کاملی داشت
داستان روان وآموزنده اس ولی کمی ضعیف بود اونطوری که انتظارمیره از یه قصه جذاب نبود معلومه که نویسنده میخواد سریع سر و ته داستان هم بیاره مثل انشاء بچه دبستانی
به نظرم نویسنده کمی غیر منطقی موضوعات داستان را به هم دیگر ربط داده بود و همین موضوع ذهن خواننده را درگیر کرده و دیگر رغبتی برای خواندن ادامه داستان ندارد.