کتاب فرمین موش کتاب خوان اثر سم سوج، رمانی متفاوت و خیالپردازانه دربارهی موشی است که با خواندن و بلعیدن کتابها، به موجودی حساس، کنجکاو و اندیشهورز تبدیل میشود. این رمان که در سال 2007 نامزد جایزهی انجمن نویسندگان میدلند شده، با ترکیب طنز و تأملات فلسفی، زندگی یک موش کتابخوان را بهانهای برای پرداختن به تنهایی، ادبیات و معنای زندگی میکند.
دربارهی کتاب فرمین موش کتاب خوان
فرمین در زیرزمین یک کتابفروشی در بوستون به دنیا میآید. او از کتابها تغذیه میکند و با خواندن آثاری چون معشوق لیدی چترلی و جین ایر، از یک موش معمولی فاصله میگیرد و به موجودی باسواد، خیالپرداز و حساس تبدیل میشود؛ داستان فرمین موش کتاب خوان نوشتهی سم سوج ماجرای موشی است که درمییابد دانستن و اندیشیدن، بهایی همچون تنهایی نیز دارد.
فرمین سرانجام برای یافتن غذا از پناهگاه امن خود بیرون میآید و وارد خیابانهای بوستون میشود. او در دنیای انسانها با تجربههایی روبهرو میشود که تصویرش از زندگی را پیچیدهتر میکند و بهتدریج با تنهایی و ناتوانی در برقراری ارتباط دستوپنجه نرم میکند. فرمین از خلال برخورد با کتابفروش محبوبش و آشنایی با یک نویسندهی داستانهای علمیتخیلی، با مسائلی همچون بیخانمانی، ویرانی محلهها و بیثباتی زندگی روبهرو میشود؛ درحالیکه تمام دانستهها و آرزوهای انسانی آموختهشده را با خود حمل میکند.
طنز، فلسفه و تنهایی یک موش کتابخوان
کتاب فرمین موش کتاب خوان سم سوج را میتوان از یک سو رمان طنز و از سوی دیگر یک رمان فلسفی دانست؛ یک طنز فلسفی دربارهی زندگی، مرگ و وضعیت انسان تبدیل. فرمین، با وجود ظاهر فانتزی و موقعیتهای گاه خندهدار، با پرسشهایی جدی دربارهی مرگ، معنا، تنهایی و جایگاه فرد در جهان مواجه است.

تلاش برای یافتن معنا در جهانی که همیشه مطابق انتظار پیش نمیرود، این کتاب سم سوج را به یک رمان اگزیستانسیالیستی نیز بدل میسازد. در واقع، یکی از جذابیتهای کتاب این است که نویسنده از زبان یک موش، تجربهای کاملاً انسانی را روایت میکند: میل به دوست داشته شدن، نیاز به تعلق و تلاش برای یافتن معنا در جهانی که همیشه مطابق انتظار پیش نمیرود.
فرمین؛ نخستین رمان سم سوج
سم سوج، نویسندهی آمریکایی، در آثار خود به تجربههای انسانی، تنهایی، انزوا و رابطه فرد با جهان پیرامون توجه دارد. فرمین موش کتاب خوان نخستین رمان اوست که با تکیه بر ترکیب خیال، ادبیات و طنز، تصویری متفاوت از نویسندهای ارائه میدهد که میتواند از یک شخصیت غیرانسانی برای بیان دغدغههای عمیق انسانی استفاده کند. این اثر ادبیات و کتابخوانی را به بخشی جداییناپذیر از تجربهی شخصیت اصلی تبدیل میکند و داستانی میسازد که هم دربارهی یک موش است و هم دربارهی انسان و تنهایی او.
خرید کتاب فرمین موش کتابخوان نشر مرکز فرصتی برای خواندن اثری است که هم سرگرمکننده، هم طنز و هم تراژیک است و پس از پایان داستان، پرسشهایی دربارهی زندگی، مرگ، تنهایی، میل به برقراری ارتباط و جایگاه انسان در جهان باقی میگذارد. این رمان با ترجمهی پوپه میثاقی نشان میدهد ادبیات چگونه میتواند نگاه موجودی را که در حاشیهی جهان قرار دارد، تغییر دهد.
در نکوداشت کتاب فرمین موش کتاب خوان
- سم سوج با تلفیق فلسفه، ارجاعات فراوان ادبی و تخیل و اصالتی چشمگیر، اثری کوچک اما درخشان و طنزآمیز خلق کرده است؛ داستانی دربارهی هزینهها و پاداشهای خیالپردازیهای ادبی. (بوک لیست)
کتاب فرمین موش کتاب خوان برای شما مناسب است اگر
- به رمان فلسفی و داستانهایی دربارهی مرگ، معنا و مسئلهی وجود علاقه دارید.
- به رمان طنز که در کنار موقعیتهای خندهدار، مفاهیم فلسفی، جدی و تأملبرانگیزی را مطرح میکند، علاقهمندید.
- قصد دارید یک رمان دربارهی تنهایی بخوانید که با شخصیتپردازی غیرمعمول و نگاه متفاوت به زندگی افکار تازهای در ذهن شما ایجاد میکند.
در بخشی از کتاب فرمین موش کتاب خوان: ماجراهای یک شهرنشین غربتی میخوانیم
یک شب وقتیکه داشتم در قسمت زیر تابلوی «تخفیفیها» سرک میکشیدم، به سوراخ ناجوری در سنگکاری دیوار برخوردم که لولهی بزرگ سیاهی از آن بیرون آمده بود. مثل ماری روی زمین کشیده شده و به دیوار مقابل در زیر علامت «دستشویی» خزیده بود. جلوی آن دیوار قفسهای نبود، فقط دری که آن هم همیشه بسته بود. دماغم را داخل سوراخ چپاندم و بو کشیدم. بوی موش میداد. لوله وارد دیوار میشد، بعد میپیچید و مستقیم بالا میرفت. با اینکه لولهی خیلی بزرگی بود، سوراخی را که برای آن کنده بودند کاملاً پر نمیکرد، و سنگکاری دور آن ناصاف و دندانهدندانه بود. آن روزها خیلی کنجکاو بودم، و این بو برایم حسابی دلگرمکننده بود، هرچند دقیقاً شبیه بوی موشی نبود که من به آن عادت داشتم. غمانگیزتر از آن بود.
پشتم را محکم به لوله چسباندم، پاهایم را کنارهی سوراخ گذاشتم، و با استفاده از تکههای دندانهدندانهی سنگکاریها بهعنوان جای پا، خودم را بالا کشیدم. صعودی نسبتاً راحت بود. آن بالا، همسطح تختههای کف طبقهی اول، تونل چندشاخه میشد. یک راه در امتداد لوله بالا میرفت، و بقیهشان در امتداد بیخ دیوار، بین توفالهای گچی و سنگکاریهای بیرونی، مارپیچی به چپ و راست کشیده شده بودند. آن شب از طرف چپ رفتم. شب بعد از طرف راست. و در عرض یک هفته نقشهای از کل شبکه را در ذهن داشتم. ساختمان دارای رگههایی از تونلها بود، مثل لانهی زنبور معمولی، یا لانهی پیچدرپیچ خرگوش. اگر اینطور عجله نداشتم دیگر زمان چندانی نمانده این جای داستان میتوانستم به توصیف تمامنشدنیِ ملالآوری از کل شبکهی تونلها بپردازم، که مشخص بود با همکاری هزاران موش مدتها پیش از زمان من ساخته شده بود. چندین و چند نسل موش دندانهای پیشینشان را اینقدر ساییده بودند که به ته رسیده بود تا من، فرمین، بتوانم یک روز، بی آنکه کسی رَدّم را بگیرد، به تمام سوراخ سمبههای ساختمان سرک بکشم.
بله




















