این کتاب یکی از آثار ادبی برجستهٔ ادبی جهان و رمان های تاریخی پرفروش می باشد. (این نسخه ترجمه شده از کتاب هوس های امپراتور بسیار نایاب می باشد.)
این کتاب روایتگر عشقی انسانساز و روشنگر بین سرداری بنام مارکوس وینچیوس و شاهزاده خانمی از سرزمین لیژین به نام کالینا که در بیشتر صفحات کتاب ما او را به نام لیژیا میشناسیم، است و در خلال این جریان اوضاع اجتماعی و سیاسی حاکم بر روم باستان در زمان حکمرانی نرون بیان میگردد.
مارکوس و لیژیا برخلاف بسیاری افراد دیگر در این کتاب، هردو از شخصیتهای غیرواقعی و ساختگیاند. خواننده به خوبی در سیر داستان درمییابد که چگونه عشق به عنوان یکی از مظاهر زیبایی، سردار صاحب منصب و جاه و مقامی را از گذشته پر زرق وبرقش جدا میکند و زندگی او را اگرچه آمیخته با درد ولی زیبا میسازد و از پیله زندگی مادی وی موجود کاملی بیرون میآورد.
از متن کتاب هوسهای امپراتور:
تنها کسی که در این میان دور اندیشانه با قضایا برخورد کرد چیلو بود، او ناپدید شد.
مردم همچنان در اطراف برای دیدار پطرس صف میکشیدند، محیط قبرستان پشت سر نهاده شد و مارکوس نفهمید. او چشم از لیژیا بر نمیداشت.
لیژیا و اورسوس و پطرس به کوچهای رسیدند و از آن کوچه به کوی نسبتاً پهنتری وارد شدند. در به دو کوچه دو مغازه وجود داشت، یکی زیتون میفروخت و دیگری پرنده.
مارکوس به محض آن که درون کوچه را نگریست دانست کوچه بنبست است، نگران شد و فهمید تازه اول مشکلات است. او در دل حق به چیلو که مسافتها از او دور بود، داد. آنچه در آنجا نظر مارکوس را جلب کرد بسیار عجیب و دور از انتظار مینمود: کاروانسرائی متروک و بس قدیمی تقریباً مثل ویرانهای غیرقابل سکنی و بس فرسوده غم و درد و غبار از در و دیوار آن میبارید. درون اتاقهای متعدد و کهنهتر از بنا کنیزانی بس زیبا تابلو ضد و نقیض و باورنکردنی را ارئه میدادند.
مگر آنها نیروی عقل یا عشق به زندگی را از دست داده بودند که آن خرابه را برای زیستن اختیار کرده بودند.
دالانهای و دیوارهای کثیف و پوسیده تو در توی آن و درهائی که حکایت از عهد باستان داشت و قرنهای گذشته را بیاد میآورد زیبندۀ همان بنا و همان اتاقها بود، ولی چرا آن کنیزان؟!
پطرس لیژیا و اورسوس از درون دالان کورمال کورمال کنان به صحن حیاط وارد شدند و مارکوس و کروتون را هم ناخودآگاه بدنبال خود کشیدند.
زیباترین بخش کتاب جایی است که خواننده فلسفه نام کتاب را درمییابد. نرون در آخرین ماههای فرمانرواییاش پس از اینکه با شقاوت و سنگدلی و بدون هیچ دلیل قانعکنندهای هزاران مسیحی بیگناه از زن و مرد و کودک را به قتل میرساند، برای ریشه کن کردن مذهب مسیح تصمیم میگیرد به هر قیمتی رهبران مسیحی را دستگیر و قبل از دیگران پطرس را مصلوب کند. این خبر به حواری میرسد و به او پیشنهاد میشود شهر مخوف رم را ترک کند.
بله





















