وقتی این کتابو خوندم خواستم 1ستاره بدم و به خودم گفتم چقدر مسخره و بی مفهوم بود
قبل نظر دادن گفتم نظرات بقیه رو هم بخونم و تازه فهمیدم چ داستانیو روایت میکنه. و مامان باباش میخوان از هم جدا بشن و یه دلگیری خاصی داشت رفتم دوباره داستانو خوندم و خوشم اومد واقعا هرچیزیو باید دقیق و چند بار بررسی کنیم از زوایای مختلف بهش نگاه کنیم تا بشه قضاوتش کرد
بعضی جاها غلط املایی داشت و بنظرم جا داشت بیانش جذاب تر و بیشتر و ساده تر و پنداموز باشه در کل 3صفحه س ولی پیشنهادش میکنم
نمیگم اگه نخونیدش ضرر کردید چون چیز خیلی خاصی نداره ک ادم متحول بشه، درحد تلنگر که ب فکر بچهها هم باشیم و خودبین نباشیم خوبه و تلاششو کرده خوندنش برا سرگرمی خوبه و بهتره بیکاریه
ممنون از کتابراه
به نظرم داستان خیلی کوتاه تراژدی تلنگر آمیزی بود. این که والدین اون پسر داشتن از هم طلاق میگرفتن و اون پسر بچه مجبور بود بین اون ها یکی رو انتخاب کنه و همیشه وقتی در انتخاب هایش دچار سردرگمی میشد، پدر و مادرش کمکش میکردن ولی این دفعه حتی خودشون هم نمیدونستن چه جوری کمکش کنن یا نمیخواستن که کمکش کنن.
من این استیصال پسر کوچولو رو دوست داشتم با وجود قبح این موضوع، شاید همین استیصال میتونست یک جرقهای باشه برای آشتی روابط. پسر کوچولو وقتی که داشت خاطراتش رو میگفت به نکتهی ظریفی اشاره کرد که این بود، هر موقع نیاز به کمک در تصمیمگیری داشت، یکی از والدینش کمکش میکردن و نه هر دو. انتخاب نام داستان خوب بود و ترجمه هم روان.
داستان در مورد پسر بچهای بود که مشاور از او سوال میکرد که آیا دوست دارد با پدرش زندگی کند یا با مادرش پسر بچه تعجب کرده بود او یاد خاطرات گذشتهاش افتاد که چگونه همیشه در انتخاب کارهایش درش یا مادرش به او کمک میکردند در انتخاب بستنی لباس اسباب بازی یا هر چیز دیگری اما اینکه آن مشاور ز حرفهای آن کودک حوصلهاش سر میرفت درست نبود انگار که فقط میخواهد یک جواب قاطع بشنود و با او همدرد نبود در واقع پدر مادرم کودک قرار بود از یکدیگر طلاق بگیرند کودک نمیدانست باید چه انتخابی داشته باشه و مشاور فقط میخواست جواب را سریعتر بگوید.
غمی که عدهای میتونن درکش کنن،،،
کوتاه اما تاثیر گذار من دوست داشتم،،،
امیدوارم هیچ بچهای همچین چیزی تجربه نکنه،،،
گرچه ممکن نیست،، پیشگیری بهتر از درمان درست انتخاب کنید، درست زندگی کنید، بچهها پاکترین و بی گناهترین موجوداتن، قبل اینکه بچه دار بشید اول خودتون کامل بشناسید بعد یه نفر دیگه رو وارد این دنیا کنید متاسفانه نمونهها خیلی زیادن البته گاهی طلاق بهتره،، بچههایی دیدم که دعا میکنم کاش پدر مادر جدا بشن دارن نابود میشن دعواهای شدید،، بچه کوچیک صبح تا شب گریه میکنه اعصاب ندار همش چهار، پنج سالشه 😞
در عین کوتاهی و سادگی تاثیر گذار و ناراحت کننده بود. طلاق از دید یک بچه، انتخابی به اون سختی و دردناکی برای کودکی که حتی نمیتونه نوع بستنیاش رو انتخاب کنه. مشاور کم صبر و بی توجه به رنج تصمیم گیری بچه خیلی معنادار بود، نشون از اشخاصی داشت که صرفا فقط میخوان زودتر کارشون رو انجام بدن بدون هیچ حس همدردی. و جرقهای پنهان از امیدواری برای آشتی پدر و مادر کودک بود که همون پایان باز و آزاد داستان بود. متشکر از کتابراه برای رایگان گذاشتن این کتاب
در این قصه، از کودکی خواسته میشود که برای زندگی پس از جدایی والدینش، یکی از آنها را انتخاب کند. شرایط بسیار سخت و غمانگیزی که کودک تجربه میکند و حرفهایی که به زبان میاورد، نشان میدهد که هر کودک به پدر و مادر، هر دو در کنار هم احتیاج دارد و متاسفانه برخلاف همیشه، والدین او را برای رهایی از تردیدهایش راهنمایی نمیکنند، چرا که این بار انتخاب میان خود آنهاست و فرزند طلاق در سردرگمی عظیمی تنها باقی میماند که تحمل آن بسیار برای او دشوار است.
داستان روایت تلخ جدایی و طلاق است سرنوشت فرزندان طلاق که بدون عشق مادری و پند و آموزههای پدری بزرگ میشوند و اکثراً سرخورده و ناکام هستند. نویسنده به زیبایی احساس سر در گمی فرزند را در دادگاه خانواده بیان کرده است. مگر میشود آدم بین عزیزترین و با ارزشترین افراد در زندگی انتخاب کند، واقعاً سخت است. ممنونم از عزیزان کتابراه
کتاب کوتاه اما بسیار مفیدی بود، در مورد فرزندان طلاق هست که به احساساتشون هیچ توجهی نمیشه و بعضی از پدر و مادرهای خودخواه خیلی عادی از این موضوع رد میشن
من یه برداشت دیگهای هم از کتاب داشتم پسر بچه با تعریف کردن خاطراتش داشت میگفت ما که خوشبخت بودیم حالا چرا باید تصمیم بگیرم یکی رو انتخاب کنم
نمیدونم واقعا این سوالو توی دادگهها میپرسن؟ و چرا باید پدر و مادر اون لحظه تو اتاق باشن؟ توی جدایی نادر از سیمین هم از دخترشون این سوالو پرسیدن ولی به نظر میرسه دادگاههای ایران، طبق قوانین اسلامی سرپرستی بچه رو درست یا غلط، به پدر میسپارن مگه اینکه خودش قبول نکنه یا معتاد و زندانی باشه احتمالا
توی زندگی قرار نیست همه چیز بر وقف مراد باشه. یا آدم واسه هر اتفاقی که قراره در زندگیش رخ بده حتما آموزش روبرو شدن با اون مساله رو دیده باشه. اگه حادثهای کلا پدر یا مادرشو واسه همیشه ازش میگرفت چیکار میکرد. جدا شدن پدر و مادر دلیل نمیشه که آدم دیگه نداشته باشتشون
خوب بود. خیلی دردناکه که انسان بخواد بین دو رکن واجب و لازم زندگیش رای به از دست دادن یکی بده. مثل اینکه مجبورباشی بگی بین دو دست کدوم را حاضری از دست بدی؟؟؟ مسلما با از دست دادن یکی همیشه غمگین و پر از درد وکمبود خواهی بود.
واقعا چقدر غم انگیزه
حتی تصور کردن بهش هم سخته
ادم نمیدونه طرف راست بدنشو انتخاب کنه یا چپ
پدر و مادر مثله روح ادم مثله سمت چپ و راست ادم هستن
و چقدر سخت که یکی شون و انتخاب کنی
واقعا هرچی فکر میکنم نمیدونم پدر یا مادر
🥲
موضوع جدایی...... و معضلاتش. اما انتخاب، چیزی که تمام عمر باهاش مواجهیم وقتی آگاهی، حالا هرجورش تو وجودمون نباشه اونوقته که سردرگمی تاانتها دست بردار نیست. ترجمه خوب بود. توصیه به خوندنش میکنم.
سلام و خسته نباشید. از دست اندرکاران کتابراه بسیار ممنون و سپاسگزارم. شما برای فرهنگ این کشور زحمت میکشید و همچنین کارشما از این جهت که هم کتاب رایگان و هم فروشی دارید قابل تحسین است.
داستان علی رغم موضوع خوبی که داره پایان خوبی نداشت بنابر این همینطور که دوستان گفتن نتیجه مطلوبی هم نمیشه از این داستان استنباط کرد... از کتاب راه به دلیل کتب رایگانش تشکر میکنم
قبل نظر دادن گفتم نظرات بقیه رو هم بخونم و تازه فهمیدم چ داستانیو روایت میکنه. و مامان باباش میخوان از هم جدا بشن و یه دلگیری خاصی داشت رفتم دوباره داستانو خوندم و خوشم اومد واقعا هرچیزیو باید دقیق و چند بار بررسی کنیم از زوایای مختلف بهش نگاه کنیم تا بشه قضاوتش کرد
بعضی جاها غلط املایی داشت و بنظرم جا داشت بیانش جذاب تر و بیشتر و ساده تر و پنداموز باشه در کل 3صفحه س ولی پیشنهادش میکنم
نمیگم اگه نخونیدش ضرر کردید چون چیز خیلی خاصی نداره ک ادم متحول بشه، درحد تلنگر که ب فکر بچهها هم باشیم و خودبین نباشیم خوبه و تلاششو کرده خوندنش برا سرگرمی خوبه و بهتره بیکاریه
ممنون از کتابراه