ایرانیها، وقتی میخواهند به خانهی نو نقل مکان کنند، پیش از اسبابکشی به سرای جدید، قرآن و آیینه را آنجا میبرند. وقتی هم در سرآغاز زندگی مشترک به خانهی بخت میشتابند، آیینه و شمعدان را فراموش نمیکنند. میبینید که هر تغییر مهمی که در زندگی ایرانیان روی میدهد، پای آیینه به میان میآید. به گمان من، این همراهی با آیینه، در نقاط عطف زندگانی، بیدلیل نبوده است.
پدران و مادران ما، با این کار میخواستهاند به گونهای ضرورت پیوند با آب و روشنایی را یادآور شوند و در عین حال نشان دهند که هر فرد در خانواده، از فردیت به سوی بینهایت سیر میکند. شمعدانها و قرآن نیز، گرما و روشنی خداوند این دوگانه را گوشزد میکردند. شاید هم حرف حساب آینه این بود که در زندگی جمعی، هر کسی باید در دیگران، خود را از یاد ببرد و جزیی باشد که در پی استغراق در کل، با کلیّت انسان و جهان، یگانه شود.
کارکرد بزرگ آیینه در زندگی خانوادگی در هر حال رساندن اعضای خانواده به بینهایت است. وقتی دلیل با هم زیستن ما آدمها، شعلهی گرم و روشن محبت باشد، بیگمان این اتحاد که در سرآغاز زندگی خانوادگی از رویارویی زن و مرد حاصل میآید به میانجی آن شعله، به نامتناهی خواهد پیوست:
عشق، شعلهای تنهاست.
ایستاده در نظرگاهِ دو آیینه،
لیک از این تنها،
بینهایت در دل آیینهها جاری است.
«دوستت دارم» گذار از یک به بسیاری است.
بله






















