دولت مصدق توسط لشکری از چماقدارانِ قدارهکش سقوط کرد. کتاب لومپنها در سیاست عصر پهلوی (1304 - 1342) اثر مجتبی زاده محمدی حدود چهل سال از تاریخ ایران را برای ما روایت میکند؛ دورانی که ارتش ایران فروپاشیده بود و حکومت پهلوی برای کودتا و سرکوب، از لومپنها و لاتها استفاده میکرد. این کتاب شما را با نحوهی سرکوب حزب دموکرات آذربایجان، حزب توده، دولت مصدق و سایر مخالفان سلطنت پهلوی آشنا میکند.
دربارهی کتاب لومپنها در سیاست عصر پهلوی (1304 - 1342)
تاریخ ایران ترکیبی است از دیکتاتوری و آشوب. هر زمان که دیکتاتوری حکمفرماست و حاکمان زحمت سرکوب و آزار مردم را برعهده دارند، خبری از قدرتگیری اراذل و اوباش نیست و هر فردی نمیتواند با چماق و چاقو برای خود حکومت مستقلی به راه اندازد. هر زمانی هم که حاکمان آنقدر ضعیف و ناتوان باشند که حتی نتوانند یک سربازخانه را اداره کنند - مانند حکومت رضاشاه در شهریور 1320 - لومپنها و قدارهکشها زمام امور را به دست میگیرند. کتاب لومپنها در سیاست عصر پهلوی (1304 - 1342) روایتی است از شیوهی زمامدارای حاکمان ایران که هر زمان زور و توان نظامی خود را از دست دادهاند، از قمه و چوب و چماق اوباش درخواست کمک کردهاند.
تاریخ سیاسی ایران هیچگاه رنگ دموکراسی و پیشرفت را به خود ندید و هر زمان که مردم دست به اعتراض زدند و حاکمان نتوانستند فریاد مردم را خاموش کنند، از لاتهای چاقوکش برای خواباندن غائلهها استفاده کردند. کتاب لومپنها در سیاست عصر پهلوی (1304 - 1342) ما را به زنجان و آذربایجان در دههی 20 شمسی میبرد؛ یعنی زمانی که حکومت پهلوی به صورت رسمی، اوباشی را که خود دو سال قبل به زندان انداخته و تبعید کرده بود، برای سرکوب وارد میان کرد.

لومپنها، از کودتای 1299 تا براندازی قاجار
رضا پهلوی به وسیلهی کودتا رضاشاه شد؛ اما کودتا برخلاف آنچه به ظاهر رخ میدهد، یک شبه اتفاق نمیافتد. زمینهی آن از سالها پیش مهیا میشود و در شب، از پس پرده بیرون میآید. رضاخان در اسفندماه 1299 علیه دولت - و نه علیه سلطنت قاجار - کودتا کرد؛ اما تبدیل شدن به وزیر جنگ و سردار سپه خواستهی نهایی رضا پهلوی نبود؛ او میخواست رضاشاه شود و بدیهی است که در این میان با موانع بسیاری مواجه بود؛ از جمله قوامالسطنه که از مخالفان افزایش قدرت او بود. کتاب لومپنها در سیاست عصر پهلوی (1304 - 1342) اثر مجتبی زاده محمدی ما را با نخستین حضور لاتها در تاریخ معاصر ایران، آشنا میکند.
قوامالسلطنه به دنبال حذف رضا شاه بود و رضا شاه برای اینکه نشان دهد بدون حضور او شیرازهی کشور از هم میپاشد، گروهی از اوباش را بسیج کرد تا به آزار و اذیت مردم مشغول شوند و او بتواند با سرکوب ظاهری آنها، آرامش را به شهرها برگرداند. این کشمکش که چیزی جز یک پروژهی سیاسی برای اوباش نبود، نقش لاتها در تاریخ معاصر ایران را پررنگتر از پیش کرد؛ کتاب لومپنها در سیاست عصر پهلوی (1304 - 1342) به ما نشان میدهد که پایان این پروژه به نفع رضا شاه بود و توانست دولت قوامالسلطنه را براندازد.
لاتها در حال سرکوب؛ غائله آذربایجان زیر چماق اوباش
کتاب کتاب لومپنها در سیاست عصر پهلوی (1304 - 1342) اثر مجتبی زاده محمدی ما را به دههی 1320 میبرد؛ زمانی که رضا شاه به فرمان انگلیسیها و آمریکاییها از قدرت کناره گرفت و محمدرضا پهلوی، به پادشاهِ ایرانِ فروپاشیده که در هر سمتی از آن یک غائله و آشوب وجود دارد و هیچ ارتشی نیز در اختیار ندارد، تبدیل شد.
کتاب لومپنها در سیاست عصر پهلوی (1304 - 1342) انتشارات مرکز ما را با سید جعفر پیشهوری آشنا میکند؛ او یکی از پرحاشیهترین سیاستپیشههای ایران است که برخی او را ناجی مردم میدانند و برخی دیگر از او بهعنوان جداییطلب و خائن یاد میکنند؛ اما به هر روی حکومت مرکزی محمدرضا پهلوی نمیتوانست یک رهبر سیاسی ضدسلطنت را تحمل کند.
از سوی دیگر حکومت پهلوی ارتش و نیروی نظامی چندان زورمندی هم نداشت که بتواند به جنگ مردم آذربایجان برود؛ به همین دلیل، اوباش و لاتها که میتوانستند با یک قمه و چماق و دستمزد ناچیز، یک شهر را سرکوب کنند، به آذربایجان فرستاد تا جبههی دموکرات را از بین ببرند؛ البته اوباش صرفا با گروههای سیاسی سازمان یافته در نبرد نبودند.

نقش گنده لاتها در دورهی پهلوی دوم
کتاب لومپنها در سیاست عصر پهلوی (1304 - 1342) اثر مجتبی زاده محمدی وضعیت شهر تهران در دههی 20 را توصیف میکند؛ زمانی که ایران به مستعمرهی انگلستان تبدیل شده بود و انگلیسیها گندم را احتکار میکردند. بدیهی است که در این وضعیت تظاهرات برپا میکردند و دست به اعتراض میزدند. محمدرضا پهلوی هم برای سرکوب مردم گرسنه، مجددا از اوباش و لاتها کمک گرفت و اعتراضات مردم علیه قحطی و استعمار را با استفاده از زور گندهلاتها، سرکوب کرد.
لاتها از دههی 20 به بعد، عملا به دست راست حکومت تبدیل شدند. دفتر روزنامههای چپگرا، احزاب ملی و روشنفکران که با سیاستهای حکومت پهلوی مخالفت میکردند، به هدف سرکوب لاتها تبدیل شده بودند. کتاب لومپنها در سیاست عصر پهلوی (1304 - 1342) با استفاده از اسناد و منابع بهجایمانده دوران پهلوی دوم که تعدادشان بسیار زیاد است، به ما نشان میدهد که حکومت پهلوی از مقابلهی مستقیم و رو در رو با احزابی مانند حزب توده در هراس بود و به همین دلیل اوباش و لاتها را به خیابانها میفرستاد تا شعار «مرگ بر تودهای» سر بدهند.
«شعبون بیمخ» و کودتای 28 مرداد 1332
شعبان جعفری معروف به شعبون بیمخ یکی از افرادی است که با دریافت پول، نفوذ و قدرت بسیار (در این حد که با محمدرضا شاه پهلوی عکس دونفره دارد!) لشکری از قمهکشها و چماق به دستها را به دنبال خود در خیابانهای تهران کشاند. فعالیتهای شعبون بیمخ از روز 28 مرداد 1332 آغاز نشده بود. او از سال 1330 که دولت مصدق با محمدرضا پهلوی دچار اختلاف شده بود، در حال سازماندهی ارتشی از اوباش برای اقدام نهایی و براندازی دولت مصدق بود.
کتاب لومپنها در سیاست عصر پهلوی (1304 - 1342) قصد ندارد ما را با اقدامات دکتر مصدق و دکتر فاطمی و تلاشهای دولت جبههی ملی برای ملی کردن نفت و پایان استعمار ایران آشنا کند؛ زیرا این موضوع بسیار طویل است و هزاران کتاب دربارهی کودتای 28 مرداد در این باره وجود دارد؛ مجتبی زاده محمدی ما را با شدت و شیوهی سرکوبی که اوباش در روز 28 مرداد به کار گرفتند مواجه میکند.
کودتای 28 مرداد به رهبری لومپنها
مطابق کتاب لومپنها در سیاست عصر پهلوی (1304 - 1342)، در روز 22 مرداد 1332، محمدرضا پهلوی از ایران رفت. سازمان سیا به او اطلاع داده بود در روز 25 مرداد، کودتایی علیه دکتر مصدق انجام خواهد و پس از آن دیگر انگلستان و آمریکا، نگران ملی شدن نفت ایران نخواهند بود؛ اما این کودتا به دلایل مختلف به ثمر ننشست و مردم پس از شکست کودتا، برای پشتیبانی و حمایت از مصدق به خیابانهای تهران آمدند؛ یکی از دلایل شکست کودتای 25 مرداد، حضور نه چندان چشمگیر اوباش و اراذل در حمایت از شاه و آمریکا بود.
در روز 28 مرداد، شعبون بیمخ و طیب، در خیابانهای لالهزار، چهارراه استانبول، یوسفآباد و... (تقریبا اکثر مناطق تهران) با چوب و چماق به مغازهها و روزنامهها حملهور میشدند و با شعار «مرده باد مصدق» مردم را در تظاهراتهای تیر 1330 و اسفند 1331 و 25 مرداد 1332، حمایت خود از مصدق را اثبات کرده بودند، کتک میزدند و افسرانی را هم که در مقابل این توحش مقاومت میکردند، با خود میبردند تا پس از سقوط دولت، محاکمه کنند. با قدم گذاشتن در کتاب لومپنها در سیاست عصر پهلوی (1304 - 1342) پی میبریم که 28 مرداد 1332 پررنگترین و آسیبزاترین روز حضور اوباش در خیابانهای پایتخت بود.
با خرید کتاب لومپنها در سیاست عصر پهلوی (1304 - 1342) اثر مجتبی زاده محمدی با ارتش همیشه در سایهی دوران سلطنت پهلوی آشنا خواهید شد؛ با کسانی که چماق و چاقو ابزار کارشان بود و با همین ابزار پادشاهان را بر تخت مینشانند و دولتها را سرنگون میکردند.
کتاب لومپنها در سیاست عصر پهلوی (1304 - 1342) برای شما مناسب است اگر
- به کتابهای تاریخ معاصر ایران که افراد کمتر شناخته شدهای همچون «شعبون بیمخ» را به شما معرفی میکنند، علاقهمندید.
- میخواهید با روند رخداد وقایعی همچون غائله آذربایجان و کودتای 28 مرداد 1332 آشنا شوید و بر اساس منابع تاریخی دربارهی این حوادث موضعگیری کنید.
در بخشی از کتاب لومپنها در سیاست عصر پهلوی (1304 - 1342) میخوانیم
ماجراى ملاقات کرومیت روزولت با شعبان بىمخ:
روزولت در زمان اقامتش در تهران شخصى عجیب، لات، هیکلى، درشتاندام و ورزشکار، به نام شعبان را به نزد خود مىپذیرد.
شعبان پس از اینکه دستش را به نشان احترام روى سینه مىگذارد، به خاطر سرنوشت دردناک پادشاه محبوبش کمى مىگرید و بلافاصله مىگوید که قادر است سیصد تا چهارصد نفر از نوع خود را گرد آورد که قادر به انجام هرکارى و هردستورى که صادر شود (البته در ازاى مزد خوب) هستند.
به زودى معامله جوش مىخورد و روزولت یک پاکت بزرگ محتوى هزاران ریال به او مىدهد و قرار مىگذارد بقیهاش را هم پس از پیروزى بپردازد. او نیز فوراً به جنوب شهر مىرود تا امثال خود را جمع کند. زاهدى هم مطمئن مىشود که مىتواند با کمک همدستانش آنقدر نیرو و سرباز داشته باشد که به یک کودتاى تازه بپردازد. قرار کار براى پس فردا یعنى چهارشنبه 28 مرداد گذاشته مىشود.
27 مرداد و شروع فعالیت لومپنهاى مزدور: بعدازظهر روز 27 مرداد هنگامى که فرماندارى نظامى تهران ختم تظاهرات مردم را اعلام مىداشت، محمود مسگر یکى از کارگردانان شهر نو، طیب حاج رضایى، رمضان یخى و به طور کلى جمعیت اوباش و چاقوکشانى که در میان آنها، روسپیان و بدکارهها نیز حضور داشتند، با هدایت تعدادى از گروهبانان ارتش که لباس شخصى پوشیده بودند، به خیابانهاى لالهزار و نادرى ریخته و شعارهاى شاهپرستانه مىدادند.
بله
















