کریم نیکونظر در کتاب سینما جهنم، به بازخوانی روایتهای مستند از حادثهی سینما رکس آبادان پرداخته و تلاش کرده تا روایتی جامع از این فاجعهی دردناک ارائه دهد؛ فاجعهای که یکی از عمیقترین زخمها بر پیکرهی تاریخ این سرزمین است. نویسنده در این اثر تلاش کرده با روایتی نو، تا جای ممکن از ابهامات این واقعهی فجیع بکاهد و گره از مجهولات آن باز کند.
دربارهی کتاب سینما جهنم
شب 28 مرداد 1357 درست در لحظاتی که تصویر بهروز وثوقی در حال نقشآفرینی در فیلم گوزنها بر پردهی سینما رکس آبادان نقش بسته بود، این سینما به همراه تماشاچیانش در آتش سوخت و خاکستر شد. کتاب سینما جهنم به قلم کریم نیکونظر، شامل شش گزارش درباره آدم سوزی در سینما رکس آبادان است. نویسنده با تکیه بر اسناد، جزئیات این فاجعه را با دقت توصیف کرده و خواننده را تا پای شعلههای آتش سینما رکس میبرد.
این کتاب روایتی از این فاجعه است که توصیفات آن در لابهلای سطور کتاب، خواننده را با عمق این مصیبت روبهرو میکند. در شب حادثه حدود ششصد بلیت برای تماشای فیلم فروخته شده بود؛ صدها نفر در آن واقعه جان باختند و تنها تعداد اندکی موفق به نجات خود شدند، به طوری که حتی آمار دقیقی از تعداد نهایی کشتهشدگان وجود ندارد.
نهیب شعلههای آتش، بسیاری را در کام خود فرو برد، اما عوامل دیگری نیز به افزایش تلفات دامن زد؛ معماری غیراستاندارد بنا و استفاده از مصالح بسیار اشتعالپذیر در سقف سینما، باعث انتشار گازهای سمی و خفگی بسیاری شد. کریم نیکونظر در کتاب سینما جهنم توضیح میدهد که طراحی درها به سمت داخل بود و هجوم جمعیت هنگام فرار، راه خروج را بست تا بسیاری پشت درهای بسته گرفتار شوند.
تلاشها برای مهار آتش در آن شرایط دشوار به نتیجه نرسید و عملیات اطفای حریق تا سپیدهدم 29 مرداد به طول انجامید. تنها پس از فروکش کردن شعلهها بود که ابعاد واقعی فاجعه آشکار شد و صدها پیکر سوخته از میان ویرانههای سینما بیرون کشیده شدند. کتاب حاضر با مستندسازی دقیق این لحظات، گوشهای از ابعاد انسانی و تلخ این حادثه را بازخوانی میکند.

چه کسانی سینما رکس را به سینما جهنم بدل کردند؟
حکومت وقت آن را خرابکاری نامید و به مارکسیستهای اسلامی و گروههای تندروی انقلابی نسبت داد، انقلابیون آن را طرح و برنامهی ساواک اعلام کردند. هرچه که بود در این میان صدها نفر به فجیعترین شکل ممکن کشته شدند و این فاجعه، سیر وقوع انقلاب اسلامی را سرعت بخشید. هرچند طبق مستندات کریم نیکونظر در کتاب سینما جهنم، این ماجرا در هیاهوی روزهای منتهی به انقلاب گم شد و محاکمهی عاملان آن دو سال بعد انجام شد.
فرجالله بذرکار، فلاح محمدی، یدالله محمدپور و حسین تکبعلیزاده چهار جوان و رفیق هم بودند که تصمیم به آتش زدن سینما میگیرند. نقشهی اولیهی آنها برای آتش زدن سینما سهیلا در روز موفقیتآمیز نبود؛ اما شب هنگام، در سینما رکس آتشی به پا کردند که خودشان نیز در شعلههایش سوختند و تنها حسین از این واقعه جان سالم به در برد.
حسین تکبعلی زاده در شهریور 1359 به دادگاهی به ریاست قاضی موسوی تبریزی به اعدام محکوم شد. به همراه حسین چندین نفر از مسئولین وقت نیز به دلایل مختلف از جمله عدم استاندارد سالن سینما نیز اعدام شدند. کتاب سینما جهنم با بررسی روند دادگاه و تأثیر شرایط سیاسی بر احکام آن و همچنین از طریق گفتگو با نیروهای امدادی، نشان میدهد که زنجیرهای از ناکارآمدیها در وقوع این فاجعه نقش داشته است.
جنبههای انسانی یک واقعهی تاریخی
کتاب کریم نیکونظر اگرچه اثری مستند و تاریخی است، اما لحن گزارشگونه و چارچوب روایی خشک ندارد و به شکل داستان روایت شده است. این اثر علاوه بر دادن اطلاعات تاریخی دربارهی این فاجعه، زمینههای وقوع آن را هم بررسی میکند و با نشان دادن ابعاد دلخراش انسانی، تأثیرگذاری متن را بیشتر میکند.
اگر فاجعهی سینما رکس آبادان همواره برایتان محل پرسش بوده و بسیاری از جنبههای آن در نظرتان مجهول مانده، خرید کتاب سینما جهنم و مطالعهی آن میتواند به شما کمک کند. این اثر توسط نشر چشمه به بازار کتاب راه پیدا کرده است.
کتاب سینما جهنم برای شما مناسب است اگر
- به خواندن روایتهای تاریخی و مستند علاقهمندید.
- میخواهید دربارهی فاجعهی سینما رکس آبادان اطلاعات بیشتری کسب کنید.
- به مطالعه دربارهی تاریخ معاصر ایران علاقه دارید.
در بخشی از کتاب سینما جهنم: شش گزارش درباره آدم سوزی در سینما رکس آبادان میخوانیم
در همین روزگار بود که تبلیغات حزب توده به آبادان رسید و بیش از هر گروه دیگری هواخواه پیدا کرد. مخالفت آنها با انگلیسیها و تشویق مردم به اقدام علیه آنها، جوانها را جذب کرد و از سال 1321 توانست کارگران صنعتی و کشاورزان را مجاب کند که حزب به آنها وعدهی آزادی میدهد. فعالان حزبی طی چهار سال موفق شدند بخش عمدهای از کارگران را به هواداران خود بدل کنند. وقتی حزب توده روز کارگرِ سال 1325 از هوادارانش خواست در راهپیمایی شرکت کنند، هشتادهزار نفر در خیابانهای آبادان تجمع کردند. این بزرگترین گردهمایی علنی هواداران حزب توده در شهری جز تهران بود. سه ماه بعد از این راهپیمایی، اعتصابهای کمرشکنی در آبادان و بعد در کُل استان خوزستان برگزار شد؛ مشهورترین آنها اعتصاب 65هزارنفری بود که در اعتراض به وضع معیشت و بهداشت کارگران به راه افتاد و سه روز طول کشید و طیِ 72 ساعت نوزده نفر کُشته و سیصد نفر زخمی شدند. با اینهمه، قدرتنمایی حزب توده بعد از ترور شاه در روزی به پایان رسید که مذاکرات گس گلشائیان شروع شد. طی دورهای سهساله فعالیت این حزب مدفون شد، اما کمی بعد در 1330 و همزمان با ملی شدن نفت از زیر خاکستر شعلهور شد. اعتصاب شصتهزارنفری کارگران در بهار 1330 و راهپیماییِ بیش از نودهزار کارگر آبادانی در اردیبهشت 1332، نشان داد که این شهر تا چه حد آمادهی پذیرش افکار مارکسیستی و سوسیالیستی است. هواداران آبادانیِ حزب توده، در برنامهی خلعید با جبههی ملی همکاری کردند و اگرچه مدام به مدیران ملیگرای شرکت نفت انتقاد میکردند و گاه اعتصابهایی را هم به راه میانداختند، هیچکدام مانعِ فعالیتِ صنعت نفت نمیشدند.
اما قدرتنمایی شاخهی آبادانِ حزب توده نگرانیهایی را هم در پی داشت؛ دلواپسی اصلی این بود که صنعت نفت ایران در اختیار چپها قرار بگیرد؛ امریکا و برخی نیروهای داخلی مخالفِ حزب توده، مدام این نگرانی را به مصدق گوشزد میکردند.
بله




















