سه نفر ناپدید شدهاند. در این شهر یک قاتل زندگی میکند؛ کسی که خانواده توماس او را خوب میشناسند. کتاب خانه جای مردگان است از جنوا رز رمانی جنایی است که ما را به درون معمای چند پرونده قتل میبرد. تنها کسی که همه چیز را میدانست، مادر خانواده بود، اما او حالا مُرده و بازماندگانش باید راز ناپدید شدن پدرشان و جنایتهای مرموزی که میدانند به این خانه مرتبط است را کشف کنند؛ حتی اگر به قیمت جانشان تمام شود. این داستان از آثار پرفروش نیویورکتایمز است.
دربارهی کتاب خانه جای مردگان است
رمان خانه جای مردگان است در هر بخش، گوشهای نادیده و اسرارآمیز از حقیقت را فاش میکند. هفت سال جستوجوی بینتیجه در نهایت به هیچچیز منتهی نشد. نیکول نتوانست پدرش را که ناگهان ناپدید شده بود و هیچ مدرکی به جز یک نامه از خود به جای نگذاشته بود، پیدا کند.
پدر روی یک کاغذ برای همسرش نوشته بود: «لورا، متأسفم. دوستت دارم. برایان» و برای همیشه نیست و نابود شده بود. حالا مشکل تازهای رخ داده و آن بیماری سخت و لاعلاج مادر است. واضح است که مادر نمیتواند از این بیماری جان سالم به در ببرد. لورا بهزودی میمیرد، اما او نمیخواهد رازی بزرگ را پس از مرگ نیز با خود حمل کند.
جنوا رز در رمان معمایی خانه جای مردگان است ما را به خانهای میبرد که هیچکس به فرد دیگر تمام حقیقت را نگفته است. اهالی خانوادهی توماس رازهای هولناک و سیاهی را با خود به گور میبرند و برای بازماندگان خود، پرسشهای بیپاسخ و جنایتهای مرموز باقی میگذارند. حالا لورا در حال مرگ است و میخواهد همهچیز را به دخترانش بگوید؛ اما این خانواده برای پیدا کردن اسرار خود، حاضرند یکدیگر را در حیاط پشتی خانه دفن کنند!

راز جنایتها و اجساد در رمان خانه جای مردگان است
سالها قبل، دختری به نام اِما هارپر در این شهر ناپدید میشود. هیچکس نتوانست بفهمد چه بر سر او آمده است. کشته شده؟ گریخته؟ ارتباطش با دختری که مدتی بعد، مانند اِما ناگهان گم میشود چیست؟ کتاب خانه جای مردگان است، ما را به بالین مادر خانوادهی توماس میبرد.
او تصمیم گرفته تا راز سیاه این خانواده را برای یکی از دخترانش، نیکول، که تنها کسی است که در کنار بسترش نشسته است، فاش کند؛ اما اجل به او مهلت نمیدهد تا تمام حقیقت را برملا سازد. پیش از اینکه بگوید چه بر سر شوهرش آمده، میمیرد؛ اما قرار نیست با مرگ مادر، راز هولناک مرگ پدر نیز مسکوت بماند. مادر مُرده و بث، فرزند بزرگ و مایکل، آخرین فرزند خانواده تازه از راه میرسند. بث اعتیاد شدید دارد و همین موضوع روابط او با نیکول را کدر کرده است.
مایکل نیز از هفت سال پیش به خانه نیامده و در کالیفرنیا کسبوکاری پولساز راه انداخته است. جنوا رز در کتاب خانه جای مردگان است نشر نون، ما را به دیدن ویدئویی هولناک دعوت میکند؛ ویدئویی که بث پس از مراسم خاکسپاری و هنگام تمیز کردن خانه پیدایش میکند.
تلی از اجساد در تریلر روانشناختی جنوا رز
این فیلم مربوط به سال 1999 است. دوربین یک جسد را نشان میدهد. جسد اِما! لورا توماس و برایان توماس (پدر ناپدید شدهی خانواده) نیز در اطراف جسد حضور دارند. آنها وحشتزدهاند و میکوشند تا جسد را مخفی کنند. دیدن این فیلم بث و نیکول را وارد ماجرایی هولناکی میکند که مادر سالها آن را از دخترشان مخفی نگهداشته بود؛ ماجرایی که سرنخ اصلی رمزگشایی از رازهای مخوف و جنایتهای این خانواده است.
کتاب خانه جای مردگان است با ترجمهی سحر قدیمی از نشر نون ما را همراه با بث، نیکول و دوست آن دو نفر، کیسی دان، که کارآگاه پلیس است، وارد پروسهی تحقیقات جنایی میکند؛ جایی که باید از میان بریدههای روزنامههای قدیمی چگونگی ناپدید شدن دختری به نام کریستی را که مدتی پس از گم شدن اِما، دیگر هیچکس او را ندیده است، بخوانیم و با کمک کیسی دان، به جزئیات پروندهی اِما دست یابیم.

رازهای خانوادگی در صندوق امانات
در آن پرونده مشخص میشود مردی به نام چارلز گالاگر که به اتهام قتل اِما مدتی به زندان رفته، به دلیل کشف شدن ناگهانی و مشکوک مدارک جدید، از قتل تبرئه و از زندان آزاد شده است. مردی که بعد از مدتی همچون اِما و کریستی غیب میشود و پلیس نمیتواند هیچ رد و نشانهای از او پیدا کند.
این رمان جنایی و معمایی از جنوا رز هنگامی به نهایت هراس و وحشت میرسد که نیکول در خانهی مادر فوت شدهاش، یک کلید صندوق امانات را پیدا میکند. در این صندوق حقیقتی که برای پنهان ماندش، خون بیگناهان بسیاری بر زمین ریخته است، فاش خواهد شد. با خرید کتاب خانه جای مردگان است از جنوا رز وارد خانهای پر از رازهای هولناک شوید و پرده از حقیقتی بردارید که سالها پشت درهای بسته پنهان مانده است.
جوایز و افتخارات کتاب خانه جای مردگان است
- از آثار پرفروش نیویورکتایمز
- نامزد جایزهی بهترین کتاب گودریدز در بخش رمان رازآلود
- از پرفروشترین کتابهای یواسایتودی
کتاب خانه جای مردگان است برای شما مناسب است اگر
- به دنبال یک رمان با تم رازهای ناپدید شدن هستید تا شما را با قاتلانی که ظاهری منظم و آراسته، اما قلبی سیاه و جنایتکار دارند، آشنا کند.
- از خواندن یک داستان ترسناک و تریلر روانشناختی لذت میبرید.
در بخشی از کتاب خانه جای مردگان است میخوانیم
لحظاتی هیچ کدام چیزی نمیگوییم. در دنیاهای متفاوت آن جا ایستادهایم و به هم نگاه میکنیم. عضو خانوادهام است، اما غریبه هم هست. غریبهای آشنا، چه ترکیب عجیبی.
«مامان...؟» بهزور آب دهانش را قورت میدهد، بیآنکه بتواند جملهاش را تمام کند، اما متوجه منظورش میشوم. از بالای شانهام نگاهی میاندازم و میکوشم مامان را ببینم، اما او زیر پتوها پنهان است و دیده نمیشود.
سر تکان میدهم. «آره.»
پیشانیاش را میمالد و نفسی بیرون میدهد. «چقدر گذشته؟»
«زیاد نیست.» جوابم مبهم است، چون من هم گذر زمان را نفهمیدهام.
مایکل سری به تأسف تکان میدهد و به کفشهای راحتیاش نگاهی میاندازد. «هواپیمای کوفتی، بعد از فرود اومدن، نیم ساعت روی باند موند. اگه اون نیم ساعت نبود، بهموقع میرسیدم.»
نمیدانم بهدنبال تسلی است یا نه، اما نمیتوانم به او تسلی دهم، برای همین چیزی نمیگویم. او هم مثل بابا ترجیح داد دور بایستد.
سرش را بلند میکند و نگاهش به من میافتد. «قبل از مردن چیزی گفت؟»
لب پایینم را میجوم و نمیدانم آخرین حرفهای مامان را به او بگویم یا نه. آن پیغام مال من بود، نه مایکل. تازه، منظورش را هم نفهمیدم... دستکم هنوز نفهمیدهام.
میگویم: «نه، نمیتونست راحت حرف بزنه.»
لبهایش را جمع میکند و سر تکان میدهد، از گوشۀ چشم نگاهم میکند، انگار حرفم را باور نکرده است. تقصیری ندارد. من دروغگوی خوبی نیستم، او هم آدم قابل اعتمادی نیست.
بله
























