ما از نسلی هستیم که کودکی نکردهایم. کودکی ما در اوضاع سیاسی جامعه تا حدودی فراموش شده بود. جنگی که بر ما تحمیل شد فرصت اندیشیدن به ما را از بزرگترها گرفت. کتابهای درسی ما اگر چه شیرین بودند ولی کمبودهایشان بیش از امروز بود و فیلمهایی که در مدرسه برایمان به عنوان فوق برنامه در نظر میگرفتند، فیلمهایی از زندانهای ساواک و صحنههای شکنجه بود.
اکثر کتابهای کودک در آن زمان، کتابهای ترجمه شده بود و یا کتابهای باقی مانده از مبارزان در رژیم گذشته، و پر بود از استعاره و نماد، مثل «شورش پرندگان» که ما چیزی از آنها نمیفهمیدیم. فقط گاه گاهی با اظهار نظرهای بزرگترها مواجه میشدیم که «این کتابها چیست بچّهها میخوانند!.» و ما از این حرفها هم چیزی نمیفهمیدیم... پدرم دوست داشت ما شاهنامه و گلستان بخوانیم و برای این که مفاهیم آنها را بهتر بفهمیم، توضیحاتی میداد، ولی با این همه ما کتابهای ترجمه شده را ترجیح میدادیم. محبوبترین نویسندهی من صمد بهرنگی بود که آثار او هم پس از مدّتی توقیف شد.
براساس نتایج پژوهشهای باستانشناسان، فلات ایران یکی از نخستین خاستگاه تمدّن میباشد. ایران دارای سابقهی تاریخی بسیار کهن و سرشار از دستاوردهای فرهنگی است.
گفته میشود ادبیّات کودک شاخهای نازک از درخت تناور فرهنگ و هنر این سرزمین است. ولی با نگاهی عمیق متوجّه میشویم که این شاخه، اگر چه نازک، ولی بسیار گسترده و شگفت انگیز است و نمیتوان بدون ابزار آلات از آن صعود کرد و آن ابزارآلات عبارت است از دانشهای مختلف روانشناسی و علوم تربیتی و ادبیّات و شاخههای مختلف آن به اضافهی ذوق و استعداد و قوّهی تشخیص و مقادیر فراوانی چاشنی خیال. بدون این ابزار حتّا گردش در اطراف این شاخه نیز ممکن نیست.
هر کس که نیم نگاهی به فرهنگ و ادبیّات ایران داشته باشد، به آسانی متوجّه میشود که معادن غنی و عمیق ادبی برای کودکان در آن نهفته است.
بله
















