نظر خاطره برای کتاب غریبه در آینه

غریبه در آینه
خاطره
۱۴۰۴/۱۲/۱۵
00
آدیسون ناگهان به هوش میاد و وسط جاده در حالیکه گلی، خسته، تشنه، زخمی هستش هیچی رو به یاد نمیاره. احساس میکنه تو دهنش پراز خاک و به یاد نمیاره اسمش چیه و چرا اینجاست. به سختی خودش رو به جاده میرسدنه واز کامیونی عبوری کمک میخواد. راننده نجات دهنده که اد نام داره، آدیسون رو به خونهاش میبره وهمراه همسرش گیگی ازش مراقبت میکنن. دوسال تمام آدیسون کنار اد وگیگی میمونه وهمه جور روانشاس و هیپنوتیزم و درمانهای روانی رو امتحان میکنه ولی حافظهاش برنمیگرده تا با گابریل مردی جوان خوش تیپ وثروتمند آشنا میشه. وعاشق هم میشن وگابریل تصمیم به ازدواج با آدیسون میگیره اما بلایت مادر گابریل چندان موافق این ازدواج نیست ویه کارآکاه استخدام میکنه تا گذشته آدیسون رو بتونه دربیاره ولی هیچی از گذشته آدیسون پیدا نمیشه تا یه روز مردی در یه رستوران به آدیسون نزدیک میشه و صداش میزنه امیلیا هنوزم میرقصی؟! من حاضرم پول زیادی بدم تا اون تن وبدن زیبا رو روی میله رقص دوباره ببینم!!! شوک بزرگی به آدیسوت وارد میشه. آیا اون قبلا رقاص بوده واسمش امیلیاست؟ ایا شوهر یا بچه داره؟ در زندگی گذشتهاش چه اتفاقی براش افتاده؟ داستان سوژه تقریبا تکراری داره و با اینکه نویسنده سعی کرده تعلیق زیادی بوجود بیاره ولی از همون اول داستان تقریبا اخرش رو میشه حدس زد و خیلی داستان فانتزی و از واقعیت به دورهستش. من نتونستم هیچکدوم از وقایع داستان رو بپدیرم و برام باور نکردنی و آبکی بود. ولی داستان ریتم تند، فصلهای کوتاه، روان وبه دور از حاشیه نویسی و خوندنش خسته کننده نیست
هیچ پاسخی ثبت نشده است.