معرفی و دانلود کتاب شیدخت

عکس جلد کتاب شیدخت
قیمت:
۱۰۰,۰۰۰ تومان
۵۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome

برای دانلود قانونی کتاب شیدخت و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

برای دانلود قانونی کتاب شیدخت و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب شیدخت

شیدخت دوباره به شماره تلفن بابا زنگ می‌زند. چیزی جز بوق‌های مداوم در انتظارش نیست. مدت زیادی است که کسی تلفن بابا را جواب نمی‌دهد، اما شیدخت نمی‌تواند باور کند که پدرش سوخته و خاکستر شده است. کتاب شیدخت نوشته‌ی محدثه گودرزنیا داستانی اجتماعی است که ما را به روز فروریختن ساختمان پلاسکو برمی‌گرداند. در این داستان با دختری همراه هستیم که پدرش در پلاسکو فوت شده و حالا این دختر باید با سوگ و جای خالی او مواجه شود.

درباره‌ی کتاب شیدخت

بدبختی‌هایمان از کی شروع شد؟ اولین‌باری که حس کردیم به‌طور دسته‌جمعی و با میلیون‌ها نفر همزمان فروپاشیده‌ایم، چه زمانی بود؟ نمی‌توان لحظه‌ای دقیق مشخص کرد، اما مطمئنیم فروریختن ساختمان پلاسکو یکی از آن دفعاتی است که همه، فارغ از هر جهت‌گیری و موضع، سوگ را تجربه کردیم. داستان شیدخت ما را به آن روزهای تلخ می‌برد؛ به آن 9 روزی که همه می‌دانستیم در همان ساعت اولیه‌ی فاجعه همه‌چیز به پایان رسیده و دیگر هیچ امیدی نیست، اما نمی‌توانستیم با این واقعیت تلخ و گزنده روبه‌رو شویم. یکی از کسانی که نمی‌تواند و نمی‌خواهد بپذیرد پدرش در میان آوارها مدفون شده و احتمال زنده ماندن کسی در آن ساختمان تقریباً صفر است، دختری به‌نام شیدخت است. کتاب شیدخت نیز ماجرای غم و رنج این دختر نوجوان را برای ما روایت می‌کند.

معرفی و دانلود کتاب شیدخت

در ماجرای فروریختن پلاسکو و سوگی که به‌طور جمعی تجربه شد، معمولاً نام و قهرمانی آتش‌نشانان برجسته و رسانه‌ای می‌شود و کمتر کسی به زندگی و تلاش‌های افرادی که در پلاسکو مشغول به کار بودند و روزمره‌ی خود را در میان خطر می‌گذرانند، توجه می‌کند. با این حال، محدثه گودرزنیا این حادثه را از زاویه‌ای تازه روایت می‌کند و بُعدی نو از فاجعه را پیش چشم ما می‌گذارد: نگاه او نه تنها به آتش‌نشانان، بلکه به کارگرانی است که هر روز با امید و تلاش در ساختمان حضور داشتند و حالا میان آوار و خاکستر گرفتار شده‌اند.

روایت گودرزنیا در داستان اجتماعی شیدخت خواننده را به دل لحظات اضطراب، انتظار و ناامیدی می‌برد و نشان می‌دهد که سوگ جمعی تنها محدود به قهرمانان نیست؛ بلکه هزاران زندگی عادی و پر از حس و امید نیز در همان روزها آسیب دید و غمگینانه با حادثه‌ی تلخ پلاسکو در هم آمیخت.

شیدخت و آتشی که هرگز خاموش نشد

شیدخت به همه می‌گوید که پدرش زنده است. او هنوز جسدی ندیده و چه دلیلی دارد که حدس و گمان دیگران را درباره‌ی این‌که پدرش مانند هر کس و هر چیز دیگری که در دمای 400 درجه‌ی پلاسکو سوخته، پذیرفته و کشته شده، باور کند؟ برخلاف مادرش که با همان تماس اول همکاران پدر، لباس سیاه به تن کرد، شیدخت حاضر نیست رخت عزا بپوشد. او به دوستانی که مدام پیام می‌دهند و حال پدرش را می‌پرسند، خبر می‌دهد که حال پدرش خوب است و حتماً جایی میان آوار گرفتار شده و پیدا خواهد شد؛ اما این آرزو، محال باقی می‌ماند.

داستان اجتماعی شیدخت ما را همراه این دختر به نزدیکی ساختمان فروریخته‌ی پلاسکو می‌برد. افراد بسیاری در اطراف ساختمان پراکنده‌اند و شیون و ناله سر می‌دهند. بسیاری از آن‌ها در دست خود عکس جوانانی را دارند که زیر آوار مدفون شده‌اند. محدثه گودرزنیا این صحنه‌ها را توصیف می‌کند و خوانندگان را به آن لحظات تلخ بازمی‌گرداند.

داستان اجتماعی شیدخت برگرفته از واقعیت تلخ است؛ واقعیتی که چیزی جز آتش و خاکستر برای ما به ارمغان نمی‌آورد. محدثه گودرزنیا در ادامه‌ی داستان، زندگی پدر و مادر شیدخت را که نه‌چندان عاشقانه و پر از کشمکش بوده است، روایت می‌کند و از کلیشه‌هایی که می‌کوشند فرد درگذشته را به قهرمان تبدیل کنند، اجتناب می‌ورزد.

رمان شیدخت برای نوجوانان، در انتشارات پرتقال به چاپ رسیده است.

کتاب شیدخت برای شما مناسب است اگر

  • به داستان‌هایی که شما را به تاریخ نزدیک و واقعه‌ای مربوط به یک دهه پیش می‌برند، علاقه دارید.
  • می‌خواهید ماجرایی غم‌بار و روایتی از یک سوگ را بخوانید.
  • از خواندن رمانی که برگرفته از حقیقت است و حالت مستندگونه دارد، لذت می‌برید.
  • مابین 12 تا 17 سال سن دارید و می‌خواهید داستانی اجتماعی، متناسب با سن خود را مطالعه کنید.

در بخشی از کتاب شیدخت می‌خوانیم

ته ذهنم، توی تاریکی، فکر کردم یکی از بدی‌های مُردن این است که آدم نمی‌تواند به بقیه بگوید دست از سرش بردارند و مدام صدایش نکنند و تکانش ندهند. توی دنیایی که نمی‌دانستم کجاست دنبال بابا می‌گشتم که زن گفت: «شیدخت، می‌خوام پاهات رو بگیرم بالا.»

چشم‌هایم را باز کردم. همان زن دیشبی بود. دید که چشم‌هایم را باز کردم، نه ذوق کرد که نمرده‌ام و نه به روی خودش آورد که نگاهش کرده‌ام. فقط نگاه کرد به پدربزرگم و به زبان خودشان چیزی بهش گفت. پدربزرگم ایستاده بود بالای سرم. خم شد و دست کشید روی موهایم. فکر کردم مثل دایی رسول یا بابا می‌خواهد نوازشم کند. ولی برگ‌های زرد و نارنجی‌ای را که لابه‌لای موهایم بودند درآورد و بعدش از اتاق رفت بیرون.

گفتم: «چی شده؟» زن نشست کنارم و دستم را گرفت توی دست‌هایش. گرم بودند ولی زبر. انگار به اندازه‌ی همه‌ی عمرش با این دست‌ها کار کرده بود. پوست کف دستش رگه‌دار بود. گفت: «فرخ بیچاره داشت می‌مرد از ترس. پشت سرش افتادی روی زمین. من داشتم می‌اومدم اینجا که برای آقا و فرخ غذا درست کنم. از پیچ که پیچیدم افتادی. فرخ نفهمید. من که دویدم سمتت برگشت و دیدت.»

سرم هنوز لای گیره بود. دستم را از دست‌هایش درآوردم و چشم‌هایم را مالیدم.

«اسم من مُشکنازه.»

همان موقع در باز شد و پدربزرگم با ظرفی که توی دستش بود آمد تو و مشکناز بلند شد و ظرف را از دستش گرفت و گفت: «آقاجان برات عسل آورده.» بعد صاف رفت سمت میز سماور که لابد شربت عسل درست کند و گفت: «چی شد افتادی؟ صبحانه نخورده بودی؟» نمی‌خواستم به مشکناز بگویم ولی آقاجانم که باز رفت بیرون، گفتم.

مشخصات کتاب الکترونیک

نام کتابکتاب شیدخت
نویسنده
ناشر چاپیانتشارات پرتقال
سال انتشار۱۴۰۴
فرمت کتابEPUB
تعداد صفحات200
زبانفارسی
شابک978-622-274-918-7
موضوع کتابکتاب‌های داستان و رمان اجتماعی نوجوان
قیمت نسخه الکترونیک

نقد، بررسی و نظرات کتاب شیدخت

هیچ نظری برای این کتاب ثبت نشده است.

راهنمای مطالعه کتاب شیدخت

برای دریافت کتاب شیدخت و دسترسی به هزاران کتاب الکترونیک و کتاب صوتی دیگر و همچنین مطالعه معرفی کتاب‌ها و نظرات کاربران درباره کتاب‌ها لازم است اپلیکیشن کتابراه را نصب کنید.

کتاب‌ها در اپلیکیشن کتابراه با فرمت‌های epub یا pdf و یا mp3 عرضه می‌شوند.

👋 سوالی دارید؟