تونی گرنت در کتاب زن بودن با نقد نظریههای افراطی فمینیستی و فشار کشورهای سرمایهداری، تلاش میکند تا نقش واقعی زنان را به آنها یادآور شود و نگاه متعادلتری به هویت و جایگاه زن در زندگی فردی و اجتماعی ارائه دهد.
دربارهی کتاب زن بودن
تونی گرنت (Toni Grant) در کتاب زن بودن (Being a woman) با پرداختن به این نقش دشوار در جهان امروز، اشاره میکند که جنبشهای فمینیستی با ارائهی وعدههای هیجانانگیز، زنان را از داشتن خانواده و ایفای نقش همسری و مادری دور کرده و از مستقل شدن، رویایی غیرواقعی برای زنان ساختهاند.
کتاب زن بودن به ما میگوید، امروزه زنان در یک رقابت فرسایشی با مردان قرار گرفته و با از دست دادن ویژگیهای ذاتی زنانهی خود به دام افتادهاند. تونی گرنت معتقد است، حالا پس از آنکه سالها از ظهور فمینیسم گذشته، زنان به این نتیجه رسیدهاند که حقیقت چیز دیگری است و آنچه فمینیسم به آنها گفته، وعدهای توخالی بیش نبوده است.
تونی گرنت از زنی به نام آمازونی نام میبرد؛ زنی که همواره در حال جنگیدن است و از طبیعت اصلی خود دور مانده است. به اعتقاد نویسندهی کتاب زن بودن، زنان امروزی شکلی از زن آمازونی هستند که در یک رقابت بیپایان قرار گرفتهاند. در حالیکه میتوانند با حفظ ویژگیهای زنانه، حقوق لازم خود را کسب کنند.
جنجال زن بودن
تونی گرنت روانشناس آمریکایی و مجری مطرح برنامههای رادیویی بود. او کتاب زن بودن را به شکلی بسیار جنجالی به نگارش درآورده، بهطوریکه موارد مطرح شده در کتاب به مذاق بسیاری از زنان خوش نمیآید و خشم بسیاری دیگر را برمیانگیزد. این کتاب جنجالی اما بیش از هر چیز میخواهد به زنان کمک کند تا آنچه را برای یک زیست سالم نیاز دارند، به دست آوردند.
کتاب زن بودن تونی گرنت به مخاطبان خود میگوید: «به زنانگی خود تحقق بخشید و عشق را بیابید». به عقیدهی نویسندهی این کتاب خودسازی، یک زن جنبههای روانی مختلفی دارد که غفلت از هرکدام از آنها میتواند زندگی و آرامش او را مختل کند. زن امروزی نیاز دارد جنبههای گمشدهی زنانگی خود را بیابد. گرنت علاوه بر تبیین چهرهی زن آمازونی و پیوند آن با زن امروز، انواع دیگر زنانگی را نیز بررسی میکند. او زنان را در چهار تیپ اصلی معرفی میکند: زن مدونا، زن آمازون، زن مادر و زن معشوقه.
در کتاب زن بودن، زن مدونا نمادی از پاکی، معنویت و فداکاری دانسته میشود؛ زن مادر با ویژگیهایی چون مراقبت، پرورش و حمایت از دیگران شناخته میشود و زن معشوقه بیانگر جنبههای عاطفی، جذابیت و میل به صمیمیت در روابط است. گرنت در کنار توضیح این ویژگیها، آنها را نقد میکند تا زنان بتوانند با شناخت تیپ شخصیتی خود، به آگاهی بیشتری دربارهی تواناییها و محدودیتهایشان دست یابند و زمینهی تغییرات مثبت در زندگیشان را فراهم کنند.
اگر میخواهید بهعنوان یک زن از جنبههای مختلف وجودی خود آگاه شوید، تجربهی خرید کتاب زن بودن از تونی گرانت را از دست ندهید. این کتاب را مریم بردبار ترجمه کرده و انتشارات کتیبه پارسی آن را منتشر و روانهی بازار کتاب کرده است.
کتاب زن بودن برای شما مناسب است اگر
- میخواهید بدانید زن بودن یعنی چه و با جنبههای مختلف زنانگی آشنا شوید.
- به مطالعات زنان و کتابهای فمینیستی که از زاویهای واقعگرایانه به این مفهوم مینگرند، علاقهمندید.
در بخشی از کتاب زن بودن میخوانیم
در کتاب نرینهگاوی از میان دریا «مری رنالت» داستانی آمازونی را بازگو میکند. تسئوس، پادشاه آتن به طور تصادفی قدم به جزیرۀ آمازون میگذارد و مسحور آنچه میبیند میشود. او پیش خود میاندیشد «اگر اینها زن هستند، پس مردها چه هستند؟» زنهایی که او میبیند، هیچ شباهتی به زنهای آتنی که او میشناسد ندارند؛ آنها زنهایی جنگجو با عضلاتی کشیده و ورزیده هستند که در دریای آزاد شنا میکنند، اسبهایی بدون زین سوار میشوند، و برای جنگ مجهزند. بدنهای آنها از تابش آفتاب طلایی شده و موهای لطیفشان در گیسوانی زمخت تا پشت کمرشان آویزان است. تسئوس مسحور هیپولیتا ملکۀ آمازون میشود. او هرگز پیش از این چهرهای با چنین غرور و زیبایی بیعیبونقصی ندیده است. او ملکه را اینگونه توصیف میکند: «مانند الههای از ماه، سرسخت و بیگناه؛ باوقار و درّندهخو همچون شیر».
او فوراً شیفتۀ ملکه میشود، امّا به زودی درمییابد که هیچ مردی در قبیلۀ آمازون وجود ندارد که برای به دست آوردن ملکه با او بجنگد. در واقع، او جنگجویی را که باید با او بجنگد ملاقات کرده است: خود هیپولیتا. اینکه تسئوس چگونه در این نبرد بجنگد چالش بعدی اوست، چون در مییابد که هیپولیتا نیز در جنگجویی همتای اوست. او میبیند که ملکه تا پای جان خواهد جنگید، از اینرو آرزو میکند که او را زنده مغلوب خود سازد. او زنهای حامی مردها را دیده است و او را برای خود میخواهد. بگذارید پیش از ادامۀ این داستان کهن، لحظهای تأمل کنیم و ارتباط آن را با زن آمازونی امروزی بسنجیم. زنهای بسیاری با خواندن این داستان کوتاه جذاب میتوانند با نگاه به هیپولیتای قهرمان، ملکۀ آمازون، این تشابه را ببینند. آنها مخفیانه در انتظار «پادشاه» بزرگی هستند که بیاید، نجاتشان دهد، و خستگی را از تن آنها بزداید. امّا بیشتر مردهای بزرگ دوست ندارند آنگونه که شاه تسئوس جنگید، با زنها بجنگند؛ در حقیقت آنها پای خود را از جنگ عقب میکشند و دختری آرامتر مییابند. گرچه این فقط یک افسانه است؛ پس بیایید ادامه دهیم...
بله
























