پایان جهان نزدیک است؛ اما قهرمانش همین حالا مرده! کتاب شمشیر تابستان اثر ریک ریوردان، شما را به دنیای خدایان آسگارد، غولها و رگناروک میبرد؛ جایی که مگنوس چیس باید با کمک دوستان غیرمعمولش مأموریتی مرگبار را به پایان برساند. داستانی پرکشش که از اساطیر نورس، نبرد با هیولاها، پیشگویی و تلاش برای نجات جهان لبریز است؛ انتخابی جذاب برای طرفداران رمان فانتزی نوجوان که جایزهی گودریدز را نیز از آن خود کرده است.
دربارهی کتاب شمشیر تابستان: کتاب اول مجموعه مگنوس چیس و خدایان آسگارد
اگر یک روز کسی خبردار شود که پدرش یک خدای نورس است، احتمالاً انتظار ندارد که این خبر با مرگ خودش همراه باشد. این دقیقاً همان اتفاقی است که برای مگنوس چیس میافتد. چون زندگی این پسر هیچوقت عادی نبوده. ریک ریوردان در کتاب شمشیر تابستان از زندگی پسری میگوید که حدود دو سال است که پس از مرگ مادرش آوارهی خیابان شده.
پسر شانزده سالهی این رمان فانتزی، از هوش و جسارت بالایی برخوردار است و با شیطنتهای ظریف خود میتواند از پس روزهای سخت برآید. تا اینکه یک روز مردی از گذشته به سراغش میآید و رازهایی را برایش روی دایره میریزد که ورق زندگی مگنوس را برمیگرداند. اما این زیر و رو شدن برای پسرک خبر خوش است یا یک کابوس هولناک؟ همه چیز وقتی سختتر میشود که مگنوس میفهمد، جواب این سؤال به خودش بستگی دارد.
داستان ماجراجویانه و حماسی در جهان خدایان نورس
در رمان نوجوان شمشیر تابستان، مگنوس میفهمد که یکی از خدایان نورس پدر اوست و سرنوشتش با اسطورههایی گره خورده که تا پیش از این فکر میکرد همگی افسانهاند؛ از خدایان آسگارد گرفته تا غولهای آتشین و گرگهای افسانهای. این وسط خبر خوبی برای مگنوس وجود ندارد؛ چون شمشیر باستانی از هزاران سال پیش گم شده و اگر نتواند به موقع آن را پیدا کند، رگناروک یا پایان جهان، نه فقط سرنوشت خودش را بلکه تمام جهان را تغییر خواهد داد.
آیا مگنوس چیس از پس این مأموریت بزرگ برمیآید؟

ریک ریوردان با مهارت خود، در کتاب مگنس چیس 1 اسطورهشناسی نورس را از دنیای افسانههای باستانی به دل خیابانهای بوستون میآورد تا در این رمان فانتزی نوجوان دنیایی بیافریند که در آن میان دنیای انسانها و سرزمین خدایان، تنها به اندازهی یک دروازه فاصله است. مگنوس، داستان ماجراجویانه و هیجانانگیزی را آغاز میکند و در این مسیر با شخصیتهایی روبهرو و همراه میشود که هر کدام به روش خود به او کمک میکند و به نوبهی خود بر شگفتی این جهان میافزاید.
ماجراجویی مگنوس؛ پیوند داستان اسطورهای و طنز
کتاب شمشیر تابستان انتشارات بهنام که با ترجمهی آرا جواهری به فارسی برگردانده شده، اسطوره، ماجراجویی و طنز را به هم میآمیزد تا قهرمانان نوجوان را در مرکز نبردی بسیار بزرگ قرار دهد. ریک ریوردان با خلق مگنوس چیس یک قهرمان معمولی را نمیآفریند؛ او قهرمانی است که بهجای تلاش برای یافتن پاسخ درست، با شوخیها و طنز کلامی خود راهی برای فرار از موقعیتهای خطرناک پیدا میکند. و این موضوع نهتنها به مفرح شدن فضا کمک میکند بلکه قهرمان منحصربهفردی را شکل میدهد.
این کتاب فقط یک داستان ماجراجویانه نیست که شما را به دل خطر میبرد، بلکه داستانی سرشار از مفاهیم انسانی مانند هویت، دوستی، خانواده و سرنوشت است و پسری در مرکز آن قرار دارد که در سن بلوغ باید برای سرنوشتش تصمیم بگیرد.
پس اگر آمادهاید تا همراه نوجوانانی بیباک و سرکش به سرزمین خدایان وارد شوید و با گرگهای افسانهای دربیفتید تا شمشیر باستانی هزارساله را به چنگ آورید، با خرید کتاب شمشیر تابستان زرهی آهنی به تن خواهید کرد و در کنار با قهرمان داستان، راهی برای نجات جهان خواهید یافت.
جوایز و افتخارات کتاب شمشیر تابستان
- کتاب پرفروش نیویورکتایمز
- برندهی جایزهی کتاب منتخب خوانندگان گودریدز در سال 2015
در نکوداشت کتاب شمشیر تابستان
- ابتدا خدایان یونانی بودند، سپس خدایان مصری و بعد خدایان رومی. حالا ریک ریوردان به سراغ خدایان نورس رفته است؛ چرخشی سریع، پرماجرا و تا حد زیادی موفق. (کرکوس ریویوز)
کتاب شمشیر تابستان برای شما مناسب است اگر
- نوجوان هستید و از خواندن رمان فانتزی پرشتاب و سرشار از نبرد با موجودات افسانهای لذت میبرید.
- اهل مطالعهی داستان حماسی و اسطورهای هستید و به اساطیر اسکاندیناوی علاقه دارید.
- شیفتهی داستانهایی هستید که ماجراجویی و داستان طنز در آن به هم آمیختهاند.
در بخشی از کتاب شمشیر تابستان: کتاب اول مجموعه مگنوس چیس و خدایان آسگارد میخوانیم
اتفاقاً بعدازظهر افتضاحى بود براى ماهیگیرى. دریا، دلش آشوب بود، دل و روده من را هم آشوب کرده بود. سرما اذیتم نمىکرد اما باران صورتم را مىگزید. تکانهاى عرشه پاهایم را مانند فنر کرده بود. هارالد، غول یخى، پشت سکان ایستاده بود و به زبانى که فکر کنم زبان غولى بود آواز مىخواند. دریاى ناآرام سم را اذیت نمىکرد. به نرده کنار عرشه تکیه داده و به افق خیره شده بود، شالش مانند نهر از روى شانهاش پایین ریخته بود.
پرسیدم: «داستان این شال چیه؟ بعضى وقتها مىکشى روى سرت، بعضى وقتها نه.»
انگشتانش را روى حریر سبز کشید و گفت: «به این مىگن حجاب. زمانى که دلم بخواد سرم مىکنم، یا زمانى که لازم باشه. مثلاً وقتى جمعهها مادربزرگم رو مىبرم مسجد یا...»
- یا وقتى امیر رو مىبینى؟
زیرلب گفت: «فکر مىکردم بىخیال اون بحث شدى.»
- اون کبوتره مىگفت امیر نامزدته. تو مگه چند سالته؟ شونزده؟
- مگنوس!
- من فقط دارم مىگم اگه این از اون ازدواجهاى برنامه ریزى شده و زورکى باشه خیلى ظلمه. تو یه والکایرى هستى. باید بتونى.
- مگنوس تمومش کن، خواهش مىکنم.
قایق با موجى برخورد کرد و آب دریا به داخل پاشید. سمیرا نرده را گرفت. «پدربزرگ و مادربزرگ من آدمهاى سنتى هستن. توى بغداد بزرگ شدن اما وقتى صدام حسین سرکار بود فرار کردن و اومدن به آمریکا.»
بله
























