کسی آخرین حاکم گیلان را ندیده؟ کتاب خان گیلان اثر محمدعلی صفاری را میتوان نخستین رمان از نویسندگان گیلانی به شمار آورد. نویسندهی این رمان تاریخی، به دوران صفویه سفر میکند و به سقوط آخرین حاکم از خاندان کارکیا میپردازد. این کتاب، تاریخ گیلان را ورق میزند و داستانی را از دل این تاریخ پرفرازونشیب بیرون میکشد؛ روایت سرگذشت خان احمدخان، آخرین فرمانروای محلی گیلان در روبهرویی با شاهعباس اول. چه چیزی باعث آغاز این درگیری شده است؟
دربارهی کتاب خان گیلان
محمدعلی صفاری با نوشتن کتاب خان گیلان توانسته نام خودش را در فهرست اولینها ثبت کند. این سیاستمدار و نویسندهی گیلانی که خودش را منتسب به یعقوب لیث صفار میداند، تلاشهای بسیاری برای تعالی تاریخ و فرهنگ کشور و شهرش کرده است. ریاست شهرداری و شهربانی تهران و همچنین نمایندگی از مردم لاهیجان و گیلان در مجلس دوران پهلوی از افتخارات و فعالیتهای نویسندهی این کتاب است. او در این رمان فارسی، سراغ تاریخچهی گیلان رفته و یکی از بزرگترین تغییرات اجتماعی - سیاسی این منطقه را روایت کرده.
رمان خان گیلان از شبی در لاهیجان آغاز میشود. سه سوار مسلح به بازار بزرگ شهر رفته و جویای اوضاعواحوال میشوند. پاسخی که از نایب داروغه دریافت میکنند این است: «اوضاع شهر منظّم و مرتب، سکوت و آرامش کامل برقرار و عموم اهالی به دعاگویی مشغولند». میتوانیم بهجرئت بگوییم که اینطور باقی نخواهد ماند. محمدعلی صفاری داستان را با توصیفات دقیقی از وضعیت قصر و دربار کارکیا خاناحمد پیش میبرد و به معرفی شخصیتهای متفاوتی که در این مکان زندگی میکنند، میپردازد.

تاریخ گیلان و روزگار خان و خانزادهها
رمان حاضر یک گزارش تماماً مستند از وقایع پایان حکمرانی کارکیاها در گیلان نیست. همچنین میتوانیم مطمئن باشیم که این کتاب یک خیالپردازی بیپایهواساس هم نیست. این رمان فارسی ماجرای پایان فرمانروایی یک خاندان بومی در عصر شاهعباس است که از عشق، قدرت، جنون، تهدید و انتقام حکایت میکند. واقعاً چه بلایی بر سر پسران خان احمدخان گیلانی خواهد آمد و در نامههای تهدیدآمیز شاهعباس به این خان قدرتمند چهها نوشته شده بود؟
شما میتوانید با خرید کتاب خان گیلان که به همت انتشارات فرهنگ ایلیا به چاپ رسیده است، از خواندن یک میراث مکتوب درخشان، شخصیتپردازیهای جذاب، گفتوگوهای متفاوت و توصیفات دقیق لذت ببرید و دورهای مهم از تاریخ گیلان را مشاهده کنید.
کتاب خان گیلان برای شما مناسب است اگر
- از خواندن رمانها و داستانهای تاریخی فارسی لذت میبرید.
- سرگذشت و سرنوشت آخرین خان گیلان برای شما موضوع جالبی به نظر میرسد.
- دوست دارید نخستین رمان منتشر شده از یک نویسندهی گیلانی را مطالعه کنید.
در بخشی از کتاب خان گیلان میخوانیم
بلى... تمام آنهایى که همیشه مورد مرحمت و محبت من بودند و از احسان و انعام و عطوفتهاى من بهرهمنده مىگردیدند. آنها در این امر بر سایر مردمان پیشى گرفته و حتى در اداره کردن امور و نشان دادن طرق استفاده و چپاول و غیره، با امراى بیهپس همدست گردیده و در ایجاد مودّت و دوستى با مأمور سلطان و همچنین دشمنان قدیمىِ من مباهات و افتخار مىنمایند! حتى شنیدهام که فرهادخان را در تعقیب و محاربه با من تشجیع نموده، گفتهاند قبل از اینکه بتوانم از نو جنبشى بنمایم حملات خود را به این حدود مداومت داده، زندگانى مرا بر باد دهند. این است معنى مردمى و انسانیت! ولى خداوند جزاى بدکاران و متقلبان را خواهد داد؛ مىرسد زمانى که سعادت و اقبالِ از دست رفته دوباره بازگشته و مرا به اخذ انتقام و جبران مافات موفق نماید!
در پایانِ سخن آهى کشیده، شروع به قدم زدن نمود. تکانهاى متوالى سفینه موجب شده بود که قدم برداشتن وى خیلى به کندى و سنگینى صورت گیرد.
طبایع و اخلاق اکثریت این مردم چنین است، حقیقت و انسانیت و حق نمکخوارگى، پیش آنها مفهوم خارجى ندارد البته حضرت خان که از ابتداى عمر حکومت و فرمانروایى نسبت به این مخلوق به ظاهر انسان داشتهاند، بهخوبى باید از افکار و عقاید و طبایع آنها واقف و آگاه باشند. آیا از خاطر مبارک محو شده که همین مردم با چه دسایسى پدر مرحومم را فریفته، روابط مابین او و حضرت خان و سایرین را تیره و تار نموده، در ظاهر خود را عبد و بنده فرمانبُردار و مردمانى خوشنیت و نیکوخصایل در نظر او جلوه داده و باطناً در انجام نیات سوء خود مىکوشیدند، تا عاقبت خرمن عمرش را به باد فنا داده، عیال و اطفالش را اسیر و محبوس ساخته، مرتکب آن همه فجایع که زبان از تشریحش عجز دارد شدند! بلى قربان، از این مردم پلید انتظار و توقعى جز این نباید داشت.
در حین گفتار، علایم تأثر و اندوه نیز از قیافۀ محمدامینخان آشکار بود، براى اصلاحِ این حال لحظهاى تأمل کرده آنگاه دنبالۀ بیانش را گرفته، گفت:
ولى باید تصدیق نمود که مابین این دیوان، آدمى صورت و مارهاى خوشخطوخال، اشخاص خوشفطرت و مردمانى صدیق و وفادار پیدا مىشوند؛ متأسفانه این زمرهی خیلى محدود و مىتوان با انگشت آنها را شماره نمود!
بله














