نقد، بررسی و نظرات کتاب غریبه در آینه - لیو کنستانتین

خاطره
۳
۱۴۰۴/۱۲/۱۵
آدیسون ناگهان به هوش میاد و وسط جاده در حالیکه گلی، خسته، تشنه، زخمی هستش هیچی رو به یاد نمیاره. احساس میکنه تو دهنش پراز خاک و به یاد نمیاره اسمش چیه و چرا اینجاست. به سختی خودش رو به جاده میرسدنه واز کامیونی عبوری کمک میخواد. راننده نجات دهنده که اد نام داره، آدیسون رو به خونه‌اش میبره وهمراه همسرش گیگی ازش مراقبت میکنن. دوسال تمام آدیسون کنار اد وگیگی میمونه وهمه جور روانشاس و هیپنوتیزم و درمانهای روانی رو امتحان میکنه ولی حافظه‌اش برنمیگرده تا با گابریل مردی جوان خوش تیپ وثروتمند آشنا میشه. وعاشق هم میشن وگابریل تصمیم به ازدواج با آدیسون میگیره اما بلایت مادر گابریل چندان موافق این ازدواج نیست ویه کارآکاه استخدام میکنه تا گذشته آدیسون رو بتونه دربیاره ولی هیچی از گذشته آدیسون پیدا نمیشه تا یه روز مردی در یه رستوران به آدیسون نزدیک میشه و صداش میزنه امیلیا هنوزم میرقصی؟! من حاضرم پول زیادی بدم تا اون تن وبدن زیبا رو روی میله رقص دوباره ببینم!!! شوک بزرگی به آدیسوت وارد میشه. آیا اون قبلا رقاص بوده واسمش امیلیاست؟ ایا شوهر یا بچه داره؟ در زندگی گذشته‌اش چه اتفاقی براش افتاده؟ داستان سوژه تقریبا تکراری داره و با اینکه نویسنده سعی کرده تعلیق زیادی بوجود بیاره ولی از همون اول داستان تقریبا اخرش رو میشه حدس زد و خیلی داستان فانتزی و از واقعیت به دورهستش. من نتونستم هیچکدوم از وقایع داستان رو بپدیرم و برام باور نکردنی و آبکی بود. ولی داستان ریتم تند، فصلهای کوتاه، روان وبه دور از حاشیه نویسی و خوندنش خسته کننده نیست
Irmak_A/k
۵
۱۴۰۵/۰۱/۰۳
فوق العاده بود خیلی دوستش داشتم به نظرم ارزش خوندن و داره
برخلاف چیزی که راجبش شنیده بودم رونده داستان کلیشه‌ای و تکراری نبود افکاره جولیان با اینکه غیره اخلاقی بود اما چالش برانگیز بود و باعث میشد به فکر فورو بری انتهای داستان یه شوک بزرگ به حساب می‌اومد که عملا داخلش غرق میشدی روابطشون پیچیده بود و این پیچیدگی باعث میشد پایانه داستان قابل حدس نباشه و اینکه دوست داشتم در اخر گبریل و امیلیا به هم برسن هر چند که نویسنده این قسمت و به عهده‌ی تفکرات خواننده گذاشته بود
Noonoosh
۲
۱۴۰۴/۱۱/۲۵
اصلا مورد پسند من نبود اوایل داستان خپب شروع شدو تمایلم به خواندن بقیش و پی بردن به اصل داستان زیاد بود. ولی از وقتی به بخش جولیان رسید همه چی خیلی درهم برهم و غیر واقعی و پرت و پلا شد
اینهمه دستکاری رو افراد مختلف تو سالهای متمادی؟ خیلی غیر قابل باور شپ. پر از اطلاعات ناگهانی و به درد نخور. از یه جایی به بعد داستان سقوط ازاد کرد.
محمودی
۳
۱۴۰۴/۱۱/۲۴
داستان دندان گیری نبود، ابتدا داستان خوب شروع شد ولی از نیمه به بعد تقریبا می‌دانستی چه پیش میاید، غافلگیری نداشت و هیجان چندانی هم نداشت، به شخصه از نوع جنایی، روانکاویی زیاد خوشم نمیاید، اینکه بخواهی با روان کسی بازی کنی، به نظرم در این نوع داستان (فروپاشی) به مراتب بهتر ازاین است.
نوشین نحریر
۴
۱۴۰۴/۱۲/۱۰
داستان جالبی بود و پردازش خوبی داشت از خواندنش لذت بردم یکی دوتا اشتباه کوچک در داستان وجود داشت که اهمیتی در موضوع داستان نداشت. دوست دارم کتابهای دیگر این نویسنده را هم بخوانم.
فرخنده فرخنده
۵
۱۴۰۴/۱۱/۲۴
محشری هست برا خودش. واقعا کتابهایی رو که به رواندرمانگرها مربوطه دوست دارم سورپریزهای عجیب و تازه همیشه توشون هست و غافل گیریهای اینطوری رو می‌پسندم. ممنون
آناهیتا م
۳
۱۴۰۴/۱۱/۱۵
زنی که حافظه خود را از دست داده، در آستانه ازدواج، توسط همسرش شناسایى می‌شود. معما این است که چرا حافظه‌ش را از دست داده؟
Maryam
۴
۱۴۰۴/۱۱/۱۳
داستان جالب و معمایی بود. اشتیاق خوندن به آدم میداد تا بفهمه موضوع چیه. پایان واقعی داشت. تخیلی نبود که همیشه همه چیز درست میشه
لیلا
۵
۱۴۰۴/۱۱/۱۰
زنی در بزرگراه پیدا می‌شود در حالی که هیچ چیزی به خاطر ندارد. حتی اسمش را هم نمی‌داند. عاشق می‌شود و در شرف ازدواج است که...
Mary Sal
۴
۱۴۰۴/۱۱/۱۹
داستانش جالب و با موضوعی جدید حداقل برای بنده بود. واقعا دستکاری. هم آدم ها توسط روان درمانگران وحشتناک و انکارناپذیره.
Mahnaz
۳
۱۴۰۴/۱۲/۱۴
به نظرم کتاب کمی غیرقابل باوربود سیر اتفاقات منطقی نبود چندان اگر کتاب دیگه ای ندارید بخونید
Haniyeh Siavash
۴
۱۴۰۴/۱۱/۲۰
با اینکه میشد حدس زد که دست همسرش تو کار بوده ولی آدم مشتاق بود ببینه آخرش چی میشه
👋 سوالی دارید؟