کتاب تجددطلبی و توسعه در ایران معاصر اثر موسی غنینژاد، پژوهشی دربارهی نسبت میان اندیشهی تجددگرایانه و مسئلهی توسعه در ایران معاصر است. نویسنده نشان میدهد که عقبماندگی اقتصادی را نمیتوان تنها با کمبود سرمایه، عقبماندگی صنعتی یا وابستگی به کشورهای خارجی توضیح داد. از نگاه او، توسعهی اقتصادی به مجموعهای از مبانی فکری، نهادهای اجتماعی، قواعد حقوقی و مناسبات اقتصادی وابسته است.
دربارهی کتاب تجددطلبی و توسعه در ایران معاصر
موسی غنینژاد در این کتاب از یک سو تاریخ تجددطلبی در ایران را بررسی میکند و از سوی دیگر، برخی از نظریهها و مسائل مهم توسعهی اقتصادی و توسعهی صنعتی را مورد نقد و تحلیل قرار میدهد. بخش نخست کتاب تجددطلبی و توسعه در ایران معاصر به تحول اندیشهی تجددگرایانه در ایران اختصاص دارد. نویسنده بحث خود را از تجددگرایان دورهی قاجار و سالهای منتهی به انقلاب مشروطه آغاز میکند.
از مهمترین دغدغههای روشنفکران این دوره میتوان به مشروطهگرایی، گسترش آموزش مدرن و غربی، آشنایی با علوم جدید و محدود کردن استبداد سیاسی اشاره کرد. باوجوداین، از نظر موسی غنینژاد، بسیاری از تجددخواهان ایرانی بیش از آنکه به بنیانهایی مانند آزادی فردی، حکومت قانون، حقوق مالکیت و ساختارهای اجتماعی شکلدهندهی جامعهی مدرن توجه کنند، به نتایج ظاهری مدرنیته و دستاوردهای نظامی و مادی آن علاقه نشان میدادند.
تجددگرایی در ایران؛ تقابل سنت و مدرنیته
کتاب تجددطلبی و توسعه در ایران معاصر نشر مرکز در ادامه به دورهای از تاریخ سیاسی ایران میپردازد که در آن تجددطلبی با اقتدارگرایی، مرکزگرایی و ملیگرایی درهمآمیخته شد. پس از ناکامیهای سیاسی دورهی مشروطه، بخشی از روشنفکران ایجاد دولت مقتدر و وحدت ملی را شرط اصلی نوسازی کشور دانستند. غنینژاد این تغییر رویکرد را با توجه به دورهی حکومت رضاشاه پهلوی مورد بررسی قرار میدهد.
نویسنده بر این موضوع تاکید میکند که اصلاحات اداری، نظامی و اجتماعی که در این دوره به انجام رسید، لزوما به تغییر و تحول بنیادین و استقرار جامعهای جدید، منتهی نشد. در چنین شرایطی، ممکن است نهادها و ابزارهای مدرن ایجاد شوند، اما روابط قدرت و نظام ارزشی همچنان ویژگیهای جامعهی سنتی را حفظ میکنند.

تجددگرایی وارونه و عقب ماندگی اقتصادی و فرهنگی ایران
یکی از بحثهای محوری تجددطلبی و توسعه در ایران معاصر موسی غنینژاد، مفهوم تجددگرایی وارونه است. موسی غنینژاد از این مفهوم برای توضیح وضعیتی استفاده میکند که در آن جامعه میکوشد برخی عناصر تمدن جدید را بپذیرد، اما آنها را با دستگاه فکری و ارزشی پیشین سازگار سازد. نویسنده این رویکرد را یکی از تناقضهای مهم تجددطلبی در ایران میداند. به اعتقاد او، بخشی از جریانهای فکری ایرانی در مسیر مواجهه با غرب، میان جنبههای مادی تمدن جدید و بنیانهای فکری آن تفکیکی اساسی قائل شدند.
طبق این دیدگاه، علم و فناوری غربی و رشد و پیشرفت نظامی آنها مطلوب تلقی میشد، اما بسیاری از ارزشها و نهادهایی که زمینهی پیدایش و گسترش همین دستاوردها را فراهم کرده بودند، نامطلوب و به دور از سنت و فرهنگ تلقی شدند.در نتیجه، تجدد بهجای آنکه به معنای دگرگونی در شیوهی اندیشیدن و سازماندهی مناسبات اجتماعی باشد، گاه به برداشتی گزینشی از مظاهر ظاهری تمدن جدید محدود میشد.
خرید کتاب تجددطلبی و توسعه در ایران معاصر در خصوص لزوم تحول نهادها، قوانین حقوقی، شیوههای مبادله و نوع نگاه جامعه به فرد، مالکیت، قانون و آزادی به منظور دستیابی به توسعهی اقتصادی سخن میگوید. بررسی تاریخ تجددگرایی ایرانیان در این کتاب صرفا مروری تاریخی نیست، بلکه مقدمهای ضروری است که وضعیت امروزهی ما را به گذشتهی نهچندان دورمان، پیوند میزند. این اثر توسط نشر مرکز منتشر شده است.
کتاب تجددطلبی و توسعه در ایران معاصر برای شما مناسب است اگر
- به تاریخ تجددطلبی در ایران و تحولات فکری و تاریخی آن علاقه دارید.
- میخواهید نسبت میان سنت و مدرنیته در ایران را بهتر درک کنید.
- به فهم ریشههای فکری و نهادی عقبماندگی اقتصادی و فرهنگی ایران علاقهمندید.
- به مباحث توسعهی اقتصادی و توسعهی صنعتی علاقه دارید.
- دیگر کتابهای موسی غنی نژاد را خوانده و پسندیدهاید.
در بخشی از کتاب تجددطلبی و توسعه در ایران معاصر میخوانیم
سید حسن تقى زاده که خود یکى از فعالیّن جنبش مشروطه بود، دهسال پس از انقلاب مشروطه، با تأسیس مجله کاوه در آلمان به ترویج اندیشههاى مربوط به ارزشهاى ملّى و وحدت و یکپارچگى ناسیونالیستى پرداخت. ضرورت حفظ تمامیّت ایران، طى جنگ جهانى اوّل و سالهاى پس از آن، ملاحظات اوّلیه مربوط به تجدّد از قبیل حکومت قانون، آزادیهاى سیاسى و غیره را کم رنگتر کرده بود. هدف مجله کاوه که در آن علاوه بر تقىزاده، روشنفکران برجسته دیگرى چون محمد قزوینى و جمالزاده قلم مىزدند، ایجاد و تقویت روح ملى از طریق نوشتههاى تحقیقى درباره گذشته تاریخى و ادبى ایران بود.
بعد از مجله کاوه باید از مجلّه ایرانشهر نام برد که طى سالهاى 1922 تا 1927 در برلین منتشر مىشد. نویسندگان این مجله که بعدها، روشنفکران دوره رضاشاهى را تشکیل دادند، بیش از پیش در جستجوى هویّت قومى و تحقق و تحکیم وحدت ملى ایران بودند. حسین کاظمزاده ایرانشهر که بنیانگذار این مجله بود، نقطهنظرهاى خود رادرباره وحدت ملى اینگونه بیان مىکند، «در نظر من پیش از وحدت بشر و حتى پیش از اتحاد اسلام به اتحاد ایران باید کوشید. در مملکتى که هر طبقه، طبقه دیگر را دشمن مىشمارد، در جایى که میان 114 نفر وکیل که خلاصه یک ملت... باید باشند، هفت فرقه سیاسى به نام، تجدّد، تکامل، قیام، ملیون، آزادیخواهان، بیطرفان و اقلیت که خود نیز نمىدانند چه مىخواهند و چه فرق در بین دارند. در مملکتى که ایلات غارتگر آدم کشتن را آب خوردن و اموال مردم را رزق خدادادى خود مىدانند... در این ایران که نه تنها جهالت و نفاق و تعصب، افراد آن را دشمن همدیگر ساخته بلکه داشتن زبانهاى مختلف، لباسهاى مختلف و عادات و مراسم مختلف طورى این ملت را مرکب از ملتهاى مختلف و غیر متجانس نشان داده... که خود مردم نیز اهالى ولایات دیگر را ملت دیگر... مىشمارند. در مملکتى که درجه فهم اکثریت مردم از درک معانى شهر و ولایت و مملکت بالاتر نرفته و لفظ ایران براى آنها یک معماست... چگونه مىتوان امید به پیشرفت و آبادانى داشت.
بله






















