نقد، بررسی و نظرات کتاب سازندگان - دنیل پولانسکی
4.3
6 رای
آرشیدا یوسفی
۱۴۰۵/۰۳/۰۶
10
جالب بود. ترجمه ی روان، قلم زیبای نویسنده و پیش بینی ناپذیری کتاب شما رو مشغول خوندن می کنه، پایان غیرمنتظره و تلاش برای حدس زدن پایان و اینکه خائن چه کسی است شما رو وادار می کنه ادامه بدید و در نهایت با رد کردن جملات زیبا و شخصیت پردازی جالب به پایان می رسید. به نظرم نویسنده داشته وضعیت خیلی از انسان ها رو بین عده ای از حیوانات نشون می داده. اگر هم بخوام زیباترین جملات کتاب رو از نظر خودم بگم به این بخش اشاره می کنم: گرتود پرسید: «عشق چقدر از غریزه برتره؟ بألاخره همه ی ما حیوانیم. یه حیوان چقدر می تونه دربرابر طبیعتش بایسته؟» همه چیز در سیاهی فرو رفته بود که سینابا پرسید: «و طبیعتمون چیه؟» اما آن سوال به قدری واضح بود که نیازی به جواب نداشت.
- " نمیتونی به یه پرنده اعتماد کنی "+ " به هیچکس نمیتونی اعتماد کنی "، کاپیتان شروع کرد به گفتن داستان: یه زمانی دو برادر بودند این اولین تجربه ی من بود که کتابی میخوندم با شخصیت و کرکترهایی غیرانسان، برام جالب بود اینکه کاپیتان (موش) به دنبال ارتباط برقرار کردن با دوستای قدیمی ای مثل جغد، سمندر و.. برای گرفتن انتقام بود. واقعیت هر فصلی که میگذشت بیشتر ترغیب میشدم تا به انتها برسم و ببینم چی میشه، حدس های زیادی برای پایانش میشد زد و پایانی غیرقابل پیش بینی داشت. در کل به عنوان اولین تجربه ی خوندن کتاب هایی با شخصیت حیوانات، کتابی بود که واقعا من رو به فکر فرو برد و دیالوگ های دوست داشتنی ای هم داشت که نمیشه ندید گرفت.
من خیلی طرفدار ژانر فابل (کتاب هایی که کرکترهاشون حیوانات هستن) نیستم، اما اگر کسی از این قبیل کتاب ها لذت ببره، میتونه براش قشنگ باشه. ترجمهٔ خوبی داره و در کل هم قلمش پخته است. شخصیت سازی جالبی هم داره و ویژگی های انسانی رو بصورت خلاقانه ای به انواع حیوانات نسبت داده. البته بنظرم کمی پلات زود جمع شد و نویسنده می تونست بیشتر بپردازه و توضیفات بیشتری هم بکنه.
