کتاب دیدار در آتلانتیک نوشتهی علی اکبر حیدری از اتفاقی محال شروع میشود: مایکل کورلئونه از پردهی سینما بیرون میآید و سر از تهران دههی پنجاه درمیآورد. او دیگر میان اعضای خانوادهی مافیاییاش نیست؛ صدای خسرو خسروشاهی را دارد، فارسی حرف میزند و باید در جهانی ناشناخته راه خود را پیدا کند.
دربارهی کتاب دیدار در آتلانتیک
این رمان خیال سینمایی را با تاریخ معاصر ایران پیوند میزند. ماجرا در شب یلدای سال 1351 آغاز میشود؛ رُز و مریم، دو کارآموز جوان دوبله، مشغول تماشای صحنهی رستوران در فیلم «پدرخوانده» هستند که ناگهان آپاراتخانه آتش میگیرد و مایکل از جهان فیلم وارد استودیو میشود.
رُز که شیفتهی این شخصیت سینمایی است، نخستین راهنمای او در تهران میشود. مایکل هنوز پدرخواندهی قدرتمند سالهای بعد نیست؛ جوانی است که بهتازگی برای دفاع از پدرش دست به قتل زده و حالا حتی صدای خودش را ندارد. کتاب دیدار در آتلانتیک از همین آسیبپذیری برای ساختن رابطهای استفاده میکند که آرامآرام به عشق و تصمیمهایی خطرناک میرسد.

وقتی شخصیت فیلم پدرخوانده وارد واقعیت میشود
مایکل وارد زندگی خانوادگی رُز و فضای سیاسی تهران میشود و با مسئلهای روبهرو میگردد که راهحل سادهای ندارد: انتقامی که در جهان واقعی ناممکن به نظر میرسد. از اینجا علی اکبر حیدری به قلمرو داستانهای جنایی و معمایی پا میگذارد و طراحی نقشه، تعقیبوگریز و خطر را کنار پرسشهایی دربارهی عدالت مینشاند.
کتاب دیدار در آتلانتیک نشر چشمه پر از چهرهها و ارجاعهای سینمایی است. مسعود کیمیایی، بهرام بیضایی و شماری از دوبلوران و بازیگران آن دوره در کنار شخصیتهایی از فیلمها ظاهر میشوند. این حضورها فقط برای تحریک حس نوستالژی نیستند؛ علی اکبر حیدری مرز میان تاریخ و داستان را بههم میریزد تا نشان دهد خیال گاهی میتواند واقعیتی تحملناپذیر را دوباره بنویسد.
رمانی جنایی دیدار در آتلانتیک با ریتمی سینمایی
صحنههای دوبله، مهمانی، هتل، جشنوارهی فیلم تهران و سینما آتلانتیک، داستان را مدام به مکان تازهای میبرند. بازی با زمان نیز معمای رمان را گستردهتر میکند: مسئله فقط چگونگی ورود مایکل نیست، بلکه اثری است که حضور او بر سرنوشت دیگران میگذارد.
نشر چشمه این رمان را برای علاقهمندان ادبیات داستانی ایران منتشر کرده است. اگر از تلفیق فضای «پدرخوانده» با تهران پیش از انقلاب، معماهای تاریخی و روایتهای انتقاممحور لذت میبرید، خرید کتاب دیدار در آتلانتیک انتخاب جذابی است.
کتاب دیدار در آتلانتیک برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای جنایی و معمایی ایرانی علاقه دارید.
- از داستانهای فانتزی با زمینهی تاریخی لذت میبرید.
- سینمای دههی پنجاه و هنر دوبله برایتان جذاب است.
- روایتهای عاشقانه و انتقاممحور را میپسندید.
در بخشی از کتاب دیدار در آتلانتیک میخوانیم
«خوب بودند. برایت تعریف میکنم. فقط ببخش، ممکن است دوباره مجبور بشویم…»
به راه بام اشاره کرد. نسیم از روی طاقچه کیفدستی کوچکش را برداشت و کلیدی بیرون آورد. «هر وقت خواستی بیا. مجید روزها نیست. شب هم که میآید خیلی زود میرود میخوابد.»
رُز کلید را گرفت و صورتش را بوسید. «خواهری میکنی در حقم.»
از خانه رفتند بیرون. دود سیگار نوری از شکاف پنجره بالا میرفت. رُز در را باز کرد و نشست. نوری تهسیگارش را انداخت بیرون. «همهچیز سر جاش بود؟»
رُز سعی کرد محکم باشد. «قلب بابام… وقتی ریختهاند توی خانه معلوم نیست چه اتفاقی افتاده، قلب بابام گرفته. با آمبولانس بردهاندش بیمارستان.»
نوری دستمال دور گردنش را کمی جابهجا کرد. «فهمیدی کدام بیمارستان؟»
«نه، ولی باید پیداش کنم. مامانم هم همراهش است.»
«پس از کی شنیدی حالش بد شده؟ کی توی خانه بود؟ خواهر… برادر؟»
«دوستم. دوستم را جای من اشتباه گرفتهاند. من فقط یک برادر دارم.»
مایکل گفت: «یک مأمور هم گذاشتهاند توی خانه.»
نوری گفت: «واسهی چی؟ سهتا مأمور بیرون، یکی آن تو؟ حتماًًً برادرت خیلی کلهگنده است.»
رُز شانه بالا انداخت. «نمیدانم… هیچچیز به ما نمیگفت.»
«برای همین وقتها چیزی نمیگفته که پای شما گیر نباشد.»
رُز گفت: «باید یک جوری مریم را از توی خانه بیاوریم بیرون. دلش از ترس داشت پاره میشد.»
بله




















