کتاب سفر به پاریس 1939، داستان عاشقانهای را روایت میکند که در مسیر جنگ و سرنوشت قرار میگیرد. زهرا فعال فرد، با زبانی روان و روایتی احساسی، این عشق را در بستر تاریخ، جنگ و مهاجرت به تصویر کشیده و سرنوشت شخصیتها را چنان رقم زده که تا پایان، در تعلیق میان امید و حادثه باقی میمانید. این داستان عاشقانه دربارهی دختری ایرانی، زادهی پاریس است که سرنوشت، او را در مسیری پر از چالش و حادثه قرار میدهد.
دربارهی کتاب سفر به پاریس 1939
کتاب سفر به پاریس 1939، داستانی از عشق، مهاجرت، جنگ و جستوجوی هویت است. زهرا فعال فرد، این داستان عاشقانه را با نثری روان و لحنی صمیمی روایت کرده و شما را در مسیری پر از تعلیق و احساس همراهی میکند.
پیمان و ریحانه، زوجِ عاشقِ کتاب سفر به پاریس 1939، زن و شوهر جوانی هستند که از دوران شباب به یکدیگر نرد عشق باختهاند. این زوج دلباخته، ارتباط فامیلی دارند و پسردایی و دخترعمه هستند. غنچهی عشق میان این دو دلداده، نخستین بار در باغ پدربزرگشان، شکوفا شد.
پدر ریحانه، معلمِ سپاه دانش بود. به همین دلیل ریحانه و اهل خانواده هر سال از شهری به شهری دیگر میرفتند و موقعیتی برای دیدار دیگر اعضای خانواده نداشتند. پس از مدتی، آقا جواد، پدر ریحانه، از شغل معلمی خسته میشود و تصمیم میگیرد که در ساوه، زندگی ثابتی را ادامه دهند. عشاق کتاب سفر به پاریس 1939، در زمان ملاقات، دبیرستانی بودند. در این بین، انقلاب میشود و ریحانه در فعالیتهای انقلابی شرکت میکند.
زهرا فعال فرد و رازی قدیمی در سایهی برج ایفل
از طرف دیگر، پیمان برای ادامهی تحصیل به پاریس میرود. آتش عشق پیمان پس از یک سال خاموش نمیشود و این جوان دلداده دوباره به ایران باز میگردد تا از ریحانه خواستگاری کند. بهرغم مخالفتهای جدی خانوادهی ریحانه، این دو عاشق به وصال میرسند. پیمان، دست ریحانه را میگیرد و به پاریس میبرد. داستان کتاب سفر به پاریس 1939، در فرانسه با مسیری متفاوت دنبال میشود. ماحصل ازدواج پیمان و ریحانه، دو فرزند دوقلو به نامهای نیلوفر و نیکدیا است.
با خرید کتاب سفر به پاریس 1939، در جریان سرنوشت این دوقلوها و دیگر شخصیتها قرار میگیرید. انتشارات اندیشه طلایی با انتشار این کتاب، ماجرایی از عشق، جنگ و جستوجوی هویت را به ادبیات داستانی ایران افزوده است.
کتاب سفر به پاریس 1939 برای شما مناسب است اگر
- به مطالعهی داستانهای ایرانی عاشقانه با زمینهی تاریخی علاقه دارید.
- میخواهید با شخصیتهایی همراه شوید که میان ایران و اروپا، در پیِ یافتن ریشهها و رؤیاهای خود هستند.
- به دنبال داستانی هستید که در عینِ سادگی، لایههای عمیقی از احساس، هویت و تعلق را به تصویر بکشد.
در بخشی از کتاب سفر به پاریس 1939 میخوانیم
چند ماهی از شروع کار نیکی در خانه آن مرد اشرافزاده نمیگذشت که یک روز مردی که مهمان آن خانواده بود، از صدای نیکی خوشش آمد و از او خواست یک آهنگ بخواند و اجرا کند؛ در حالی که بچهها هم با رقصی هماهنگ و زیبا همراهی کردند. چند روز بعد، صاحبکار نیکی او را به کناری کشید و توضیح داد که مهمانشان فردی با نفوذ و متمولی است که صاحب چندین بار و رستوران است و به دنبال فردی با استعداد میگردد تا کار موسیقی رستورانها و بارهایش را به او بسپارد و سر و سامانی به آنها بدهد.
نیکی از خوشحالی نمیدانست بخندد یا گریه کند؛ شرایط داشت به سمتی میرفت که همیشه آرزو داشت.
به زودی نیکی قراردادی با آن مرد که فیلیپ نام داشت، امضا کرد و قرار شد به جز دو روزی که معلم پیانوی دختران آن خانواده بود، باقی روزهای هفته را به کار برای فیلیپ اختصاص دهد.
نیکی برای هر رستوران و بار برنامهای جداگانه داشت، موسیقی متفاوتی مینوشت و به نوازندهها میسپرد، رقصهای جدیدی برای رقصندهها طراحی میکرد و گاهی خودش اجرا یا خوانندگی میکرد؛ اما بیشتر اوقات کارش نظارت بود؛ گوشهای مینشست و از نتیجهی کارش لذت میبرد. مگر آنکه از او میخواستند با انرژی فوقالعادهاش کاری را اجرا کند که دیگران از پس آن برنمیآمدند؛ که معمولاً هم آهنگهای شرقی بود.
با جدیتر شدن کار، نیکی مجبور شد کار در نانوایی را رها کند، چون دیگر فرصت کافی برای همه کارها نداشت. از سوی دیگر، خانم و آقای پیکارد هم با بدتر شدن شرایط اقتصادی توان مالیشان کاهش یافته بود و نمیتوانستند حقوق سابق را به نیکی پرداخت کنند.
بله

















