در جست وجو از زمینه های پیدایی تصوف در حوزه های گوناگون جهان اسلام، در دو سده نخستین، این امکان در میان نیست که بتوان تصوف را با تمامی ویژگی های شناخته شده اش به عنوان مجموعه ای سامان یافته از آموزش ها و نیز یک نهاد سازمان یافته اجتماعی پی جویی کرد. به واقع این دوره، روزگاری است که نظام های آموزشی گوناگون در جهان اسلام شکل گرفته و شاخه های گوناگون معارف دینی، با اندک تفاوتی در تقدّم و تأخّر همین مسیر تدوین و شکل گیری را پیموده اند.
آنگاه که سخن از سده های اول و دوم به میان است، حتی نظام های آموزشی چون کلام و فقه نیز در حال تحول و تدوین دیده می شوند، ولی باید اذعان داشت که تصوف به سبب برخورداری از ویژگی های چندجانبه خود، مسیر تدوین آموزش ها و شکل گیری نهادها را در مدت زمانی درازتر سپری کرده است. جست وجو کردن به دنبال طریقی برای معرفت فارغ از قیل و قال های مدرسه خود آشکارا مرحله ای است که باید پس از پای گیری این قیل و قال ها شکل گرفته باشد. به تعبیر دیگر، تصوف حاصل واکنشی است که گروهی از اهل دیانت نسبت به تفسیرهای مدرسه ای از دین داشته و راهی فراسوی مباحث مطرح در علوم رسمی را برای رسیدن به حقیقت پی جویی می کرده اند و با لحاظ همین نکته، به طبع باید انتظار داشت که شکل گیری این طرز اندیشه درباره دین، نسبت به شکل گیری معارف رسمی چون کلام و فقه از تأخری زمانی برخوردار بوده باشد.
به علاوه تصوف تنها مجموعه ای از آموزش های نظری یا حتّی کاربردی نبود که بتواند همچون دانش کلام یا اخلاق، به عنوان یک حوزه از دانش، روی به تدوین گذارد. اگرچه در برخی از آثار متقدمان، از علم تصوف سخن به میان آمده است، ولی باید به این حقیقت به خوبی توجه داشت که تصوف گونه ای خاص از حیات دینی بوده که هم پاسخگوی پرسش های نظری و هم ارائه کننده الگوهای رفتاری فردی و اجتماعی بوده است. با در نظر داشتن این گستردگی، باید انتظار داشت که این گونه از حیات دینی، به تدریج و با طی منازل گوناگون پدید آمده باشد.
بله
















