کتاب مادر خدای کوچک خانه
برای دانلود قانونی کتاب مادر خدای کوچک خانه و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب مادر خدای کوچک خانه
کتاب مادر خدای کوچک خانه اثر سید عطاءالله مهاجرانی با روایت خاطرات کودکی نویسنده از مادرش، خواننده را به خانههای قدیمی اراک میبرد. از جلسات تفسیر قرآن و زمزمه سوره نجم تا قصه کبوترهای خانه و یاد برادر شهید نویسنده، این عنوان نمونهای خواندنی از خاطرهنویسی است که گوشههایی از خانواده ایرانی و سبک زندگی ایرانی را با جزئیاتی زنده روایت میکند.
دربارهی کتاب مادر خدای کوچک خانه
کتاب مادر خدای کوچک خانه اثر سید عطاءالله مهاجرانی روایتی صمیمی و خواندنی از خاطرات این سیاستمدار ایرانی از مادر خود و عشق و فداکاری و جایگاه مادر در خانواده ایرانی است. نویسنده با بهرهگیری از هنر خاطرهنویسی، شما را به دل سالهایی میبرد که روابط خانوادگی، احترام به بزرگترها و پیوندهای عاطفی، بخش جداییناپذیر زندگی روزمرهی ما بودند. این کتاب فراتر از مجموعهای از خاطرات شخصی رفته و تصویری زنده از فرهنگ، آداب، باورها و سبک زندگی ایرانی را پیش روی خواننده قرار میدهد.
بخش مهمی از جذابیت کتاب مادر خدای کوچک خانه، به روایتهای صادقانه و بیپیرایه آن بازمیگردد. سید عطاءالله مهاجرانی با زبانی شیوا، خاطراتی را نقل میکند که بسیاری از خوانندگان در آنها بخشی از زندگی خود یا خانوادهشان را خواهند یافت. از لحظههای شیرین کودکی و تجربههای خانوادگی گرفته تا سختیها، امیدها و درسهایی که از مادر آموخته است، همه با نثری گرم و تأثیرگذار روایت شدهاند.

خاطرات سید عطاءالله مهاجرانی از خانواده ایرانی
یکی از زیباترین روایتهای کتاب مادر خدای کوچک خانه سید عطاءالله مهاجرانی، به داستانی از کودکی مادر نویسنده بازمیگردد، زمانی که در جلسات هفتگی تفسیر قرآن مادربزرگش شرکت میکرد. او با وجود بیاطلاعی از معنای آیات قرآن، چنان شیفته آهنگ و صوت تلاوت سورهها میشد که زمزمه آنها برای همیشه در ذهنش ماند. سالها بعد، همین زمزمهها هنگام قالیبافی، شستن لباسها کنار رودخانه، خواباندن فرزندان و حتی در لحظهای که در تاریکی راه خانه را گم کرده بود، به او آرامش، امید و احساس امنیت میبخشید.
در یکی دیگر از روایتهای دلنشین کتاب، نویسنده از کبوترهای خانه کودکیشان میگوید؛ پرندگانی که مادر با عشق از آنها نگهداری میکرد. سالها بعد، نشستن کبوتری بر دستان مادر در سفرشان به لندن، خاطرهی کبوتری را زنده میکند که به یاد برادر شهید نویسنده، محسن نامگذاری شده بود. گم شدن این کبوتر و بازگشت غیرمنتظرهاش، روایتی لطیف از دلتنگی، عشق خانوادگی و زنده ماندن یاد عزیزان در سادهترین لحظههای زندگی میآفریند.
اگر به سبک خاطرهنویسی مستند، روایتهای واقعی و کتابهایی علاقه دارید که با زبانی ساده اما عمیق، فرهنگ و هویت ایرانی را بازتاب میدهند، خرید کتاب مادر خدای کوچک خانه انتشارات امید ایرانیان را به شما پیشنهاد میدهیم. این اثر نهتنها یک کتاب خاطره، بلکه روایتی ماندگار از عشق مادری، ریشههایی است که هویت انسان را شکل میدهند و تا سالها در ذهن و دل خواننده باقی میمانند.
کتاب مادر خدای کوچک خانه برای شما مناسب است اگر
- به خاطرهنویسی و روایتهای واقعی از زندگی علاقهمند هستید.
- از مطالعهی کتابهایی دربارهی خانواده ایرانی و ارزشهای خانوادگی لذت میبرید.
- به دنبال یک کتاب خاطرات کودکی با فضایی نوستالژیک و احساسی هستید.
- میخواهید با سبک زندگی ایرانی و فرهنگ نسلهای گذشته بیشتر آشنا شوید.
در بخشی از کتاب مادر خدای کوچک خانه میخوانیم
شهریور ماه 1367، هفت سال از شهادت برادرم محسن گذشته بود. مادرم زنگ زد: «عطا جان، خداوند همهٔ جوونهای مردم را نگهداره، بچههای من هم چشم خداوند بهشون باشه. میتونی یه وقت دکتر برام بگیری؟ این چشمم مدام ریزش اشک داره واشکش بند نمیاد. دکترای تهران حتماً بهتر معالجه میکنن.»
بعد از شهادت محسن، همیشه دستمال سفید بسیار تمیز کوچکی توی مشت مادرم بود. با یاد محسن زندگی میکرد و میگفت: «گفتی محسن و تمام شد؟» اشکش نمیایستاد. گفتم: «چشم مامان. همین امروز و فردا به شما خبر میدهم.» زنگ زدم از دکتر ابریشمی وقت گرفتم.
با مادرم رفتیم مطب دکتر ابریشمی که مثل همیشه لطف بسیار داشت. مادرم پشت دستگاه ویژهٔ معاینه چشم نشسته بود. دیدم وقتی دکتر ابریشمی به چشم راست مادرم نگاه میکند، مدتی مکث میکند وعلامت سوالی در چشمهایش پیداست. به من هم نگاه کرد. به مادرم گفت: «مادر شما خسته شدید، کمی استراحت کنید. تکیه بده مادر.» به من اشاره کرد تا همراهش به دفترش-اتاق کناری- بروم. رفتیم. پشت میزش نشست. انگشتهایش را در هم گره کرد، به نحوی که سر انگشتان اشاره روی لبش بود. گفت: «چشم راست مادر سالهای طولانیاست که اصلاً نمیبینه، شما خبر داشتید؟»
گفتم: «نه، خبر نداشتم.»
گفت: «شاید پنجاه سالی از نابینایی این چشم میگذره. با دکتر طباطبایی، جراح مغز و اعصاب، تماس میگیرم. ایشون لازمه که مادرتون را ویزیت کنه. مطبش زیر پل سیدخندان و به خونه شما نزدیکه.»
فهرست مطالب کتاب
سپاس
دیباچه: ایزد -بانو یا خدای کوچک
روایت زندگی
موسیقی آیات
خانه پدری
قالیبافخانه
از این خانه برویم
شب عروسی مادرم
سه ستاره
اولین سفر من
داستان گُم شدنم
قصر کوچک من
دعوای بیبی تاج خانم با مامانم
چای با عطر یاس و گلبرگ محمدی
بی بی زهرا خانم
بوی نان تازه
اعدام عبدالله بابایی
خون دماغ
قدرت و کیمیا
فراموش کن! فراموش نکن!
جایزه اول شاگردی
زهرا خانم، شور زندگی
آواج بلقیس سَق سیا
خانم سلطان
ای وای مادرم
بهترین شام دنیا
اولین کت و شلوار عمرم
نویسنده یا پاسبان!؟
سخن گفتن خوب و آوای نرم
نیمه گمشده
آخرین دیدار
سفر به اصفهان
بهشت شیراز
مریم، دختر مراد کفّاش
هنگامه تحویل سال نو
کبوترخانه
محسن همه جا هست
چشمان مادرم
قالی اردبیل موزه ویکتوریا-آلبرت
کلاس رقص
می گذرد کاروان…
تزریق خون
یک بغل گل سرخ
سخن آخر
از همین نویسنده
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب مادر خدای کوچک خانه |
| نویسنده | سید عطاءالله مهاجرانی |
| ناشر چاپی | انتشارات امید ایرانیان |
| سال انتشار | ۱۴۰۵ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 313 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-964-8978-46-9 |
| موضوع کتاب | کتابهای خاطرات |











