آقای ب بازنشسته شده. شاید هم مُرده. معلوم نیست. کتاب دیگر نیازی به بادبزن نیست قضاوت دربارهی وضعیت آقای ب را به خود شما میسپارد. مراسم بازنشستگی آقای ب، نخستین دفعهای است که با او، آقای ز، خانم الف و آقای شش سانتی ملاقات میکنیم. پژمان سرلک زندگی آقای ب را بعد از بازنشستگیاش، به شیوهی جریان سیال ذهن و غیرخطی بازگو کرده است. این داستان سورئال و اجتماعی، دغدغهها و سردرگمی انسان مدرن را به همان آشفتگی که واقعا هست، نشان میدهد.
دربارهی کتاب دیگر نیازی به بادبزن نیست
انسان مدرن در شغل خود فرو میرود و به یک شیء شبیه به میز و صندلی محل کار خود تبدیل میشود؛ چیزی شبیه به آقای ششسانتی که رئیس آقای ب است یا آقای ز که دستهایش درازتر از حد معمول است. حال تصور کنید که در چنین جهانی که انسان چیزی نیست جز شغلی که به او سپرده شده، بازنشسته شود و تمام آنچه را که دارد از دست بدهد. این وضعیتی است که آقای ب در کتاب دیگر نیازی به بادبزن نیستِ پژمان سرلک به آن دچار شده است.
این داستان اجتماعی تا جای ممکن سورئال است و ما را به این تردید دچار میکند که نکند در حال خواندن یک اثر تخیلی هستیم! اما اینگونه نیست. داستان دیگر نیازی به بادبزن نیست، از بهترین رمانهای مالیخولیایی با روایت غیرخطی و فضایی موهوم است که درکش برای ما انسانهایی که در قرن 21 و در میان شلوغی شهرها و نظم بروکراتیک زندگی کردهایم، چندان سخت نیست.
پژمان سرلک و داستانی میان خیال، واقعیت و فروپاشی
کتاب دیگر نیازی به بادبزن نیست انتشارات قصه باران که یک داستان جریان سیال ذهن فارسی است، از شب مراسم خداحافظی آقای ب آغاز میشود؛ شبی که تنها هدف زندگی این مرد به نقطهی پایان رسیده است. او حالا دیگر قرار نیست برای سود و زیان یک شرکت بجنگد و علاوهبر آن، بهزودی متوجه میشود که آقای ششسانتی حقوق و مزایای بازنشستگی را هم از او سلب کرده است.
خانم الف یکی از همکاران آقای ب است. زنی که نمیفهمیم ارتباطش با آقای ب واقعیت دارد یا خیالی است. کسانی که به شغلهایی همچون نظافتچی و خدمات مشغولند، به شکل سنگ درآمدهاند. همهچیز در رمان سورئال فارسی دیگر نیازی به بادبزن نیست استعاری و مابین خیال و واقعیت است.
در کتاب دیگر نیازی به بادبزن نیست، طنز تلخ و گزنده در کلام شخصیتهای داستان که نمیدانیم کدام مُرده و کدام زندهاند، موج میزند و میتوان این رمان را از سورئالترین کتابهای فارسی سرلک معرفی کرد.
با خرید کتاب دیگر نیازی به بادبزن نیست در سیلابی غرق خواهید شد که دیگر نمیدانید کدام بخش از زندگیتان حقیقت و کدام یک خیالی است.
کتاب دیگر نیازی به بادبزن نیست برای شما مناسب است اگر
- دوست دارید یک داستان مالیخولیایی از ادبیات پست مدرن را که مرز میان خیال و واقعیت را از بین برده، مطالعه کنید.
- میخواهید با یک رمان ایرانی درباره فروپاشی انسان مدرن مواجه شوید که از جریان سیال ذهن پیروی میکند.
- اگر از خواندن رمانهای اجتماعی ایرانی با محوریت پوچی، بیهدفی و سرگردانی انسان معاصر لذت میبرید.
- از مطالعهی کتابهای پژمان سرلک لذت میبرید.
در بخشی از کتاب دیگر نیازی به بادبزن نیست میخوانیم
آن جا مردان چندمیلیمتری همراه با دختران بلند، با موهای آویخته از شانهها و استخوان سر و بطریهای نوشابه، خود را از صندلیها بالا میکشیدند و دیگرانشان سوار بر بالنهای پارچهای، بر صندلیهای تعیینشده فرود میآمدند. مرد گفت خاموش کردن شعلهٔ شمع با دست نباید کار آسانی باشد. بالنها با فریادهای سوارانشان بالا میرفتند، پایین میآمدند و به سلامتی آجهای مقدس تُنگهای بزرگ قهوه را یکنفس سر میکشیدند.
- وقتشه برگردیم خونه، مگه نه بچهها؟!
پس از صرف شام آقای ب دستمالِ روی سینهٔ خود را به دهانش مالید. آن را بهدقت تا نمود و در گوشهای خالی از میز قرار داد. سپس صحنهای از یک برخورد عاشقانه، که در آن آقای موش کور لیست سهامداران بزرگ و مقدار سود هریک نسبتبه تولید خالص را درمیان دستمال پیچیده و زن آن را به دهانش مالید، بیاینکه توجهی به نقشهای نگاشته بر پشت لوحهای نقرهای آویخته از موهای خود کند، را به یاد آورد.
تمایل بسیار مشخص در او به سیگارهای اتو، سبب تعقیب بالنها و اندیشیدن به همبستر شدن آقای موش کور با زنی که گوشهایش را از دست داده بود، شد تا خود را مردی دارای شهرت و عقاید انسانهای مغرور نشان دهد.
گفت بهتر نیست کمی راه بروند؟ آقای اتو او را با لبخند در دو سوی بینیاش و دستی که بالا آورده بود، هدایت نمود. او شلواری بلندتر از اسبهای مسابقه به پا داشت، پالتوی کوتاهی که آستینهایش به داخل تا خورده بودند و دستمالگردنی پهن برای مهار بینیاش. چیزی ناموزون در آنها وجود داشت که مانند چیزهای دیگر تبدیل به عاملی برای خودسوزیهای هدفمند درمقابل ساختمانهای رسیدنده به ارقام غیرواقعی حسابهای عمومی شده بود.
آقای ب پیش از برخورد با او مسئله را نوعی خودخواهی دانسته بود یا موضوعی دوگانه که درعین دفعکنندگی موجود در چروکهای سرآستینها، نفوذ آب به ساعتهای دیواری، خجکهای سرخ روی پوست، اختلاف وزن هر گلابی، سوسک بیابانگرد و کشیده شدن شلوار بر نقشههای دستنگار و کفشها، زیبایی شرمآوری نیز وجود داشت که آقای ب خیلی زود آن را همراه با احترام پذیرفت.
بله
















