حملۀ احتمالی آمریکا به کشور جمهوری اسلامی ایران از موضوعاتی است که از مدتها پیش دغدغۀ ذهنیام بوده است. بعد از مدتی بر آن شدم پیشبینیهایم را از مخاطرات آن به قلم آورم، و بر اساس شواهد و مستندات تاریخی و مباحث، هشداری بدهم به همۀ آنهایی که در پارهای از مباحث و برداشتهای تاریخی و سیاسی، خوشبینانه در برابر دشمنان خویش به تسامح مینشینند، و تصور دارند تسامح آنان موجب تسالم آنها خواهد شد. اما واقعیت آن است که تسامح در برابر دشمن به تسلیم خود آنها منتهی میشود، نه جان سلامت بردن.
با توجه به نتایجی که امریکا در افغانستان و عراق ـ از حیث رسیدن به اهداف اولیه و تصاحب پایگاههای مهم نظامی و سیطره بر منابع نفت و گاز ـ گرفته است، ما به بحث دربارۀ امکان حملۀ امریکا به ایران و وقوع جنگی بسیار خطرناک ملزم میشویم؛ زیرا این امکان وجود دارد که کانون قدرت حاکم بر امریکا واقعاً در اجرای این تصمیم مُصر بوده، و عملیات حمله به ایران را عملی کند. به طبع این بحث به سرنوشت تکتک ایرانیان، نظام جمهوری اسلامی، اسلام و تشیع ایران، انقلاب اسلامی، و به همۀ نیروهای اسلامگرایی، که در ایران و همچنین خاورمیانه وجود دارند، ارتباط وثیق دارد.
ما باید بدانیم که با چه فرایند خطرناکی روبهرو هستیم. این مسئله کاملاً منطقی است که اصحاب مدیریت دفاعی و استراتژیک و بحران در کشور باید برای این وضعیت و سناریوهای مختلف آن آمادگی داشته باشند. هر کشوری در زمان نبرد، مقاومت، و اشغال چند نوع سناریوی مقاومت خواهد داشت. گونهای از آن در دست نیروهای حاکمیت است، که در مصادر امور و تصمیمگیریهای اساسی هستند. آنها موظفاند برای مواجهه با حملۀ احتمالی تدابیر لازم را انجام دهند....
بله




















