کتاب فریدریش و عصر رمانتیسیسم آلمانی نوشتهی لیندا سیگل، ساباین ریوالد و کسپر منراد، خواننده را به جهان منظرههایی میبرد که در آنها مه، کوه، درختان خشک و بناهای ویران فقط اجزای طبیعت نیستند؛ هرکدام نشانهای از تنهایی، مرگ، ایمان یا جستوجوی امر بینهایتاند. موضوع اصلی کتاب، زندگی و آثار کاسپار داوید فریدریش، نقاش برجستهی رمانتیسیسم آلمانی و نسبت هنر او با اندیشهها و تحولات زمانهاش است.
دربارهی کتاب فریدریش و عصر رمانتیسیسم آلمانی
کتاب فریدریش و عصر رمانتیسیسم آلمانی بر نوشتههای لیندا سیگل، ساباین ریوالد و کسپر منراد استوار است. بخش اصلی آن ترجمه و تلخیصی از پژوهش لیندا سیگل است که زندگی کاسپار داوید فریدریش را از تولد تا مرگ دنبال میکند و مهمترین دورههای فعالیت هنری او را توضیح میدهد.
کتاب حاضر، نقاشیهای این هنرمند را جدا از محیط فکری قرن نوزدهم بررسی نمیکند. برای فهم آثار او باید به ادبیات رمانتیک، فلسفه، باورهای مذهبی و تحولات سیاسی آلمان نیز توجه کرد. کتاب نشان میدهد چگونه اشغال سرزمینهای آلمانی به دست نیروهای ناپلئون، اندیشههای ملیگرایانه و نگاه مذهبی فریدریش به طبیعت، وارد نقاشیهای او شدند.
چرا منظره در آثار فریدریش فقط منظره نیست؟
در نقاشیهای کاسپار داوید فریدریش معمولاً انسانی کوچک در برابر طبیعتی وسیع ایستاده است. این شخصیت اغلب پشت به مخاطب دارد و به دریایی پوشیده از مه، کوههایی دوردست یا افقی تاریک نگاه میکند. چنین ترکیبی تماشاگر را در جای شخصیت مینشاند؛ گویی ما نیز همراه او با عظمت طبیعت و محدودیت وجود انسان روبهرو شدهایم.

درختان بیبرگ، کشتیهای دورشونده، گورستانها، صلیبها و صومعههای ویران در آثار فریدریش معنایی فراتر از ظاهرشان دارند. آنها میتوانند گذر زمان، مرگ یا امید به رستگاری را تداعی کنند. لیندا سیگل این نشانهها را از منظر هنری و فلسفی تحلیل میکند، اما همهچیز را به یک تفسیر قطعی فرو نمیکاهد. ابهام، بخشی از قدرت نقاشیهای فریدریش است؛ منظره پیش چشم ما قرار دارد، ولی معنای نهایی آن دستنیافتنی باقی میماند.
بخش دوم کتاب فریدریش و عصر رمانتیسیسم آلمانی نشر چشمه از نوشتههای کوتاه ساباین ریوالد و کسپر منراد تشکیل شده است. این مقالهها روی چند اثر مشخص تمرکز میکنند و جزئیاتی را پیش میکشند که در پژوهش اصلی کمتر بررسی شدهاند. در نتیجه، کتاب هم تصویری کلی از زندگی نقاش ارائه میدهد و هم امکان تماشای دقیقتر بعضی تابلوها را فراهم میکند.
مهدی کرد نوغانی این کتاب را به فارسی ترجمه کرده و نشر چشمه آن را منتشر کرده است. خرید کتاب فریدریش و عصر رمانتیسیسم آلمانی برای خوانندهای مناسب است که میخواهد هنگام نگاه کردن به یک منظرهی رمانتیک، ارتباط میان عناصر بصری، زندگی هنرمند و فضای فکری دوران او را نیز ببیند.
کتاب فریدریش و عصر رمانتیسیسم آلمانی برای شما مناسب است اگر
- به نقد و تاریخ هنر علاقه دارید.
- نقاشیهای کاسپار داوید فریدریش را دنبال میکنید.
- میخواهید رمانتیسیسم آلمانی را از مسیر هنرهای تجسمی بشناسید.
- به پیوند نقاشی، فلسفه، مذهب و سیاست علاقهمندید.
در بخشی از کتاب فریدریش و عصر رمانتیسیسم آلمانی میخوانیم
فریدریش سه طراحی مهم در 1806 کار کرد که هر یک نشاندهندهی گرایشهای هنری فلسفی تازهی او بودند: منظرهی آرکونا و ماه در حال طلوع (تصویر 35)، منظرهای از میان پنجره (تصویر 36) و ساحل و کشتیشکسته. (تصویر 38) در اثر نخست منظرهای از روگن به نمایش درآمده است؛ دماغه یا لبهی شمالی جزیرهی آرکونا. این کار نیز مانند بسیاری از آثار دیگر فریدریش به دو بخش تقسیم شده است: پیشزمینهای تاریک و پسزمینهای روشن. در پیشزمینهی تاریک قایقی در ساحل تیره و متروک پهلو گرفته است و قایق کوچک دیگری نیز لنگر انداخته است. منظره حزنآلود و مهیب است، اما نور درخشانی از آسمانِ دوردست میتابد. این مهتاب خیرهکننده که بر روی آب و صخرههای گچی ساحل منعکس شده، بیانی نافذ و غریب است از حضور الوهیت. این تلقی از طبیعت مشخصهی فیلسوفان رمانتیک آلمانی است که در آن جهان طبیعی همواره در کشمکش میان نیروهای اهریمنی و الاهی قرار دارد. مصداق این نزاع را میتوان در رمانهای لودویگ تیک مشاهده کرد. فرانتس اشترنبالد با نزدیک شدن شب بیشتر و بیشتر هراسان میشود. جهان تاریک احساس غریب مشابهی را در یکی دیگر از قهرمانان تیک برمیانگیزد: ویلیام لوفل. او میگوید: «شب در حال فرارسیدن است و غم در حال فزونی گرفتن.» در نوشتههای تیک ترس از موجودات مرموزی که در تاریکی جای دارند، با ظاهر شدن ماه در آسمان کم میشود.
این تضاد میان تاریکی و روشنایی، ترس و آرام و قرار داشتن، مشابه فلسفهی طبیعت گوتهیلف هاینریش فن شوبرت است. شوبرت که در آن زمان محبوبترین فیلسوف طبیعت بود در پاییز 1806 با فریدریش ملاقات کرد. بسیاری از رمانتیکهای آلمانی کتاب او، سمت تاریک علم طبیعت را مشتاقانه میخواندند. شوبرت در این اثر کوشیده بود تا وجود سویهی تاریک جهان را اثبات کند؛ سویهای که از خورشید دور است و در آنجا اشیای جهان در نوری غریب و وهمآور ظاهر میشوند.
بله

















