کتاب هنر خودشناسی روایتی متفاوت از آرتور شوپنهاور است؛ روایتی که فیلسوف را در خلوت اندیشه، میان یادداشتهای شخصی، جملات کوتاه و تاملات پراکنده همراهی میکند. این اثر بخشی از نوشتههایی را گرد هم میآورد که سالها برای خود نویسنده اهمیت داشتند و سرانجام پس از گذشت زمان به دست مخاطبان رسیدند. مطالعهی این صفحات، تجربهای نزدیک با ذهن فیلسوف و شیوهی نگاه او به انسان و جهان فراهم میکند.
دربارهی کتاب هنر خودشناسی
این کتاب چهارمین جلد از مجموعه هنرهای آرتور شوپنهاور است؛ اثری دربارهی شناخت خویشتن، مراقبت از خود و ساختن شیوهای سنجیده برای زیستن. شوپنهاور در کتاب هنر خودشناسی از فاصلهای نزدیک به زندگی خود نگاه میکند و تجربیات شخصی، عادتها، روابط، اندیشهها و داوریهایش دربارهی آدمیان را کنار تاملات فلسفیاش مینشاند. حاصل کار، تصویری صریح و شخصی از فیلسوفی است که فلسفه را در متن زندگی میآزمود.
خودشناسی برای شوپنهاور با توصیهای ساده آغاز میشود: «تا حد ممکن، اندک خواستن و تا جایی که امکان دارد بسیار شناختن.» این جمله راه ورود به جهان فکری کتاب است. او زندگی را عرصهای آکنده از خواستن، رنج، تصادف و بیثباتی میبیند و در برابر آن، خودبسندگی، شناخت خویش، تنهایی، خویشتنداری و مراقبت از خواستهها را به مثابهی ابزارهای ضروری برای زیستن پیش میکشد.
زندگی شخصی شوپنهاور
فیلسوف نکتهسنج هنگام نوشتن این اثر به زندگی خصوصی خود نیز نگاهی میاندازد؛ به انتخابهایی که داشته، روابطی که تجربه کرده، خلقوخویش، تنهایی و مسیری که برای کار فکری خود برگزیده است. صراحت او گاه تند و گزنده میشود و همین صراحت، کتاب هنر خودشناسی آرتور شوپنهاور را از یک رسالهی فلسفی معمول جدا میکند. او برای توضیح اندیشههای خود به سراغ نویسندگانی چون هوراس، سنکا، گوته، لاروشفوکو و بالتازار گراسیان میرود و سخنان آنان را نیز در کنار تجربیات شخصی خود ابراز میدارد.

سرگذشت خود کتاب هنر خودشناسی نیز بخشی از جذابیت آن است. شوپنهاور این یادداشتها را طی سالها گرد آورد و احتمال انتشارشان پس از مرگ خود را در نظر داشت. نوشتهها پس از مرگش ناپدید شدند و ماجرای یافتن آنها به کشمکشی طولانی میان شوپنهاورشناسها انجامید. ویلهلم فون گوینر، تنظیمکنندهی وصیتنامهی شوپنهاور، نوشتههایی را در اختیار داشت و بعدها بخشهایی از آنها در زندگینامهای که دربارهی فیلسوف نوشت بازتاب یافت و پژوهشهای بعدی امکان شناسایی و بازسازی بخشهایی از دفتر گمشده را نیز فراهم کرد.
سرگذشت دستنوشتههای گمشدهی شوپنهاور
نسخهی حاضر کتاب حاصل همین کوششهای پژوهشی است و متن بازسازیشده را بر پایهی کار پژوهشگرانی چون ادوارد گریسباخ و آرتور هوبشنر در اختیار خواننده میگذارد. بنابراین کتاب از یادداشتها، خاطرات، گزینگویهها، قواعد زندگی و تاملاتی تشکیل شده که در کنار هم تصویری زنده از ذهن و زندگی شوپنهاور میسازند. علی عبداللهی نیز در ترجمهی فارسی، توضیحات و پانوشتهایی برای روشنتر شدن ارجاعات و اصطلاحات افزوده است.
این کتاب خواننده را به شناختن چهرهای خصوصیتر از شوپنهاور دعوت میکند؛ فیلسوفی که برای زندگی خود طرحی متفاوت داشت و ارزش عمر را در پرورش قوای فکری و آفرینش آثار ماندگار میجست. در این کتاب، خودشناسی با تماشای تصویر خویش در آینه پایان نمییابد و به سنجش خواستهها، شناخت تواناییها، فهم محدودیتها و انتخاب شیوهای برای زیستن امتداد پیدا میکند.
خرید کتاب هنر خودشناسی برای خوانندهای که فلسفه را در پیوند با تجربیات واقعی زندگی دنبال میکند، تصویری شخصی و صریح از حکمت شوپنهاور فراهم میآورد. این اثر از نشر مرکز به انتشار رسیده و در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است.
کتاب هنر خودشناسی برای شما مناسب است اگر
- به فلسفهی شوپنهاور و دیدگاه او دربارهی زندگی علاقه دارید.
- به دنبال کتابی دربارهی خودشناسی هستید.
- به فلسفهی زندگی و راهکارهای مواجهه با دشواریهای زندگی علاقهمندید.
در بخشی از کتاب هنر خودشناسی میخوانیم
دیگر خوگرفتهام به تحمل بسیاری از رفتارهای آدمیان، چون خیلی زود به بصیرت دریافتم که اگر خیال دارم به نحوی با آنان مراوده داشته باشم، ناگزیر به چنین کاری هستم. ولی همین قاعده هم، در مراودههای ناگزیر در دوران جوانیام ریشه دارد؛ ولی کسب تجربه و بلوغ، همین را هم قابلچشمپوشی و ناضرور میکند، و بعد نیز بیگمان، تحصیل آن، به قیمت صبوری به خرج دادن بیحدوحصر، شکلی احمقانه به خود میگیرد. آنوقت است که انسان باید، به قول گوته، تمام خلایق را به خدا و خودشان و شیطان واگذارد. اگر خوش نمیداری بازیچهی دست کودکان کوی و برزن شوی و اسباب تمسخر دیوانگان، باید نخستین قاعدهات این باشد: فروبسته باش! چیزی که آدمی نظیر من میاندیشد و احساس میکند، هیچ شباهتی ندارد با آنچه دیگران میاندیشند و احساس میکنند. ازاینرو، به ناگزیر مرا زیبنده این است که فروبسته بمانم. طعن و کنایه، لحن درست سخن گفتن با مردم است؛ اما کنایهای یکسر آشکار، بیشیلهپیله، آرام و رام، و نه پوشیده. هرگز نباید مستقیم در تقابل با لحن و تُن صدایی باشد که با آن حرف میزنیم. من هم بیرون نزدن از چارچوب این کنایه و شناختهنشدن با آن را، هر بار پیروزی خود میدانستم. ولی انسان، ضمن آنکه بیمعنایی حرافی و عقیدهی طرف مقابل خود را میسنجد، سبک و سنگیناش میکند، و از هر جدلی دوری میجوید، باید به همهچیز خو بگیرد، حتی بایستی عادت کند که درشتترین کلام را آرام و وارستهوار بشنود. سپس بعد از آن، با رضایت کامل از خود، فکر برگشت به صحنه را میکند. انسان همواره باید نگاه خود را به کلیت امر بدوزد و این نگاه را حفظ کند: اگر در جزئیات بمانیم، به سهولت خطا میکنیم و نگرشی نادرست از اشیاء و امور بهدستمیآوریم. طبعاً از شکل این یا آن پیچ و خمِ رودخانه، هرگز نمیشود در مورد کلِ مسیر آن داوری کرد. نباید به توفیق یا عدمتوفیق لحظه و آن، و تأثیری که این دو میگذارند اعتنا کنیم و وقعی بگذاریم.
بله




























