کتاب آبادانیها متن فیلمنامهی اثری به همین نام به نویسندگی و کارگردانی کیانوش عیاری است. عیاری این فیلم را در سال 1371 ساخت و داستان پدر و پسری جنگزده را روایت کرد که برای پیدا کردن خودرو دزدیده شدهی پدر، که وسیله امرار معاش خانواده بود، تهران را جستوجو میکنند. کارگردان با نگاه به فیلم مشهور «دزد دوچرخه»، داستانی بومی خلق کرد که در زمان خود درخشید. اکنون مطالعهی فیلمنامهی آن برای علاقهمندان سینما میتواند جالب توجه باشد.
دربارهی کتاب آبادانیها
پس از دزدیدهشدن خودرویی که تنها سرمایه یک مرد جنگزده است، او و پسرش تهران را برای پیدا کردنش زیر پا میگذارند. این خلاصهی یک خطی فیلمنامهی آبادانیها به قلم کیانوش عیاری (Kianoush Ayari) است. فیلمی که آشکارا از دزد دوچرخه (Ladri di biciclette) ساختهی ویتوریو دسیکا (Vittorio De Sica) وام گرفته و به بهترین وجه آن را با فرهنگ و مشکلات اجتماعی ایران درآمیخته و یک اثر ایرانیزه شده را به مخاطب تحویل داده است.
این فیلم اگرچه در بسیاری از صحنهها به دزد دوچرخه ادای دین میکند، با روایتی متفاوت، هویتی مستقل از آن اثر دارد. آبادانیها با تکیه بر تصویر به جای دیالوگ، از دزد دوچرخه متمایز میشود؛ کارگردان با بهرهگیری از لوکیشنهای پرتنش و فضای خاکستری شهر، اضطراب و سرگردانی شخصیتها را به مخاطب منتقل میکند. در این اثر برخلاف نسخهی اصلی، پسربچه تنها یک ناظر نیست، بلکه نقشی فعال و حیاتی در پیشبرد داستان دارد و همراهی او با پدر، پیوندی عمیق را به این جستوجوی بیحاصل میافزاید.

فیلمنامهی آبادانیها؛ یک متن ماندگار
کتاب آبادانیها متن فیلمنامهی این اثر ماندگار است که با نگاهی جزئینگر، زندگی خانوادهای جنگزده را به تصویر میکشد که از آبادان به تهران پناه آوردهاند. این خانواده سپس با دزدیده شدن تنها وسیله کسب درآمدشان دچار بحران میشوند. پدر و پسر برای یافتن این خودرو، تهران را جستوجو میکنند و در این مسیر با معضلات اجتماعی و فضای خشن شهر روبهرو میشوند.
کیانوش عیاری در این متن علاوه بر ترسیم رنج مهاجرت، به مشکلات معیشتی و فشارهای زندگی شهری میپردازد. این اثر با نثری دقیق، دغدغههای انسان برای بقا و تقابل او با ناامنیهای محیط پیرامون را به شکلی ملموس روایت میکند.
نقشهای برای خوانش و تماشای آبادانیهای عیاری
کتاب آبادانیها ساختاری سهگانه دارد که خواننده را به درک کاملی از این اثر میرساند. بخش نخست با مقدمهی مهرداد غفارزاده با عنوان «سینمایی با عیار رئالیسم کیانوش» آغاز میشود که بستری تحلیلی برای ورود به جهان فیلم فراهم میکند. سپس متن اصلی فیلمنامه در بخش میانی قرار گرفته است و در نهایت، این اثر با گفتوگویی میان غفارزاده و عیاری پایان مییابد که جزئیات فراوانی از فرآیند تولید و نگاه مؤلف را آشکار میکند.
این اثر با نثری ساده، دقیق و تصویری، تجربهای متفاوت از روایت خاطره و هویت معاصر را در اختیار خواننده میگذارد. نویسنده با پرهیز از اغراق و روایتپردازیهای نمایشی، تصویری صادقانه از زیست انسانی در بستر تاریخ معاصر ارائه میدهد. خرید کتاب آبادانیها و مطالعهی آن به شما کمک میکند تا حرکت میان مستند، روایت شخصی و تأمل اجتماعی را در آثار عیاری دنبال کنید و پیوند میان فرد، شهر و تاریخ را عمیقتر بشناسید. این متن به همت انتشارات گیلگمش منتشر و روانهی بازار کتاب شده است.
کتاب آبادانیها برای شما مناسب است اگر
- بهدنبال درک عمیقتر و خوانش جدیتر از فیلم آبادانیها هستید.
- میخواهید متن یکی از بهترین فیلمهای کیانوش عیاری را بخوانید.
- فیلم آبادانیها را دیدهاید و کنجکاوید بدانید فیلمنامه در مرحلهی اجرا چه تغییراتی کرده است.
در بخشی از کتاب آبادانیها میخوانیم
مشتری سیبیلو: خیلی ممنون.
برنا به مشتری کنار درویش نگاه میکند که به سمت پنجره میرود. به دنبال نگاه او توجهش به بیرون و بازار جلب میشود. پیرمردی دوچرخهی خود را کنار دکانی پارک میکند و دو قفس مرغ عشق را به دست میگیرد.
مرد دوچرخهسوار: (به یک دستفروش): چشمت به این دوچرخه باشه، الآن برمیگردم.
مشتری بغلدست درویش از پنجره رو میگیرد، ولی چند لحظه بعد دوباره حواس خود را به خیابان میدهد. برنا با زیر نظر گرفتن او به سمت پنجره میچرخد. دوچرخهسوار را میبیند که با دو قفس به سمت قهوهخانه میآید. برنا برمیگردد و زیرچشمی مشتری بغلدست درویش را میپاید که به سمت میز برمیگردد و مینشیند.
فالگیر: (به نصرت) آقا، فالت رو ببینم؟
نصرت: نه مادرجان.
فالگیر: از گذشته و آیندهت، از خوشی و ناخوشیت…
مرد دوچرخهسوار قفس به دست وارد قهوهخانه میشود.
مرد دوچرخهسوار: سام علیکم. سهتا مرغ عشقه! آقایون عشقی!
فالگیر: (به درویش) آقا، این پسر شماست؟
درویش: ها.
فالگیر:: (به برنا) پسرجان، دستت رو بده به من.
درویش: نمیخواد آیندهش رو بگی.
بله


















