«زندگی سگی یک مرد دقیق» مجموعه داستانهای کوتاهی از حسین کربلایی طاهر عضو آکادمی سینما و تلویزیون کانادا، استادیار دانشکده فیلم دانشگاه یورک و دانش آموختهی سینمای دیجیتال و زیبایی شناسی صدا از کالج شرایدن کانادا است.
این مجموعه شامل داستان هایی است که به دلیل آمیخته شدن دنیای تصویری فیلم و کلمات در ذهن نویسنده، با اشکالی از توصیفات خاص نوشته شده اند. توصیفهایی از جنس کلمات که با تحریک حواس پنج گانه، دنیای روی کاغذ نقش بستهی داستانی را به دنیای پر از بو و رنگ و صدای سینما نزدیک میکند. یکی از بارزترین ویژگی های این مجموعه نثر آنهاست؛ نثری روان و خوشخوان است، که به دور از پیچیده گویی و گره افکنی زبانی مخاطب را با خود همراه میکند.
پس از خواندن داستانهای این مجموعه به این موضوع معترف خواهید شد که بیش از هرچیز، یافتن ایدهای خاص و نو از دغدغههای اصلی نویسندهی این کتاب بوده است.
بخشی از متن:
سینماها اونموقهها حالوهوای دیگهای داشتن. بوی خاصی میدادن. بوی سینما میدادن. جلو سینما پولیدور واستاده بودم و به عکس بزرگ سر در سینما خیره شده بودم. دو تا آرتیس هفت تیر بدست کنار اسباشون تمام نامردا رُ نشونه گرفته بودن. با یه ساندویچ کالباس و یه کانادا رفتم تو. فیلم که تموم شد، ساندویچ و نوشابهام رُ یادم رفته بود بخورم، همونطوری تو دستم بودن. یارو اومد و گفت فیلم تموم شده، باید بری بیرون. نمیخواستم برم. باید دوباره بلیط میخریدم. پول نداشتم. ساندویچ و نوشابهام رُ دادم به یارو، گذاشت یه دور دیگه فیلمُ ببینم. تا فردا صبحش گشنه بودم. اما تو سینما حال کردم. اومدم بیرون. عکسهای فیلمُ تو ویترین تماشا میکردم. یکی اومد گفت، دوست داری تو سینما کار کنی؟ گفتم آره. بازار سیاهِ بلیط سینماهای پولیدور، امپایر، آفریقا و گلدن سیتی دست یکنفر بود. از ما خوشش اومد، ماروهم وارد کار سینما کرد. اما کار سینما کار سختیه. سر فیلم بوروسلی یه بار دو روز تموم تو صف واستادم. اونموقهها مردم حالی داشتن، سیگار چهار خط میکشیدن و سینما میرفتن.
بله


















